سرشت اخلاقی کار رمزنگاری

The Moral Character of Cryptographic Work
فیلیپ روگاوی
گروه علوم رایانه، دانشگاه کالیفرنیا در دیویس — دسامبر ۲۰۱۵ (با بازبینی‌های جزئی، مارس ۲۰۱۶)

چکیده. رمزنگاری قدرت را از نو می‌آراید: معین می‌کند که چه کسی چه می‌تواند بکند، و بر پایهٔ چه. همین، رمزنگاری را ابزاری ذاتاً سیاسی می‌کند و به این رشته بُعدی به‌راستی اخلاقی می‌بخشد. افشاگری‌های اسنودن بازنگری در جایگاه سیاسی و اخلاقی رمزنگاری را ناگزیر کرده است، و این پرسش را پیش می‌کشد که آیا ناتوانی ما در رویارویی مؤثر با نظارت گسترده شکست رشتهٔ ما به شمار می‌آید یا نه. باور من این است که می‌آید. من خواهان کوششی همگانی در جامعهٔ رمزنگاری برای ساختن ابزارهای کارآمدتر ایستادگی در برابر نظارت گسترده‌ام، و خواستار آنم که فرهنگ این رشته از نو ساخته شود: فرهنگی که نه فقط به معما و ریاضیات، که به پیامدهای اجتماعی کار ما نیز بپردازد.

کلیدواژه‌ها: رمزنگاری · اخلاق · نظارت گسترده · حریم خصوصی · اسنودن · مسئولیت اجتماعی

⁂ این جستار برای همراهی با سخنرانی‌ای نوشته شده است (سخنرانی ممتاز IACR در سال ۲۰۱۵) که در ۲ دسامبر ۲۰۱۵ در همایش Asiacrypt در آوکلندِ نیوزیلند ایراد شد. جستار و سخنرانی خطاب به جامعهٔ رمزنگاری — جامعهٔ خود من — است و واژه‌های «ما» و «مالِ ما» را باید به همین معنا گرفت. اگر با سخنانم کسی را رنجاندم، پیشاپیش پوزش می‌خواهم؛ چنین قصدی به‌هیچ‌رو ندارم.

بخش اول: مسئولیت اجتماعی دانشمندان و مهندسان

۱بیانیه‌ای بلندآوازه. می‌خواهم با داستانی آغاز کنم — داستانی واقعی.۱ صحنه لندن است، تابستان ۱۹۵۵. اتاقی پر از خبرنگار برای نشستی خبری در کاکستون‌هال گرد آمده‌اند، ساختمانی آجر‌قرمز در وست‌مینستر. رسانه‌ها به تدبیر برتراند راسل فراخوانده شده‌اند، با یاریِ سردبیر روزنامهٔ آبزرور. خبرنگاران نمی‌دانند چرا آنجایند؛ فقط به آنها گفته‌اند گروهی از برجسته‌ترین دانشمندان جهان آماده‌اند چیزی با اهمیت جهانی منتشر کنند. مطبوعات می‌دانند پای برتراند راسل در میان است. با مرگ اخیر اینشتین، راسل نامدارترین روشنفکر زندهٔ جهان شده است.

۲راسل تمام هفته در خانه‌اش پنهان بوده است. سراسر روز تلفن زنگ می‌زند، درِ خانه را می‌کوبند. خبرنگاران می‌کوشند بفهمند این خبر بزرگ چیست. همسر راسل و خدمتکارش بهانه می‌آورند و خبرنگاران را دست‌به‌سر می‌کنند.

۳با آغاز نشست خبری، خبرنگاران از راسل و فیزیک‌دان همراهش، جوزف روتبلات، درمی‌یابند که آنها را نه برای شنیدن خبر کشفی تازهٔ علمی، که برای دریافت بیانیه‌ای از پیش آماده و سیاسی گرد آورده‌اند. بیانیه نسبتاً کوتاه است، اما یازده۲ تن از بزرگ‌ترین دانشمندان جهان — نُه نفرشان برندهٔ نوبل — امضایش کرده‌اند. آلبرت اینشتین از امضاکنندگان است؛ چند روزی پیش از آنکه بیمار شود و از دنیا برود امضا کرده است.

۴این سند بعدها به بیانیهٔ راسل–اینشتین شهرت یافت.۳ امیدوارم مضمونش را بشناسید. از تهدیدی وجودی می‌گوید که جنگ‌افزارهای هسته‌ای برای بشریت پدید آورده‌اند. فراز پایانی‌اش، به قلم راسل، لحنی ملتمسانه دارد:

۵ما، همچون انسان، به انسان‌ها رو می‌کنیم: انسانیت‌تان را به یاد آورید و باقی را از یاد ببرید. اگر بتوانید، راه به‌سوی بهشتی نو گشوده است؛ و اگر نتوانید، خطر مرگ همگانی پیشِ روی شماست.۴

۶خبرنگاران پرسش‌هایی می‌کنند و کم‌کم به اهمیت بیانیه پی می‌برند. فردای آن روز، بیانیه خبرِ صفحهٔ اول بیشتر روزنامه‌های بزرگ جهان است. دست‌کم تا چند روز، نقل محافل جهان است.

۷بیانیهٔ راسل–اینشتین به جنبش‌های صلح و خلع سلاح جانی تازه داد. به کنفرانس‌های پاگواش انجامید، که بعدها جوزف روتبلات و خودِ این رشته‌کنفرانس‌ها به‌خاطرشان جایزهٔ صلح نوبل (۱۹۹۵) را گرفتند. روتبلات این بیانیه را در فراهم‌آوردن زمینه‌های پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (ان‌پی‌تی، ۱۹۷۰) سهیم می‌داند.۵ او در سخنرانی پذیرش جایزهٔ صلح نوبل می‌گوید:

۸از همان روزهای نخست شیفتهٔ علم بودم. اما علم — به‌کارگیریِ برترین توان خرد آدمی — در ذهن من همیشه با سود رساندن به مردمان گره خورده بود. علم را همساز با بشریت می‌دیدم. گمان نمی‌کردم نیمهٔ دوم عمرم صرف تلاش برای دفع خطری مرگبار شود که علمْ خود برای بشریت آفریده است.۶

۹دو شیوهٔ رفتار سیاسی. از بیانیهٔ راسل–اینشتین آغاز کردم تا دو نکته را یادآوری کنم: نخست اینکه کار فنی خود می‌تواند پای سیاست را به میان بکشد؛ و دوم اینکه برخی دانشمندان، در پاسخ، آشکارا نقش‌هایی سیاسی بر عهده می‌گیرند. این دو شیوهٔ رفتار سیاسی با هم متفاوت‌اند (هرچند برای کسانی چون روتبلات همراه و همدست‌اند). به هر یک نگاهی بیندازیم. سیاست‌ورزی ضمنی. دانشمند وقتی به آنچه من سیاست‌ورزی ضمنی می‌نامم می‌پردازد که همچون پیامد جانبیِ کار فنی‌اش بر مناسبات قدرت اثر بگذارد. سیاست یعنی قدرت — اینکه چه کسی چقدر از آن دارد، و از چه نوعش. بمب هسته‌ای تجلی تامّ قدرتِ قهری است؛ سیاستِ مجسم است. اگر روتبلات از هر نقش آشکارا سیاسی هم در زندگی کناره گرفته بود، باز کارِ زندگی‌اش سیاسی بود. به‌گونه‌ای عظیم، گیرم ضمنی.

۱۰اما برای سروکار یافتن با فناوریِ سیاسی لازم نیست شبح ابرهای قارچی بر سرمان باشد: کار علمی و فنی به‌طور معمول پای سیاست را به میان می‌کشد. این بینشی است فراگیر، برآمده از دهه‌ها پژوهش در چهارراه علم و فناوری و جامعه.۷ ایده‌های فناورانه و ساخته‌های فناورانه از نظر سیاسی خنثی نیستند: به‌طور معمول، گرایش‌هایی نیرومند در نهادشان تعبیه است. پیشرفت‌های فناورانه را نه فقط از دریچهٔ اینکه چگونه کار می‌کنند، بلکه از این دریچه نیز باید نگریست که چرا چنین شدند که شدند، به چه کسانی یاری می‌رسانند و به چه کسانی زیان می‌زنند. برای نشان‌دادن گستردگی دامنهٔ اختیار آدمی و گزینه‌های فناورانه، و به وام از تعبیر زیبای بورخس، گفته‌اند که نوآوری باغِ گذرگاه‌های هزارپیچ است.۸

۱۱با این همه، ایده‌های رمزنگارانه گاه سخت ریاضی‌وارند؛ آیا همین آنها را نسبتاً غیرسیاسی نمی‌کند؟ به‌هیچ‌وجه. اینکه کار رمزنگاری پیوندی ژرف با سیاست دارد ادعایی چنان بدیهی است که فقط یک رمزنگار می‌تواند آن را نبیند. پس زمانی دراز را صرف همین ادعا خواهم کرد. اما بگذارید نخست از شیوهٔ دوم سیاست‌ورزی دانشمند بگویم. سیاست‌ورزی آشکار. دانشمند می‌تواند از راه کنشگری و دموکراسی مشارکتی به سیاست‌ورزی آشکار بپردازد. راسل در نوشتن بیانیهٔ راسل–اینشتین و در شیوهٔ عرضه‌اش استادانه در همین میدان کار می‌کرد. راسل فقط ریاضی‌دان نبود: در فلسفه سهمی گسترده داشت، نوبل ادبیات برده بود، و منتقد اجتماعی و کنشگر ضدجنگ سرشناسی بود. اخلاقِ مسئولیت. گسترهٔ کار برتراند راسل خیره‌کننده بود. اما صرفِ وجود روشنفکرِ درگیر سیاست نشان نمی‌دهد که این جفت‌شدن به‌هیچ‌رو نمونه‌وار باشد. دانشمندان و مهندسان تا کجا به‌واقع درگیر اجتماع‌اند؟ و هنجارهای جامعه تا کجا از آنان چنین می‌خواهد؟۹

۱۲امروزه در درس‌های دانشگاهی اخلاقِ مسئولیت تبلیغ می‌شود و انجمن‌های حرفه‌ای مبلّغ آن‌اند. دیدگاه رسمی همین است. بنا بر این هنجارِ مفروض، دانشمندان و مهندسان موظف‌اند کاری را برگزینند که به خیر عمومی یاری برساند (حقی ایجابی)، یا دست‌کم از کاری که به بشر یا محیط‌زیست آسیب می‌زند بپرهیزند (حقی سلبی).۱۰ این تکلیف از سه حقیقت ساده برمی‌خیزد: اینکه کار دانشمندان و مهندسان جامعه را دگرگون می‌کند؛ اینکه این دگرگونی می‌تواند به‌سوی بهتر یا بدتر باشد؛ و اینکه کار ما چندان دیریاب است که ما دیدگاهی اساسی به گفت‌وگوی عمومی می‌آوریم. از دانشمندِ درگیر با اجتماع انتظار می‌رود چشم‌اندازی هنجاری داشته باشد از اینکه کارِ رشته‌اش چگونه باید بر جامعه اثر بگذارد، و بکوشد کارها را به همان سو براند.

۱۳البته تصمیم‌گیری بر پایهٔ اخلاق مسئولیت آسان نیست. گاه از پیش دانستنی نیست که رشته‌کاری به خیر خواهد انجامید یا به شر. وانگهی، دوگانهٔ خیر و شر می‌تواند چندان ساده‌انگارانه و سلیقه‌ای باشد که از معنا تهی شود. با این همه و به‌رغم این دشواری‌ها، از دانشمندِ درگیر با اجتماع انتظار می‌رود جست‌وجو کند، بیندیشد و تصمیم بگیرد که چه کاری را خواهد کرد و چه کاری را نه، و برای چه سازمان‌هایی کار خواهد کرد و برای چه سازمان‌هایی نه. و در این داوری نباید نفع شخصی خویش را بیش از اندازه وزن دهد. رویدادهای تاریخیِ سازندهٔ اخلاق مسئولیت. برآمدن اخلاق مسئولیت را سه رویداد تاریخیِ جنگ جهانی دوم و پیامدهای آن شکل داد.

۱۴۱. نخستین رویداد، که اشاره‌ای به آن رفت، تجربهٔ دانشمندان اتمی بود. پس از جنگ، که علم هم حرمت می‌دید و هم هراس می‌انگیخت، فیزیک‌دانان سرشناس چهره‌هایی عمومی شدند. برخی در هواداری از صلح یا در مخالفت با ادامهٔ ساخت جنگ‌افزارها بی‌پروا سخن گفتند. نگرانی گستردهٔ فیزیک‌دانان از «ابتکار دفاع راهبردی» ریگان (SDI)۱۱ را به یاد آورید، یا نامهٔ مشهور هانس بته به بیل کلینتون را که در آن با دور تازه‌ای از توسعهٔ سلاح‌های هسته‌ای آمریکا مخالفت کرد.۱۲ گفتنِ حقیقت در برابر قدرت۱۳ در میان فیزیک‌دانان سنتی شد — سنتی که به گمانم هنوز هویت فیزیک‌دانان را شکل می‌دهد.۱۴

۱۵نمونه‌اش ماجرای اسپری فلفل در سال ۲۰۱۱ در دانشگاه خودم، دانشگاه کالیفرنیا در دیویس.۱۵ مأمور پلیس، جان پایک، در اجرای دستور رئیس دانشگاه برای پراکندن معترضانِ جنبش «اشغال»، به روی دانشجویانی که دست در دستِ هم در محوطهٔ مرکزی دانشگاه نشسته بودند اسپری فلفل پاشید. ویدئوهای ماجرا در اینترنت پیچید۱۶ و میم‌های «مأمور پایک» که با خونسردی به روی هر چیز اسپری فلفل می‌پاشد خود غوغای دومی به پا کرد. اما نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است: در پی این ماجرا، تنها دانشکده‌ای بیرون از علوم انسانی که رئیس دانشگاه را محکوم کرد یا خواستار کناره‌گیری‌اش شد، فیزیک بود.۱۷ رئیس دانشگاه حیران مانده بود. واکنش تند دانشکدهٔ (کم‌بودجه و از نظر سیاسی لیبرالِ) زبان انگلیسی برایش فهمیدنی بود، اما انتظار اعتراض از دانشکدهٔ (خوش‌بودجه و عموماً محافظه‌کارِ) فیزیک را نداشت.۱۸ آنچه شاید در ذهن رئیس دانشگاه جا نیفتاده بود این است که فیزیک‌دانان از دورانِ پسِ جنگ میراثی دارند که فقط لمیدن در سایهٔ قدرت نیست؛ گاز گرفتن پاشنه‌اش هم هست.

۱۶۲. رویداد تاریخی دوم که به شکل‌گیری نگاه پساجنگ به مسئولیت اخلاقی یاری کرد دادگاه‌های نورنبرگ بود (۱۹۴۵–۱۹۴۶). دفاعیه پیوسته این بود که متهمان فقط از دستورها پیروی می‌کرده‌اند؛ اما این نگاه تقریباً به‌اتفاق رد شد: پیروی از دستور، تقصیر حقوقی یا اخلاقی را نمی‌زداید. دادگاه‌های نورنبرگ با «پروندهٔ پزشکان» آغاز شد: محاکمهٔ ۲۳ دانشمند و پزشک و مقام ارشد دیگر به‌خاطر آزمایش‌های پزشکی هولناک و غالباً مرگبار بر زندانیان.۱۹

۱۷سال‌ها بعد، گویی در دنبالهٔ همان ماجرا، جهان با کنجکاوی و دلهره محاکمهٔ آدولف آیشمن را تماشا کرد (۱۹۶۱). تصویر جنجال‌برانگیزی که هانا آرنت از آیشمن به دست داد در فهم ما از آنچه در هولوکاست از نظر اخلاقی گذشته بود نقشی سازنده یافت. او از عادی بودنِ محضِ این مرد نوشت.۲۰ کتاب آرنت دربارهٔ این محاکمه، با آن عنوان فرعی ماندگار، ابتذال شر، همان سالی منتشر شد (۱۹۶۳) که آزمایش‌های کلاسیک استنلی میلگرم دربارهٔ فرمانبرداری؛ میلگرم به این یافتهٔ تکان‌دهنده (و بارها تکرارشده) رسید که بخش بزرگی از داوطلبان، با ترغیب ملایمِ دانشمندی روپوش‌سفید، حاضرند به کسی که او را آزمودنی‌ای مثل خود می‌پندارند شوک‌هایی به‌ظاهر مرگبار بدهند.۲۱

۱۸۳. و سرانجام باید از برآمدن جنبش محیط‌زیست نام ببرم که آن هم به رشد اخلاق مسئولیت یاری کرد. ریشه‌های محیط‌زیست‌گرایی به میانهٔ سدهٔ نوزدهم و پیش‌تر می‌رسد، اما در مقام جنبشی اجتماعی، انتشار بهار خاموش ریچل کارسون در ۱۹۶۲ نقطهٔ عطف است. کتاب او پایان زندگی را نه در نمایش پرهیاهوی جنگ هسته‌ای، که در ناپدید شدن پرندگان آوازخوان تصویر می‌کرد؛ پرندگانی که کار روزمره اما بی‌اندازهٔ کارخانه‌های شیمیایی و آفت‌کش‌های بی‌هدف خاموششان کرده است. دانشمند خوب. این سه تجربه به‌معنای همگانی شدن مسئولیت بود. دانشمندان ناچار بودند مسئولیت کار خود را بپذیرند، وگرنه فناوری ما را به جایی بسیار تاریک می‌برد. علمِ رهاشده از قید اخلاق جهانی می‌ساخت پر از بمب‌های کابوس‌وار، اتاق‌های گاز و آزمایش‌های انسانی مرگبار؛ جهانی مسموم و رو به مرگ.

۱۹و چنین شد که در دهه‌های پس از جنگ، اخلاق مسئولیت — دست‌کم در حرف — هنجار رسمی شد. شمار روزافزونی از دانشمندان و مهندسان و انجمن‌های حرفه‌ای‌شان به مسئلهٔ مسئولیت اجتماعی رو کردند. کنفرانس‌های پاگواش در ۱۹۵۵ آغاز شد. انجمن ملی مهندسان حرفه‌ای آمریکا در ۱۹۶۴ آیین‌نامهٔ اخلاقی‌ای پذیرفت که مسئولیت اجتماعی را در صدر می‌نشاند. نخستین حکم این آیین‌نامه می‌گوید: «مهندسان در انجام وظایف حرفه‌ای خود باید ایمنی و سلامت و رفاه مردم را بر هر چیز مقدم بدارند.» زبانی مشابه به دیگر آیین‌نامه‌های اخلاقی راه یافت، از جمله آیین‌نامه‌های ACM و IEEE.۲۲ «اتحادیهٔ دانشمندان نگران» در ۱۹۶۹ در MIT شکل گرفت — همان سالی که اعتصابی در MIT، هماهنگ با ۳۰ دانشگاه دیگر، با پشتیبانی گستردهٔ دانشجویان و استادان و مدیران برگزار شد و خواستار آن بود که جهت پژوهش‌ها از هدف‌های نظامی به‌سوی نیازهای انسانی برگردد. «متخصصان رایانه برای مسئولیت اجتماعی» (CPSR) کار خود را در ۱۹۸۳ با مخالفت با SDI آغاز کرد.۲۳ در همان سال IACR بنیاد گذاشته شد؛ مأموریتش به بیان خودش نه فقط پیشبرد نظریه و عملِ رمزشناسی، بلکه — از یاد نبریم — خدمت به رفاه عمومی بود.۲۴ «بنیاد مرز الکترونیک» (EFF) و «پرایوسی اینترنشنال» هر دو در ۱۹۹۰ شکل گرفتند و در ماجراهایی چون شکست «تراشهٔ کلیپر» مدافعانی کارآمد بودند. این‌همه تنها مشتی است از خروار سیاست‌ورزی آشکار دانشمندان و مهندسان.

۲۰بر این زمینه، چهرهٔ دانشمندِ درخشان اما انسان‌دوست به نقش‌مایه‌ای فرهنگی بدل شد. جوناس سالک فلج اطفال را ریشه‌کن کرده بود. اینشتین نمادی فرهنگی شد، چنان‌که دست‌وپاگیریِ مرگ هم خللی به کارش وارد نکرد. عکس زبان‌درازی‌اش شاید شناخته‌شده‌ترین عکس یک دانشمند در همهٔ تاریخ باشد.

۲۱ریچارد فاینمن هم به همین رنگارنگی تصویر شد: نابغهٔ بی‌تعارفی که بر طبل بونگو می‌کوبد و مادهٔ لاستیکیِ سیاهی را در آب یخ فرو می‌کند. پیشتازان فضای جین راددنبری آینده‌ای را تصور می‌کرد که در آن دانشمند–انسان‌گرا–قهرمان دست‌کم یک گروه بودند، اگر نه یک نفر. کارل سیگن، که در قسمت‌های کیهان (۱۹۸۰) آرام رو به دوربین سخن می‌گفت، تجسم واقعی همین آرمان می‌نمود. افول اخلاق مسئولیت. با این همه، به‌رغم هرچه گفتم، دانشمند یا مهندسی که به‌جد نگران اثر اجتماعی کار خود باشد به گمان من چندان نایاب است که به افسانه می‌ماند. نه در جنگ سرد و نه در هیچ‌یک از جنگ‌های بعدی آمریکا، شرکت‌های آمریکایی هرگز در جذب و نگه‌داشتن صدها هزار دانشمند و مهندسی که سرگرم ساخت سامانه‌های تسلیحاتی بودند مشکلی نداشتند.۲۵ دانشگاه‌هایی مثل دانشگاه خود من هم با خرسندی پشتیبان بودند؛ دانشگاه کالیفرنیا ده‌ها سال آزمایشگاه‌های طراحی سلاح هسته‌ای آمریکا را اداره می‌کرد.۲۶ در نزدیک به بیست سال مشاوره به دانشجویان دانشگاهم دیده‌ام که آرزوی معاش درست۲۷ تقریباً هرگز در تصمیم‌های شغلی دانشجویان کارشناسی رایانه جایی ندارد. و این خاص رایانه‌ای‌ها نیست: از پنج وب‌سایت پربازدیدی که در جست‌وجوی گوگل دربارهٔ انتخاب میان پیشنهادهای کاری یافتم، هیچ‌کدام پیشنهاد نمی‌کند که به هدف‌های نهادیِ کارفرما یا ارزش اجتماعی کارش هم فکر کنید.۲۸

۲۲این روزها از نامزدهای استادی علوم رایانه می‌خواهم دیدگاهشان را دربارهٔ مسئولیت‌های اخلاقی دانشمند رایانه بگویند. برخی مثل آهویی خیره در نور چراغ جا می‌خورند و نمی‌دانند چنین پرسشی اصلاً چه معنایی می‌تواند داشته باشد. یکی از نامزدهای اخیر، پژوهشگر داده‌کاوی‌ای که کارنامه‌اش مجموعه‌ای می‌نمود از پروژه‌های وزارت دفاع با هدف‌هایی از نظر اجتماعی نکوهیدنی، پذیرفت که هیچ مسئولیت اجتماعی‌ای حس نمی‌کند. با جدیت توضیح داد: «من تنی بی‌روحم.» صادقانه بود — و مو بر تن راست می‌کرد.

۲۳استنلی فیش، نظریه‌پرداز ادبی و استاد و رئیس دانشکدهٔ سرشناس، به استادان هشدار می‌دهد که سراغ برنامه‌های پژوهشیِ ریشه‌دار در ارزش‌ها نروند. (کتاب ۲۰۱۲ او «نجات جهان را بگذار برای وقت آزادت» نام دارد.) فیش به استادان توصیه می‌کند:

۲۴کار خودت را بکن؛ نکوش کار دیگری را بکنی و نگذار دیگری هم کار تو را بکند. به بیان دیگر، تکلیف دانشگاهی‌ات را با تکلیف نجات جهان اشتباه نگیر؛ این کارِ تو در مقام دانشگاهی نیست مارکس در آن گفتهٔ مشهور گفت که کار ما تفسیر جهان نیست، تغییر آن است. در دانشگاه اما درست وارونه است: کار ما تغییر جهان نیست، تفسیر آن است.۲۹

۲۵شاید چنین بی‌اخلاقی‌ای، هرچند نفرت‌انگیز، در قلمرو فکری فیش بی‌ضرر باشد: کسی از نظریهٔ ادبی انتظار ندارد جهان را تغییر دهد. اما دانشمندان و مهندسان درست همین کار را می‌کنند. سر باز زدن از جهت‌دادن به تغییری که خود پدید می‌آوریم هم از نظر اخلاقی ورشکستگی است، هم ناسپاسی. هرگز نباید از یاد ببریم که هزینهٔ کار دانشگاهی ما را جامعه می‌پردازد.۳۰

۲۶تا اینجا نگفته‌ام چرا اخلاقِ مسئولیتِ پس از جنگ جا نیفتاد. می‌شد چند جواب داد، از برآمدن فردگرایی افراطی به بعد.۳۱ اما ترجیح می‌دهم بر چیز دیگری انگشت بگذارم: خوش‌بینی فناورانهٔ افراطی.

۲۷خوش‌بینی فناورانه. خوش‌بینان فناورانه باور دارند که فناوری زندگی را بهتر می‌کند. در این نگاه، عمرمان درازتر شده، آزادی‌مان بیشتر، فراغتمان افزون‌تر. فناوری با ابزار و دانش و امکان توانگرمان می‌کند. فناوری در پیوند با سرمایه‌داری ابزاری خارق‌العاده برای پیشرفت بشر شده و اکنون در کانون مأموریت آدمی است. فناوری پیامدهای ناخواسته‌ای هم دارد، اما خودِ نوآوری از پسشان برخواهد آمد.

۲۸خوش‌بینی فناورانه همه را سرِ شوق می‌آورد، از بچه‌مدرسه‌ای‌ها تا برندگان جایزهٔ تورینگ. سیلویو میکالی هنگام دریافت جایزهٔ تورینگ ۲۰۱۲ گفت:

۲۹علوم رایانه دگرگونی‌ای حماسی در تاریخ بشر رقم می‌زند. ما در حال گشودن قاره‌ای علمی، نو و پهناوریم. کمابیش همهٔ عرصه‌های فعالیت بشر و کمابیش همهٔ عرصه‌های دانش بشر از آورده‌های مفهومی و فنی ما بهره می‌برند. زنده باد علوم رایانه!۳۲

۳۰اگر خوش‌بین فناورانه باشید، آینده‌ای گلگون از سرچشمهٔ کارتان جاری است. و این یعنی محدود شدن مسئولیت اخلاقی. مهم این است که کار را بکنی و خوب بکنی. این حتی حکمی اخلاقی می‌شود، چون خودِ کار سهم اجتماعی توست.

۳۱اما اگر علوم رایانه به بشر سود نمی‌رساند چه؟ بدبینان فناورانه‌ای چون ژاک الول، هربرت مارکوزه و لوئیس مامفورد که چنین گمانی نداشتند. آنها فناوری مدرن را دستگاهی درهم‌تنیده و از مهار گریخته می‌دیدند که به‌جای برآوردن نیازهای انسان، خواسته‌های بی‌حاصل و جنگ‌افزارهای کشنده‌تر می‌زاید. آدمی دارد به چیزی اندکی بیش از اندام جنسیِ جهانِ ماشین بدل می‌شود.۳۳

۳۲زمینه‌گرایان فناورانه،۳۵ با نگاهی کمتر «افراطی»،۳۴ نگرانی بدبینان را می‌پذیرند اما بر اختیار بنیادین انسان و انعطاف‌پذیری فناوری تأکید می‌کنند. در مباحثات مطالعات فناوری، دست بالا با زمینه‌گرایی است.

۳۳اخلاق مسئولیت همیشه با نگاه زمینه‌گرایانه به فناوری و جامعه همراه است. در سطحی، جز این هم نمی‌تواند باشد: اگر در باغ گذرگاه‌های هزارپیچ همهٔ راه‌ها به خیر برسد (یا اصلاً همه به شر)، دیگر نیازی به هنجار نمی‌ماند. اما آنچه بیشتر مردم — و به‌ویژه دانشمندان و مهندسان — می‌خرند خوش‌بینی فناورانه است. و خوش‌بینی فناورانهٔ لگام‌گسیخته خودِ نیاز به مسئولیت اجتماعی را سست می‌کند. جمع‌بندی بخش اول. در نهایت گمان می‌کنم چرخش پس از جنگ به‌سوی مسئولیت اجتماعی در علم و مهندسی نه چرخش، که نگاهی از گوشهٔ چشم بود. لفاظیِ مسئولیت سپری شد در برابر منتقدان فناوری، اما کمتر دانشمند یا مهندسی به‌واقع درونی کرد که کار خودِ او حامل ارزش‌هایی اجتماعی است. اگر قرار بود پژوهشگرانی مثل ما این چیزها را به‌شکلی عملی بدانیم یا به آنها اهمیت بدهیم، ظاهراً ابلاغیه‌اش هیچ‌وقت به دستمان نرسید.

۳۴پس بگذارید دوباره ابلاغش کنم. می‌گوید: وظیفهٔ اخلاقی تو از این حکم که شخصاً آسیبی نرسانی فراتر می‌رود؛ باید بکوشی به خیر عمومی هم یاری برسانی. و می‌گوید: وظیفهٔ اخلاقی تو تنها از مقام تو در جایگاه یک فرد اخلاقی برنمی‌خیزد، بلکه از اجتماع‌های حرفه‌ای‌ای هم برمی‌خیزد که به آنها تعلق داری: رمزنگار، دانشمند رایانه، دانشمند، فن‌ورز.

۳۵جز چند استثنا، دانشمندان اتمی‌ای که برای خلع سلاح کوشیدند همان کسانی نبودند که بمب را ساختند. آن کار را همکارانشان کردند — فیزیک‌دانانی دیگر. اینترنت را هم رمزنگاران به ابزار نظارت تام بدل نکردند؛ همکاران ما — دانشمندان رایانه و مهندسان دیگر — چنین کردند. و رمزنگاران تا حدی توان کمک دارند.

۳۶اما این ادعا را فقط وقتی باور می‌کنید که بپذیرید رمزنگاری می‌تواند بر مناسبات قدرت اثر بگذارد. گمان می‌کنم بسیاری از شما میان ارزش‌های اجتماعی و سیاسی و اخلاقی و آنچه رویش کار می‌کنید هیچ پیوند واقعی‌ای نمی‌بینید. شما نه بمب می‌سازید، نه روی انسان‌ها آزمایش می‌کنید، نه محیط‌زیست را نابود می‌کنید. جاسوسیِ مردم را هم نمی‌کنید. با ریاضیات ور می‌روید و مقاله می‌نویسید. این‌ها بار اخلاقی ندارد. می‌خواهم نشانتان بدهم که دارد.

بخش دوم: سرشت سیاسی کار رمزنگاری

۳۷دانشمند یا جاسوس؟ در بحث از این ادعا که کار رمزنگاری سیاسی است طنزی هست، و آن این است: برای کسی که با این رشته سروکاری ندارد، و نیز برای رمزدوستِ آماتور، این ادعا شاید بدیهی بنماید. اما برای پژوهشگر جوانی که عمرش را صرف نوشتن مقاله‌های رمزنگاری می‌کند، شاید به همان اندازه بدیهی باشد که ادعا نادرست است. قضیه چیست؟

۳۸تصویر بیرونی‌ها از رمزنگاری شاید از سینما بیاید. فیلم‌هایی چون Sneakers (۱۹۹۲)، Pi (۱۹۹۸)، A Beautiful Mind (۲۰۰۱)، Enigma (۲۰۰۱)، Traveling Salesman (۲۰۱۲)، Citizenfour (۲۰۱۴) و The Imitation Game (۲۰۱۴) رمزنگاری را رشته‌ای درتنیده با سیاست نشان می‌دهند. رمزنگاران ریاضی‌دانان درخشان و خوش‌سیمایی‌اند که قدرت به کارشان نیاز دارد. خوشوقتم گزارش کنم که ما نابغه‌هایی قهرمانیم. کمی خُل، بی‌گمان؛ اما این فقط بر جلایمان می‌افزاید.

۳۹به همین‌سان، رمزدوستِ آماتور شاید روایت‌های تاریخی رمزنگاری را خوانده باشد، مثل کتاب‌های جیمز بمفورد یا دیوید کان.۳۶ این روایت‌ها نشان می‌دهند که رمزنگاری در تاریخ خود به‌راستی با قدرت سروکار داشته است. قلمروی است که دولت‌ها در آن پول‌های هنگفت خرج می‌کنند۳۷ — و شاید نه چندان بی‌حساب: این کار سرنوشت جنگ‌ها را رقم می‌زند و زیر مانورهای دیپلماتیک و اقتصادی را می‌گیرد.۳۸

۴۰اما هیچ رمزنگار دانشگاهی‌ای روایت‌های تاریخی یا سینمایی رمزنگاری را با آنچه ما به‌واقع می‌کنیم اشتباه نمی‌گیرد. رشتهٔ ما به مسئله‌های آکادمیکی می‌پردازد که درون مرزهای رشته‌ای ما جا می‌گیرند. یک مجموعه‌مقالات اشپرینگر را دست بگیرید یا مقاله‌های ePrint را ورق بزنید: رشتهٔ ما یکسره غیرسیاسی می‌نماید. اگر قدرتی در تصویر باشد، یا توانایی‌های انتزاعیِ مهاجمانی فرضی است۳۹ یا، در شاخهٔ دیگری از رشته، توان مصرفی فلان سخت‌افزار به وات. روی مسئله‌هایی کار می‌کنیم که به چشممان جالب یا از نظر علمی مهم می‌آیند. جز پیشبرد خودِ علم (یا شاید پیشرفت شغلی خود) در پی هیچ نیستیم.

۴۱پس ادعاهای ناساز دربارهٔ پیوند رمزنگاری با قدرت، دست‌کم تا حدی، از دو سرنمون یکسره متفاوتِ «رمزنگار» برمی‌خیزد: دانشمند یا جاسوس. کارمند NSA/GCHQ که به جمالتو نفوذ می‌کند تا بدافزار بکارد و کلیدهای سیم‌کارت بدزدد۴۰ همان‌قدر سزاوار نام «رمزنگار» است که نظریه‌پردازِ درس‌خواندهٔ MIT که رهیافتی نو برای رمزگذاری تابعی می‌سازد. هر دو با مسئله‌های حریم خصوصی و ارتباطات و مهاجمان و ترفندهای هوشمندانه سروکار دارند، و اگر بخواهیم جهانِ رشته‌مان را در بستر خود ببینیم یا به‌سوی اثرگذاری بیشتر برانیم، بهتر است بر همین همانندی‌ها انگشت بگذاریم. رمزنگاری دانشگاهی سیاسی‌تر از این بود. برآمدن سرنمون تازه‌ای از رمزنگار — رمزنگار دانشگاهی — به‌واقع توضیح نمی‌دهد که چرا چنین از سیاست کناره گرفته‌ایم. از یک سو، رمزنگاران دانشگاهی زمانی به ابعاد اجتماعی–سیاسی رشته توجه بیشتری داشتند. برخی حتی به همین دلیل‌ها به رمزنگاری آمده بودند. برای نمونه این پاره از شهادت ویت دیفی در دادگاه نیواگ را ببینید. دیفی از همسرش می‌گوید:

۴۲به او گفتم داریم به جهانی می‌رویم که در آن آدم‌ها با کسانی که هرگز رودررو ندیده‌اند رابطه‌هایی مهم و صمیمی و دراز‌مدت خواهند داشت. نگران حریم خصوصی در آن جهان بودم، و برای همین بود که روی رمزنگاری کار می‌کردم.۴۱

۴۳دیفی و استاد راهنمایش، مارتین هلمن، دیرگاهی است که دلمشغولی خود به مسئله‌های اجتماعی–سیاسیِ پیوسته با فناوری را نشان داده‌اند. این را در خرده‌گیری‌شان بر طول کلید DES می‌بینید،۴۲ در کنشگری هلمن برای خلع سلاح هسته‌ای،۴۳ در کتاب دیفی با سوزان لاندائو دربارهٔ سیاستِ شنود،۴۴ و در هم‌ابداعیِ محرمانگی پیشرو به دست او.۴۵ در مقالهٔ مسیرهای نو هم می‌بینیدش:۴۶ وقتی نویسندگان بی‌پروا آغاز می‌کنند که «ما امروز در آستانهٔ انقلابی در رمزنگاری ایستاده‌ایم»، انقلابِ موعود این نبود — دست‌کم در درجهٔ اول — که جامعهٔ نظریه‌پردازان مفهوم‌های ذهن‌گردانِ امنیت اثبات‌پذیر و شبیه‌سازی‌پذیری و محاسبهٔ چندسویه بیاورد.۴۷ نویسندگان به دگرگونی‌های فناورانه‌ای می‌اندیشیدند که در حال رخ‌دادن بود، و به فرصت‌ها و نیازهای اجتماعیِ همراهش.۴۸

۴۴باز هم آشکارا سیاسی‌تر، مجموعهٔ کارهای علمی دیوید چاؤم است که دغدغهٔ دموکراسی و خودمختاری فرد در سراسرش تنیده است. مقالهٔ ۱۹۸۱ چاؤم،۴۹ پست الکترونیک ردیابی‌ناپذیر، نشانی‌های بازگشت و نام‌های مستعار دیجیتال [Chaum81]، می‌گوید هنگام فرستادن ای‌میل یک هدف حیاتیِ حریم خصوصی پنهان‌داشتن این است که چه کسی با چه کسی در ارتباط است — همان که در زبان سیاسی امروز فراداده می‌نامند. راه‌حل پیشنهادی نویسنده شبکه‌های مخلوط‌کن بود.۵۰

۴۵چاؤم بعدها ایده‌های بنیادین پول الکترونیک گمنام و رأی‌گیری الکترونیک را هم پیش نهاد. مقاله‌هایش به‌طور معمول از انگیزه‌های آشکارا سیاسی مایه می‌گرفت.۵۱ در گفت‌وگویی چندی پیش، چاؤم از این ابراز شگفتی کرد که دانشگاهیان تا این اندازه به رشته‌ای — رمزنگاری — روی آوردند که چنین با مسئلهٔ قدرت گره خورده است.۵۲ زدودن سیاست. اما دانشگاهیان هرچه بیشتر به رمزنگاری روی آوردند، بیشتر پاکیزه‌اش کردند و پیوند آشکارش با قدرت را زدودند. کارهای کاربردی و کارهای مربوط به حریم خصوصی از محفل‌های اصلی رشته، کنفرانس‌های IACR، بیرون خزید. گویی سنتزی شیمیایی در کار بود که این گردِ پرقدرت را به خاکی بی‌آزار بدل می‌کرد.

۴۶همین بس که حالا کنفرانسی داریم به نام «رمزنگاری در دنیای واقعی» (RWC).۵۳ خنده‌دار است — گیرم خنده‌ای تلخ — که رشته‌ای با خاستگاه و توانی چنین واقعی، دلیلی بیابد برای برپاکردن محفلی با چنین نامی.۵۴ از همکاری در گرافیک یا رایانش ابری بپرسید در جامعهٔ آنها چه برخوردی می‌شد اگر کسی کنفرانسی به نام «گرافیک رایانه‌ای در دنیای واقعی» (RWCG ۲۰۱۵) یا «رایانش ابری در دنیای واقعی» (RWCC ۲۰۱۶) راه می‌انداخت. خنده‌شان می‌گیرد.

۴۷حذفی به‌ویژه مسئله‌ساز از امر سیاسی، به حاشیه راندنِ مسئلهٔ پیام‌رسانی امن۵۵ در جامعهٔ رمزنگاری است؛ همان مسئله‌ای که نمونه‌ای از آن را [Chaum81] پیش کشیده بود. پیام‌رسانی امن بنیادی‌ترین مسئلهٔ حریم خصوصی در رمزنگاری است: چگونه می‌توان چنان ارتباط برقرار کرد که هیچ‌کس نداند چه کسی چه گفته است. بیش از یک دهه پس از طرح مسئله، راکوف و سایمون از بی‌اعتنایی تقریباً کامل به آن گفتند.۵۶ بیست و چند سال بعد هم وضع این است: امروز کوهی از کار دربارهٔ پیام‌رسانی امن هست، اما روشن نیست بیشترش به‌واقع چه می‌کند. یک مقالهٔ مرورِ نظام‌مندِ تازه۵۷ تصویری به دست می‌دهد از وظیفه‌ای رمزنگارانه که راه‌حل‌های موردی‌اش شکوفا شده، اما کمتر چیزی از آن از دل جامعهٔ رمزنگاری به معنای مضیقش برآمده یا پیوند چندانی با نظریه دارد.۵۸ می‌شود گفت این وصف کمابیش همهٔ هدف‌های امنیتیِ عملیِ متکی به رمزنگاری است، اما به گمانم قصهٔ پیام‌رسانی امن فرق دارد: اینجا انگار کار را کمابیش عمداً کنار زده‌اند. فرزندان [Chaum81] و [GM82]. چرا چنین ادعایی می‌کنم؟ بررسیِ روشنگری از مقایسهٔ محل انتشار پراستنادترین مقاله‌هایی به دست می‌آید که به [Chaum81] و به [GM82] — رمزگذاری احتمالاتی گلدواسر و میکالی۵۹ — استناد کرده‌اند. این دو مقاله تقریباً هم‌زمان منتشر شدند و شمار استنادهایشان هم‌سنگ است.۶۰

۴۸مقالهٔ [GM82] رهیافتِ تعریف‌محور و مبتنی بر تحویل را برای مسئله‌های رمزنگاری پیش نهاد و به اثری بنیان‌گذار در جامعهٔ رمزنگاری بدل شد. پراستنادترین مقاله‌های استنادکننده به آن در Crypto و Eurocrypt و FOCS و STOC و ACM CCS منتشر شده‌اند.۶۱ مقالهٔ [Chaum81] مسئلهٔ ای‌میل امن را پیش کشید و راه‌حلی پیشنهاد کرد. این مقاله هم به همان اندازه بنیان‌گذار بود — اما در زایاندن کارهایی عمدتاً بیرون از هستهٔ جامعهٔ رمزنگاری. ده مقالهٔ پراستنادِ استنادکننده به مقالهٔ چاؤم در محفل‌هایی منتشر شده‌اند که بیشترشان را من حتی به نام نمی‌شناختم؛ محفل‌هایی نه متمرکز بر رمزنگاری، مثل MobiSys و SIGOPS. در واقع میان محل انتشار ده مقالهٔ پراستناد استنادکننده به [GM82] و ده مقالهٔ پراستناد استنادکننده به [Chaum81] هیچ اشتراکی نیست. این به چشمم چشمگیر است، و بازتاب جامعه‌ای پژوهشی است که به پاره‌هایی شکسته: پاره‌ای برآمده از GM و پاره‌ای برآمده از چاؤم — و پارهٔ دوم اصلاً به‌واقع جزو جامعهٔ رمزنگاری نیست.۶۲

۴۹چرا این چندپارگی رخ داد؟ بدیهی‌ترین توضیح به دقت ریاضی برمی‌گردد: [GM82] برای موضوعش رهیافتی از نظر ریاضی دقیق عرضه کرد و [Chaum81] نکرد. پس شاید تقسیم‌بندی معقول بنماید: کار رمزنگارانه‌ای که می‌تواند ریاضی‌وار صوری شود برود سمت راست؛ کارهای موردی، سمت چپ.

۵۰اشکال این توضیح این است که نادرست است. مقالهٔ [Chaum81] با دقت صوری کاملاً سازگار است. امنیت اثبات‌پذیر سرانجام به شبکه‌های مخلوط‌کن هم رسید، هرچند نخستین تعریف بیش از بیست سال بعد آمد (۲۰۰۳)، در مقاله‌ای از آبه و ایمای.۶۳ اینکه خود مقالهٔ [Chaum81] برخوردی صوری عرضه نکرد هیچ چیزی دربارهٔ صوری‌شدنی بودن مسئله یا اینکه بعدها کدام جامعه‌ها در آغوشش بگیرند نمی‌گوید؛ مقالهٔ دیفی و هلمن هم۶۴ جایگشت‌های دریچه‌دار و رمزگذاری کلید عمومی و امضای دیجیتال را فقط غیرصوری وصف کرده بود، اما همه به دامان رمزنگاری درآمدند. می‌شود پاسخ داد که مسئلهٔ [Chaum81] از همهٔ این نمونه‌ها سخت‌تر صوری می‌شود. درست است. اما صوری‌کردنش از مثلاً MPC ساده‌تر است،۶۵ که خیلی زود — حتی بدون تعریف و اثبات — در جامعهٔ رمزنگاری راه و منزلت یافت. پس در نهایت، نه صوری‌شدنی بودن و نه پیچیدگی، هیچ‌کدام چندان توضیح نمی‌دهد که چرا پیام‌رسانی امن به حاشیه رانده شده است.

۵۱پاسخ بهتر (اما به‌هیچ‌رو تنها پاسخ) با مقایسهٔ مقدمهٔ پراستنادترین مقاله‌های استنادکننده به [GM82] و [Chaum81] آشکار می‌شود. مقاله‌های استنادکننده به [GM82] مسئله را علمی قاب می‌گیرند. نویسندگان مدعی حل پرسش‌های فنی مهم‌اند. لحن قاطع است، با ته‌رنگی از خوش‌بینی فناورانه. در تقابلی آشکار، مقاله‌های استنادکننده به [Chaum81] مسئله را اجتماعی–سیاسی قاب می‌گیرند. نویسندگان از مشکلی یا نیازی اجتماعی می‌گویند. لحن محتاط است و نگاه‌های آشکارا زمینه‌گرا عادی. همین تمایزِ لحن و انگیزه را عیناً در مقایسهٔ مقاله‌های مروری هم می‌بینید.۶۶

۵۲در ۲۰۱۵ برای نخستین‌بار به PETS (سمپوزیوم فناوری‌های حافظ حریم خصوصی) رفتم. تماشای گفت‌وگوی آدم‌های این جامعه کمی شبیه تماشای جامعهٔ رمزنگاری است از پشت عدسی‌ای که به‌طرزی جادویی بیشترِ چیزها را وارونه می‌کند. جامعهٔ PETS به ارزش‌های نهفته در کار دقیق می‌شود. به ساخته‌هایی اهمیت می‌دهند که پشتیبان ارزش‌های انسانی‌اند. هدفشان خدمت به کاربران آن ساخته‌هاست. دلمشغول سیاست و فناوریِ نظارت‌اند. روح اخلاقی رمزنگاری دانشگاهی، بعد از چاؤم، کجا رفت؟ شاید به PETS کوچید.

۵۳در این‌همه درسی هست. شاید گمان رود کانون توجه یک جامعهٔ علمی را عمدتاً سرشت فنیِ موضوعش تعیین می‌کند. نه. ملاحظات فراعلمی است که تعیین می‌کند چه چیزی کجا بررسی شود. سایفرپانک‌ها. و اما گروهی که دیرگاهی است در نقطهٔ تلاقی رمزنگاری و سیاست کار می‌کند: سایفرپانک‌ها.۶۷ سایفرپانک‌ها اواخر دههٔ ۱۹۸۰ پدیدار شدند؛ یک فهرست ای‌میل و مشتی ارزش‌های مشترک به هم پیوندشان می‌داد. باور کانونی این است که رمزنگاری می‌تواند ابزاری کلیدی باشد برای پاسداری از خودمختاری فرد که قدرتْ تهدیدش می‌کند.۶۸

۵۴سایفرپانک‌ها بر آن بودند که پرسش کلیدی روزگار ما این است: آیا منافع دولتی و شرکتی با نظارت الکترونیک و پیامدهایش شیرهٔ آزادی را خواهد کشید، یا مردم با به‌کارگیریِ هنرمندانهٔ رمزنگاری از خود پاسداری خواهند کرد؟ سایفرپانک‌ها در پی جهانی با حریم خصوصیِ همگانی نبودند: بسیاری‌شان حریم خصوصی را برای فرد می‌خواستند و شفافیت را برای دولت و نخبگان شرکتی. تصورشان این بود که با نوشتن کد درست می‌توان مناسبات قدرت را هک کرد. ساخته‌های سایفرپانک‌وار — بیت‌کوین، PGP، تور، ویکی‌لیکس — قرار بود دگرگون‌ساز باشند، چون اقتدار را به چالش می‌کشند و به آزادی‌های پایه می‌پردازند: آزادی بیان، آزادی رفت‌وآمد، آزادی فعالیت اقتصادی.۶۹

۵۵اینکه چنین ابزارهایی دقیقاً چگونه باید جامعه را شکل بدهند همیشه روشن نیست. ویکی‌لیکس را در نظر بگیرید. امید فقط این نیست که مردمِ آگاه‌تر پاسخگویی و تغییر بخواهند. آسانژ سوءاستفادهٔ دولتی و شرکتی را گونه‌ای توطئه می‌بیند که می‌توان با صرفِ تهدیدِ نشت خفه‌اش کرد. توطئه‌ها مثل گراف‌اند: توطئه‌گران گره‌ها، و روابط دوبه‌دوشان یال‌ها. به‌جای حذف گره‌ها یا بریدن پیوندها، می‌توان هر توطئه‌ای را با غرق کردنش در تهدید همیشگیِ نشت سست کرد. هرچه توطئه ناعادلانه‌تر، نشت محتمل‌تر و زیانش کاری‌تر. نخبگانی که از توطئه بترسند، محتاطانه توطئه می‌کنند. خونِ جانورِ توطئه لخته می‌شود و می‌میرد.۷۰ چشم‌انداز گیرایی است.

۵۶مدافعان سرسخت رمزنگاری معمولاً سایفرپانک‌ها هستند، نه رمزنگاران. جولیان آسانژ می‌نویسد:

۵۷اما ما چیزی کشف کردیم. یگانه امیدمان در برابر سلطهٔ تام. امیدی که می‌شد با شجاعت و بصیرت و همبستگی از آن برای ایستادگی بهره گرفت. خاصیتی غریب از جهانِ فیزیکی‌ای که در آن زندگی می‌کنیم. کیهان به رمزگذاری ایمان دارد: رمزگذاریِ اطلاعات از رمزگشایی‌اش آسان‌تر است. دیدیم که می‌توانیم با این خاصیت غریب قوانین جهانی نو را بنویسیم.۷۱

۵۸ادوارد اسنودن هم می‌نویسد:۷۲

۵۹به زبانِ پیشینیان بگوییم: دیگر از ایمان به انسان سخن نگوییم؛ او را با زنجیرهای رمزنگاری از شرارت بازداریم.۷۳

۶۰نخستین‌بار که به چنین گفتارهایی برخوردم، با خودپسندی گمان کردم نویسندگان سخت گزافه می‌گویند و برای دقیق بودن باید از این لفاظی بکاهند. دیگر چنین فکر نمی‌کنم. سایفرپانک‌های طراز اول، که بسیار بیش از من دست‌اندرکار ساختن سیستم‌های واقعی‌اند، از من بیشتر می‌فهمند از سیستم‌عامل‌های ناامن، بدافزار، خطاهای برنامه‌نویسی، خراب‌کاری، کانال‌های جانبی، کاربردپذیری بد، مجموعه‌های کوچکِ گمنامی، و مانند اینها. باور سایفرپانک‌ها این است که به‌رغم این موانع، رمزنگاری باز هم می‌تواند دگرگون‌ساز باشد. رمزنگاری به سود چه کسی است؟ گفتار سایفرپانکی گاه انگار فرض می‌گیرد که رمزنگاری به سود مردم عادی کار خواهد کرد. اما اینجا باید محتاط بود. رمزنگاری را می‌توان در جهت‌هایی پیش برد که به سود ضعیفان گرایش دارد یا به سود قدرتمندان. می‌توان جوری هم دنبالش کرد که جز خودِ رمزنگار به سود هیچ‌کس نباشد. چند نمونه را ببینیم. رمزگذاری. یک دلیل که مردم رمزنگاری را به سود ضعیفان می‌پندارند این است که ذهنشان پیش رمزگذاریِ متعارف می‌رود. فرد با کمترین امکانات می‌تواند متنی را چنان رمز کند که حتی مهاجمی در قدوقوارهٔ یک دولت، بی‌کلید، از رمزگشایی‌اش ناتوان بماند.

۶۱اما آیا کار لزوماً به همین‌جا می‌کشد؟ سازه‌های رمزنگارانه برای آنکه کار کنند باید در دل سیستم‌ها جای بگیرند، و آن سیستم‌ها می‌توانند آرایش‌هایی از قدرت پدید بیاورند که به‌سادگی از سرشت خود ابزار برنمی‌آید. اشنایر، به شیوهٔ موجزِ همیشگی‌اش، یادآوری می‌کند که «رمزگذاری فقط مشتی ریاضیات است، و ریاضیات ارادهٔ خود ندارد.»۷۴ اگر عرضه‌کننده‌ای فیلمی رمزشده را برای مشتری‌ای پخش کند که کلید رمزگشایی‌اش درون حصاری سخت‌افزاری یا نرم‌افزاری قفل است که مشتری هیچ راه واقعی برای شکافتنش ندارد،۷۵ ما عرضه‌کنندگان محتوا را توانا کرده‌ایم، نه کاربران را. اگر رمزنگاری کلید عمومی را با سازوکار تودیع کلیدی همراه کنیم که FBI و NSA بتوانند از آن بهره بکشند، دولت‌ها را توانا کرده‌ایم، نه مردم را.۷۶

۶۲با همهٔ اینها، به گمانم درست است اگر بگوییم رمزگذاری متعارف به‌واقع گرایشی به توانا کردن مردم عادی در نهاد خود دارد. رمزگذاری مستقیماً پشتیبان آزادی بیان است. نه منابع گران می‌خواهد نه چیزهای دیریاب. چیزی که به کارش می‌اندازد به‌آسانی دست‌به‌دست می‌شود. فرد می‌تواند از سیستم‌های درپشتی‌دار استفاده نکند.۷۷ حتی زبان مرسوم سخن گفتن از رمزگذاری هم جهان‌بینی‌ای را می‌رساند که در آن مردم عادی — آلیس‌ها و باب‌های جهان — باید فرصت گفت‌وگوی خصوصی داشته باشند. و از آن سو، برای نشاندن رمزگذاری در معماری‌ای که ستون قدرت باشد باید زحمت کشید، و ای بسا به مانع‌های بزرگی هم بربخوری. تراشهٔ کلیپر یکسره شکست خورد. «رایانش مطمئن» هم کمابیش.۷۸ IBE.۷۹ و اما رمزگذاری هویت‌بنیاد، IBE؟ صورت مسئله را شمیر پیش نهاد و سال‌ها بعد بونه و فرانکلین تحقق رضایت‌بخش و اثبات‌پذیری برایش ساختند.۸۰ هدف این است که مثلاً نشانی ای‌میل هر کس بتواند کلید عمومی‌اش باشد. اگر آلیس نشانی ای‌میل باب را می‌داند، برای فرستادن پیامی رمزشده دیگر لازم نیست کلید عمومی او را به دست بیاورد: زیر همان نشانی ای‌میل باب رمز می‌کند.

۶۳اما این آسانی به بهای دگرگونی‌ای بنیادی در مدل اعتماد به دست می‌آید: کلید محرمانهٔ باب دیگر برگزیدهٔ خودش نیست؛ مرجعی مورد اعتماد صادرش می‌کند. آن مرجع کلید محرمانهٔ همهٔ اهالی سیستم را می‌داند. تودیع کلید در نهادِ IBE تعبیه است — آن هم گونه‌ای که در آن یک موجودیتِ واحد به‌طور ضمنی همهٔ کلیدهای محرمانه را در دست دارد، حتی آنها را که هنوز صادر نشده‌اند. و حتی اگر به مرجعِ صدور کلید اعتماد داشته باشی، حالا مهاجمی در قدوقوارهٔ دولت نقطهٔ بسیار وسوسه‌انگیزی دارد برای احضار قضایی یا نفوذ. دست آخر، از دید حریم خصوصیِ فردی، IBE شاید جهشی عظیم به عقب بنماید.

۶۴توصیف‌های IBE معمولاً بر تغییر مدل اعتماد تأکیدی نمی‌کنند.۸۱ و مرجع صدور کلید انگار هیچ‌وقت به چنین نامی خوانده نمی‌شود: فقط PKG است، سرواژهٔ «مولد کلید خصوصی». این نام از آنچه هست بی‌آزارتر می‌نماید، و بیشتر به الگوریتم می‌ماند تا به یک نهاد. در مقاله‌ها PKG باز هم از دیده پنهان‌تر می‌شود، چون آنچه پایهٔ تعریف‌ها و اثبات‌های صوری است چندتاییِ الگوریتم‌هاست، نه نهادهایی که آدم تصور می‌کند آنها را اجرا می‌کنند.

۶۵روشن بگویم: IBE را همچون فناوری‌ای فاشیستی محکوم نمی‌کنم؛ مسخره است. نمی‌گویم هم که نمی‌شود IBE را جوری پرداخت که مدل اعتمادش کمتر اقتدارگرا شود.۸۲ اما گرایش اقتدارگرای تعبیه‌شده در IBE را به‌آسانی می‌توان دید. و فناوری‌ها انعطاف‌پذیرند، اما نه بی‌نهایت. در تحول خود، سوگیری‌های ضمنی‌شان را معمولاً نگه می‌دارند. حریم خصوصی تفاضلی. برویم سراغ حریم خصوصی تفاضلی.۸۳ دورک می‌گوید حریم خصوصی ϵ-تفاضلی «به نگرانی‌های هر مشارکت‌کننده‌ای دربارهٔ نشت اطلاعات شخصی‌اش می‌پردازد: حتی اگر مشارکت‌کننده داده‌اش را از مجموعه‌داده بیرون می‌کشید، هیچ خروجی‌ای به‌طور معناداری محتمل‌تر یا نامحتمل‌تر نمی‌شد.»۸۴

۶۶در نگاه اول عالی است: مگر نمی‌خواهیم افراد را از افشاگری‌های ناقض حریم خصوصی از دل داده‌های شرکتی و دولتی در امان بداریم؟ اما از منظری نقادتر و کمتر نهادپسند، همین خطِ تعریف مشکوک می‌نماید.۸۵ پیش از هر چیز، این مدل به‌طور ضمنی صاحب پایگاه داده (متولی) را آدم خوبِ قصه می‌گیرد و پرسندگان از آن را مهاجم. گویا اگر قدرت فقط رضایت بدهد که جواب‌ها را به شیوهٔ درست دستکاری کند، دیگر اشکالی ندارد که انبوه داده‌های شخصیِ یکایک ما را در دست داشته باشد. اما تاریخِ رخنه به داده‌های خصوصی می‌گوید تهدید اصلی برای ما خودِ صاحب پایگاه داده است و کسانی که به کل داده‌ها دست می‌یابند (مثلاً با سرقت یا با برنامه‌های محرمانهٔ دولتی). دوم، زیانی که حریم خصوصی تفاضلی می‌خواهد از آن جلو بگیرد یکسره فردگرایانه فهمیده شده است. اما نقض حریم خصوصی به کل جامعه‌ها آسیب می‌زند. تمرکز فردگرایانه، برداشتی تنگ از ارزش حریم خصوصی را پیش‌فرض می‌گیرد. و سرانجام،۸۶ حریم خصوصی تفاضلی به‌طور ضمنی فرض می‌کند که گردآوری داده در خدمت خیری عمومی است. اما این ادعا غالباً سخت محل نزاع است. بدیلِ گردآوریِ کمترِ داده، یا اصلاً گردآوری نکردن، به‌ندرت حتی بر زبان می‌آید. دست آخر باید کاهش زیانی را که حریم خصوصی تفاضلی عملاً می‌آورد سنجید با افزایش زیانی که از این می‌آید که شرکت‌ها وسیلهٔ دیگری برای رفع‌ورجوعِ ظاهری یافته‌اند و سیاست‌گذاران، به‌خطا، باورشان شده که جادوی رمزی‌ای هست که مردم را از سوءاستفاده از داده‌ها در امان می‌دارد.

۶۷چندی پیش از یکی از خبرگان حریم خصوصی تفاضلی، ایلیا میرونوف, نظرش را دربارهٔ این نقد تند خود پرسیدم. توضیح داد که نقش‌های انتزاعی در مدل حریم خصوصی تفاضلی لازم نیست به شکل بدیهی با روابط تجاری متناظر باشند. مثلاً سازمانی که حریم خصوصی برایش مهم است می‌تواند تحلیل‌گران خودش را وادارد که به داده‌های حساس فقط از راه رابطی دسترسی داشته باشند که تضمینی از جنس حریم خصوصی تفاضلی می‌دهد؛ یعنی عملاً کارکنان خود را «مهاجم» بشمارد. میرونوف همچنین گفت گونه‌هایی از حریم خصوصی تفاضلی هست که صاحب پایگاه داده را خوب و پرسندگان را بد فرض نمی‌کند؛ و حریم خصوصی تفاضلی در مدل محلی۸۷ را وصف کرد که در آن هر کس داده‌اش را پیش خود نگه می‌دارد و پاسخ پرسش‌ها را می‌توان توزیع‌شده حساب کرد. میرونوف گفت تعریف حریم خصوصی تفاضلی در بنیاد خود به مدلِ داده بی‌اعتناست.

۶۸همهٔ اینها معقول است، اما به گمانم چشم‌انداز را عوض نمی‌کند. هیچ سازوکار واقعی‌ای نمی‌تواند به اینکه کدام داده کجاست بی‌اعتنا باشد. و آنجا که معماری و سازوکار داده‌کاوی پی‌ریزی می‌شود، ملاحظات کارایی و اُنس و اقتصاد — و بگذریم از میل بنیادین مقامات به داشتن و نگه‌داشتن داده — پیش‌بینی را آسان می‌کند: تقریباً همیشه طرحی متمرکز از آب درمی‌آید. برای من، حریم خصوصی تفاضلی در بنیادهای مفهومی‌اش شاید همان‌قدر اقتدارگرا باشد که IBE. FHE و iO. از زمان کار راهگشای کریگ جنتری،۸۸ رمزگذاری تمام‌همریخت (FHE) آماج سرمایهٔ فکری عظیمی بوده است.

۶۹کوتاه بگویم: FHE به تو امکان می‌دهد داده‌ات را، رمزشده زیر کلید عمومیِ برگزیدهٔ خودت، به یک عرضه‌کنندهٔ خدمات بسپاری. بعد هر چه بخواهی می‌توانی درباره‌اش از او بپرسی. عرضه‌کنندهٔ خدمات جوابِ رمزشده را حساب می‌کند، بی‌آنکه بداند معنایش چیست؛ و جواب برای رمزگشایی به خودت برمی‌گردد.

۷۰از منظر سیاسی، FHE توانا‌کننده می‌نماید — حتی آرمان‌شهری. دستِ طرفِ قدرتمند، مثلاً عرضه‌کنندهٔ خدمات ابری، از داده‌ات کوتاه می‌ماند. از آن معاملهٔ فاوستی که معمولاً زیربنای رایانش ابری است می‌جهی.۸۹

۷۱اما این تحلیل ظاهرفریب است. اینکه FHE روزی به چیزی عملاً به‌کاربردنی برسد سخت در پردهٔ گمان است. اگر می‌خواهی گرایش سیاسی چیزی را بسنجی که فایده‌اش هنوز حدسی است، نباید فرض بگیری که کاربردهای پرآوازه‌اش محقق می‌شود و بعد ببینی چه کسی می‌بَرد و چه کسی می‌بازد. زیادی حدسی است. بهتر است بر این تمرکز کنی که این پیگیری، همین‌جا و همین حالا، ما را چگونه تغییر می‌دهد.

۷۲و در این باره می‌گویم که FHE، همراه با iO،۹۰ موج تازه‌ای از سرمستی به راه انداخته است. در طرح‌های پژوهشی و مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها، نظریه‌پردازان طراز اول از FHE و iO چون نشانه‌های بازی‌برگردانِ جایی که به آن رسیده‌ایم حرف می‌زنند.۹۱ انگار هیچ‌کس تأکید نمی‌کند که چقدر حدسی است که هیچ‌یک از اینها روزی کمترین اثری بر عمل بگذارد. کسی هم از حریم خصوصیِ روبه‌زوال ما نمی‌گوید، از امنیت اسفبار رایانه‌هامان، یا از اینکه رمزنگاری مدرن به‌واقع چه اندک کاری برای تغییر این چشم‌انداز کرده است. و این پیامد دارد: (الف) مردم را دربارهٔ جایی که ایستاده‌ایم به گمراهی می‌برد. (ب) منابع مالی را از حوزه‌هایی که احتمال سود اجتماعی‌شان بیشتر است دور می‌کند. (پ) پژوهشگران جوانِ بااستعداد را به کار در جهت‌هایی سخت غیرعملی برمی‌انگیزد. (ت) و پوششی به‌دردبخور فراهم می‌کند برای سرسخت‌ترین دشمنان حریم خصوصی: سازمان‌های دفاعی و اطلاعاتی.

۷۳بگذارید این ادعای آخر را باز کنم. این حرف‌های دن کافمن، مدیر برنامه در DARPA، دربارهٔ FHE در مصاحبه‌ای در ۲۰۱۴ است:

۷۴آینده‌ای را تصور کنید که می‌گوید: خب، من باید همه‌چیز را جمع کنم تا کلان‌داده کار کند، چون اگر می‌دانستم چه چیزی نامربوط است که دیگر کلان‌داده نبود. اما نمی‌خواهم دولت همین‌طور سرخود ای‌میل‌هایم را بگردد: حس بدی دارد. خلاصه این آقا، کریگ جنتری، نشان داد که می‌شود یک تکه داده را گرفت، رمزش کرد، روی خط فرستاد، هیچ‌وقت رمزگشایی‌اش نکرد، [اما] باز رویش [محاسبه] انجام داد . دیوانگی به نظر می‌رسد، جز اینکه او نشان داد شدنی است . می‌شود چنین چیزی را تصور کرد: [سازمان‌ها] داده جمع می‌کنند اما فقط به شکل رمزشده . حالا فرض کنید معتقدید آدم‌بدی جایی در این داده‌های رمزشده پنهان شده. من هم چند عبارت جست‌وجو سر هم می‌کنم . بعد می‌توانم بروم دادگاه … [و آنها] می‌توانند بگویند «آره، معقول به نظر می‌رسد.» جست‌وجو را می‌دهم به موتور، اما آنچه بیرون می‌آید فقط یک عدد است: چند نفر با آن معیار می‌خوانند برمی‌گردی به دادگاه FISA و می‌گویی خب دوستان، دوازده نفر داریم. تصورم این است که FISA یک کلید می‌اندازد، بعد آژانس هم کلیدی می‌اندازد، و هر دو با هم می‌چرخانند. و [در] آن لحظه، برای نخستین‌بار، آن دوازده نفر آشکار می‌شوند.۹۲

۷۵البته که این مهمل محض است. اول از همه، معلوم نیست چه کسی کدام کلید و کدام داده را دارد که FHE اصلاً موضوعیت پیدا کند. به ما می‌گویند: باید همه‌چیز را جمع کنیم چون اگر نکنیم، داده‌مان آن‌قدر نیست که داده‌مان زیاد باشد؛ و دولت مراقب خواهد بود، چون اگر نباشد «حس بدی دارد»؛

۷۶و حکم دادگاه خواهند گرفت — حتی، ظاهراً، برای دانستن شمار آدم‌هایی در مجموعه‌داده‌ها که با فلان معیار جست‌وجو می‌خوانند؛ و برای رسیدن به اطلاعاتِ هویت‌دار، به همکاری NSA و دادگاه FISA هر دو نیاز خواهند داشت.

۷۷مصاحبهٔ خامِ کافمن تکهٔ کوچکی است از اقیانوسِ آدرس غلط دادن دربارهٔ حریم خصوصی. FHE را بی‌اعتبار نمی‌کند، اما نشان می‌دهد قدرت می‌خواهد از این‌جور کارها چگونه بهره بگیرد: که بتوانند کلماتی زیر لب بگویند که بوی هواداری از حریم خصوصی بدهد. بودجهٔ سخاوتمندانه برای FHE و iO پوششی سیاسیِ بی‌خطر است. روایتِ «انبارش و رایانش ابری امن است» را تقویت می‌کند. ارزش‌های مطلوب را در جامعهٔ رمزنگاری تحکیم می‌کند: جهت‌های نظری و حدسی. و دانشگاهیان را بی‌آزار نگه می‌دارد؛ همان‌ها که اگر سرکش می‌شدند، می‌توانستند در جهت‌های حساس‌تری نوآوری کنند. تحلیل رمز. و در پایان، اشاره‌ای هم به تحلیل رمز. ممکن است کسی کار رمزکاویِ دانشگاهی را به‌خطا حمله‌ای بفهمد به حریم خصوصی کاربران مشروع — حمله به آلیس و بابِ بی‌آزار — و در نتیجه به سود قدرت.۹۳ اما نگاه درست درست وارونهٔ این است. رمزنگاران دانشگاهی برای این تحلیل رمز می‌کنند که طراحان و کاربران سیستم‌های رمز بهتر بدانند چه کاری امن است و چه کاری نه. این کار برای پاییدن مردم نیست؛ برای آن است که مردم — دست‌کم از راه رمزکاوی — پاییده نشوند. و معمولاً درست همین اثر را دارد. سرگذشت WEP نمونهٔ خوبی است.۹۴

۷۸وقتی NSA یا GCHQ تحلیل رمز می‌کنند، هدف یکسره دیگری در کار است و اثر یکسره دیگری هم دارد. یعنی تحلیل رمز به دست گروهی (جاسوس‌ها) به سود اقتدار می‌گراید و به دست گروهی دیگر (دانشگاهیان) درست در جهت مخالف؟ بله، یعنی همین. خودِ کار فرق خواهد داشت؛ نحوهٔ انتشارش فرق خواهد داشت؛ و اثرش بر حقوق بشر هم فرق خواهد داشت. سرگرم، و بی‌خطر. البته از چشم سازمان‌های اطلاعاتی پنهان نمانده که بیشترِ جامعهٔ رمزنگاری دانشگاهی به کارهایی بی‌خطر سرگرم است. در گزارش سفری از طبقه‌بندی خارج‌شده دربارهٔ یوروکریپت ۱۹۹۲، نویسندهٔ NSA مثلاً چنین نظر می‌دهد:۹۵

۷۹هیچ پیشنهادی برای سیستم رمز نبود، هیچ رمزکاوی تازه‌ای بر طرح‌های قدیمی نه، و حتی از طراحی سخت‌افزار هم چیز چندانی در کار نبود. به‌راستی نمی‌بینم اوضاع برای مقاصد ما از این بهتر چطور می‌توانست باشد.

۸۰خبرنامهٔ NSA که این گزارش در آن آمده دیگر هرگز نامی از آن جامعهٔ رمزنگاری دانشگاهی نبرد.۹۶ در اسناد منتشرشدهٔ برآمده از اسنودن هم هیچ سخنی از جامعهٔ ما نیست.۹۷ گویی از جمعِ فیلسوفانی۹۸ که چند صفحه‌ای طعنه می‌ارزید۹۹ رسیده‌ایم به جماعتی که حتی به آن هم نمی‌ارزد. جمع‌بندی بخش دوم. جستاری از آرویند نارایانان در ۲۰۱۳ رده‌بندی ساده‌ای برای کار رمزنگاری پیشنهاد می‌کند:۱۰۰ رمز برای امنیت داریم و رمز برای حریم خصوصی. رمز برای امنیت رمزِ مقاصد تجاری است؛ رمزی که در TLS و کارت‌های پرداخت و تلفن‌های همراه است. رمز برای حریم خصوصی هدف‌های اجتماعی یا سیاسی دارد. نویسنده اینجا میان رمز عمل‌گرا — تلاش برای آنکه با رمزنگاری همان حریم خصوصیِ پیشادیجیتالمان را نگه داریم — و رمز سایفرپانکی — امید بلندپروازانه‌تر به اینکه رمزنگاری اصلاحات اجتماعی یا سیاسی فراگیری به بار آورد — فرق می‌گذارد. و می‌گوید رمز برای امنیت خوب پیش رفته، اما روزگارِ رمز برای حریم خصوصی بد بوده است.

۸۱تقسیم‌بندی نارایانان به نظرم روشنگر است، اما نمی‌گوید که بیشترِ رمزنگاری دانشگاهی به‌واقع نه رمز برای امنیت است و نه رمز برای حریم خصوصی: می‌شود گفت رمز برای رمز است — یعنی آشکارا نه به کار تجارت می‌آید نه به کار حریم خصوصی، و سخت حدسی است که روزی به یکی از این دو برسد. شاید هر رشته‌ای عاقبت اساساً خودارجاع می‌شود. شاید این تا حدی حتی لازم باشد. اما در رمزنگاری، وقتی چنان درخودنگر می‌شویم که تقریباً هیچ‌کس روی مسئله‌هایی کار نمی‌کند که از ما برمی‌آید و به نیازی انسانی و پایه‌ای می‌پردازد، چیز بسیاری از دست می‌رود. رمز برای رمز، رمز برای حریم خصوصی را گرسنه می‌گذارد و در کار جمعی ما حفره‌ای می‌نهد، هم فنی هم اخلاقی.

بخش سوم: جهان ویران‌شهریِ نظارت فراگیر

۸۲انگیزهٔ این جستار نظارت گسترده بوده است؛ اما آیا به‌واقع چیز مهمی است؟ پیش از افشاگری‌های اسنودن،۱۰۱ خودم هم به‌واقع چنین گمانی نداشتم. مشکلات محیط‌زیست برای آیندهٔ بشر تهدیدآمیزتر می‌نمود و جنگ‌های بی‌پایان کشورم سزاوارتر به پریشانیِ اخلاقی. تا اسنودن نبود، در من ننشسته بود که مسئلهٔ نظارت جدی است، با ارزش‌ها و حرفهٔ ما گره خورده، و قابش را هم سخت گمراه‌کننده بسته‌اند. قاب مجریان قانون. اینکه نظارت گسترده را در چه قابی ببینی تعیین می‌کند که آن را چه بدانی.۱۰۲ و اقتدار، نظارت گسترده را استادانه قاب گرفته است تا گفت‌وگو به سمتی خاص و پیش‌بینی‌پذیر کج شود. بگذارید آنچه را قاب مجریان قانون می‌نامم وصف کنم، به همان صورتی که مدیر FBI آمریکا، جیمز کومی، مرتب بازگو می‌کند:۱۰۳
۱. حریم خصوصی خیری شخصی است. حرفش میل توست به مهار اطلاعات شخصی‌ات.
۲. امنیت اما خیری جمعی است. حرفش زندگی در جهانی امن و آسوده است.
۳. حریم خصوصی و امنیت ذاتاً در کشمکش‌اند. یکی را که محکم کنی، دیگری سست می‌شود. باید توازن درست را پیدا کنیم.
۴. فناوری ارتباطاتِ مدرن توازن پیشین را به هم زده است: برکتی بوده برای حریم خصوصی و ضربتی بر امنیت. رمزگذاری به‌ویژه تهدیدآمیز است. قوانین ما صرفاً عقب مانده‌اند.۱۰۴
۵. برای همین، ممکن است آدم‌بدها ببرند. آدم‌بدها تروریست‌ها و آدم‌کش‌ها و تولیدکنندگان پورنوگرافی کودکان و قاچاقچیان مواد و پول‌شویان‌اند.۱۰۵ همان فناوری‌ای که ما آدم‌خوب‌ها به کار می‌بریم، آنها هم به کار می‌برند تا از شناسایی بگریزند.
۶. در این نقطه، خطرِ «تاریک شدن» تهدیدمان می‌کند.۱۰۶ حکم‌های قضایی صادر خواهد شد اما، به‌خاطر رمزگذاری، بی‌معنا خواهند بود. داریم کشورِ گنجه‌های بازنشدنی می‌شویم. رمزگذاریِ پیش‌فرض شاید شعار تبلیغاتی خوبی باشد، اما طراحیِ بی‌محاباست و ما را به جایی بس تاریک می‌برد.
این روایت نه با تاریخ گردآوری اطلاعات می‌خواند نه حتی با بیانیهٔ مأموریت خود NSA.۱۰۷ اما ناسازگاری روایت با واقعیت اهمیتی نداشته است. روایت در واقع چنان زیبا پرداخته شده که بحث را به همان‌جا ببرد که اقتدار می‌خواهد؛ گفتاری درخشان از ترس است: ترس از جنایت؛ ترس از بی‌پناه ماندن از حمایت والدین؛ حتی ترس از تاریکی. فریبندگیِ صیقل‌خوردهٔ این روایت خودش نوعی فنِ جاسوسی است.۱۰۸ قاب مطالعات نظارت. البته قاب‌های یکسره دیگری هم برای نظارت گسترده هست. این یکی را ببینید که از اندیشه‌های پرتکرار سایفرپانک‌ها و مطالعات نظارت پی گرفته شده است:۱۰۹
۱. نظارت ابزار قدرت است.۱۱۰ جزئی از دستگاه مهار است. قدرت برای اثرگذاری لازم نیست توی صورتت باشد: روش‌های ظریف و روانی و تقریباً نادیدنی ای‌بسا کارگرتر باشند.
۲. نظارت چیز تازه‌ای نیست، اما دگرگونی‌های فناورانه به دولت‌ها و شرکت‌ها ظرفیتی بی‌سابقه برای پاییدن ارتباط و رفت‌وآمد همه داده است. پاییدن همه ارزان‌تر از آن شده که بفهمی چه کسی را باید بپایی، و هزینهٔ حاشیه‌ای حالا ناچیز است.۱۱۱ اینترنت، که زمانی بسیاری آن را ابزار رهایی می‌دیدند، دارد به خطرناک‌ترین تسهیل‌گر تمامیت‌خواهی که به خود دیده‌ایم بدل می‌شود.۱۱۲
۳. نظارت دولتی با جنگ سایبری پیوندی محکم دارد. حفره‌های امنیتی‌ای که این را ممکن می‌کنند، آن را هم ممکن می‌کنند. و دست‌کم در آمریکا، هر دو کار دست همان افراد و همان سازمان‌هاست. نظارت با جنگ متعارف هم پیوندی محکم دارد. به قول ژنرال مایکل هیدن، «ما بر پایهٔ فراداده آدم می‌کشیم.»۱۱۳ نظارت و ترور با پهپاد یک زیست‌بوم فناورانه‌اند.
۴. روایت مجریان قانون خطا می‌کند که حریم خصوصی را خیری فردی می‌نشاند، حال آنکه به همان اندازه خیری اجتماعی است. به همان اندازه هم خطاست که حریم خصوصی و امنیت را ارزش‌هایی متعارض بدانیم؛ حریم خصوصی به همان اندازه که به امنیت ساییده می‌شود، تقویتش هم می‌کند.
۵. نظارت گسترده به پروردن آدم‌هایی یکدست و سربه‌راه و سطحی می‌گراید.۱۱۴ پیشرفت اجتماعی را سد یا وارونه می‌کند. در جهانِ پاییدنِ همه‌جاحاضر، نه جایی برای جست‌وجوی شخصی می‌ماند، نه جایی برای به چالش کشیدن هنجارهای اجتماعی. در زندگیِ با ترس، آزادیِ راستینی نیست.
۶. اما جلوی خزیدن نظارت را سخت می‌شود گرفت، چون منافع شرکتی و دولتی در هم قفل شده‌اند.۱۱۵ رمزنگاری دست‌کم امیدکی می‌دهد: با آن شاید بتوان فضایی بیرون از دسترس قدرت تراشید.

۸۳تاریخ می‌آموزد که نظارت دولتیِ دامن‌گستر سرشتی سیاسی پیدا می‌کند. چنان‌که فرانک دانر، وکیل حقوق مدنی، و گزارش‌های کمیسیون چرچ به‌تفصیل مستند کرده‌اند، نظارت داخلی در دورهٔ ریاست جی. ادگار هوور بر FBI سازوکاری بود برای پاسداری از وضع موجود و از کار انداختن جنبش‌های تغییرخواه.۱۱۶ سهم ناچیزی از کارهای نظارتیِ FBI به اجرای قانون مربوط بود: چون فعالیت‌های زیر نظر به‌ندرت غیرقانونی بودند، پاسخ به رفتارِ ناخوشایند به‌جایش خراب‌کاری و تهدید و اخاذی و پیگردهای بی‌جا بود. مثلاً FBI با تکیه بر نوارهای شنود کوشید دکتر مارتین لوتر کینگ را به خودکشی وادارد.۱۱۷ دانشگاه‌های آمریکا از خبرچین انباشته بود: دانشجویان و استادان و کارکنان و مدیرانی گزیده، هر چیز سیاسیِ در جریان در دانشگاه را به شبکهٔ گسترده‌ای از رابط‌های FBI گزارش می‌کردند. نظارت بر مخالفان ستونی نهادین برای نگه‌داشت نظم سیاسی شد. برنامهٔ COINTELPRO آمریکا بیش از پانزده سال ادامه یافت و چهرهٔ سیاسی آمریکا را برای همیشه دیگر کرد.۱۱۸ آیندهٔ ویران‌شهری ما. اینکه نظارت گسترده به کجا می‌انجامد در داستان‌ها درخشان کاویده شده است؛ از رمان مای یوگنی زامیاتین (۱۹۲۱) به بعد، که الهام‌بخش ۱۹۸۴ اورول شد. ساکنان «یگانه‌دولتِ» آن، در آینده‌ای با نظارت تام، درس‌هایی از این دست را درونی کرده‌اند: «ما» از خداست و «من» از شیطان؛ تخیلْ بیماری است؛ و کلید پاک کردن آدمی از جنایت، پاک کردن او از آزادی است.

۸۴اما برای دیدن اینکه به کجا می‌رویم لازم نیست دست به دامان داستان یا تاریخ شوی. در ستون خبرنامه‌ای در ۲۰۱۲، «فیلسوف سیگینتِ» NSA، جیکوب وبر، چشم‌انداز خودش را بازمی‌گوید. پس از رد شدن در آزمون دروغ‌سنج NSA می‌گوید:

۸۵دیدم دارم آرزو می‌کنم زندگی‌ام پیوسته و به‌تمامی زیر نظر باشد. شاید غریب بنماید که آدمی به ادعای خود آزادی‌خواه، ویران‌شهری اورولی برای خودش آرزو کند، اما دلیلم این بود: اگر مردم چند چیز درباره‌ام بدانند، شاید مشکوک بنمایم. اما اگر همه‌چیز را بدانند، می‌بینند که جای ترسی نیست. سوژه‌ای که۱۱۹ سوءنیتی به آمریکا ندارد اما زیر نظر است، به پایشِ بهتر و بیشتر نیاز دارد، نه کمتر. حالا که تا زانو در آبیم، بگذار تا کمر برویم.۱۲۰

۸۶دولتِ نظارتی، پیچیده در پردهٔ رازداری و پیچیدگیِ عظیم، در خطوط اصلی‌اش اساساً ناشناختنی است. فرد چه کند؟ وقتی ماشینِ ارتباطیِ همه پاییده می‌شود، می‌داند که عملاً هدف است. از زندگی‌اش میلیون‌ها مشاهده برمی‌دارند. با روش‌هایی تحلیلش می‌کنند که سر سوزنی از آنها سر درنمی‌آورد. می‌داند که داده‌های امروز و دیروزش را الگوریتم‌های فردا زیر ذره‌بین خواهند برد؛ الگوریتم‌هایی با پردازش پیشرفتهٔ زبان طبیعی، که البته احتمالاً گفتار آدمی را به‌واقع نمی‌فهمند. با این‌همه، فرد عاقل چاره‌ای ندارد جز اینکه مواظب حرف زدنش باشد و بکوشد مثل بقیه رفتار کند.

۸۷فیلم Citizenfour (۲۰۱۴) آنجا در اوج است که می‌تواند طرحی از این جهانِ در حال برآمدن بکشد. منتقدی درباره‌اش می‌نویسد که فیلم

۸۸دولت مدرن را چون حضوری نادیده و همه‌جاحاضر تصویر می‌کند؛ انتزاعی با منابع قهریِ عظیم در اختیار. همه‌جا هست و هیچ‌جا نیست؛ لویاتانی که شکمش هوای بومی ماست. آقای اسنودن، که تلفن اتاقش را از پریز می‌کشد، هنگام تایپ روی لپ‌تاپ زیر پتو می‌رود، و وقتی آژیر خطر طبقه‌اش را آزمایش می‌کنند کمی هراسان می‌نماید، می‌تواند پارانویایی به چشم بیاید. می‌تواند هم به چشم بیاید که دارد گونه‌ای عقل سلیمِ پیشرو را تمرین می‌کند. تشخیصش سخت است، و [این] می‌تواند نوعی سرگیجهٔ معرفت‌شناختی بیاورد. ما دربارهٔ آنچه درباره‌مان دانسته می‌شود چه می‌دانیم؟ چه کسی می‌داندش؟ می‌توانیم به آنها اعتماد کنیم؟۱۲۱

۸۹ساده‌ترش کنم: گوشی را برمی‌دارم و به همکارم میهیر بلاره زنگ می‌زنم، یا ای‌میلی برایش می‌نویسم. از این ارتباط چند نسخه ذخیره خواهد شد، و پیش چه کسانی؟ چه الگوریتم‌هایی تحلیلش خواهند کرد — حالا و در آینده؟ با کدام داده‌های دیگر ترکیبش می‌کنند تا تصویری از من بسازند؟ چه چیزی پای تحلیل‌گری انسانی را وسط می‌کشد؟ آیا این تماس یا ای‌میل ممکن است به ممیزی مالیاتی بینجامد، به رد شدن یک درخواست بودجهٔ پژوهشی، به حقه‌های کثیفِ هوور‌وار، یا حتی به ترور؟ یک نفر هم نیست که جواب این پرسش‌ها را بداند، و آنها که بیش از همه می‌دانند قصد گفتنش را ندارند. جمع‌بندی بخش سوم. راستش من چندان در بند گلایه‌های فردی از بابت حریم خصوصی نیستم؛ نگرانی‌ام بیشتر از این است که نظارت با جامعه و حقوق بشر چه می‌کند. نظارتِ تام امکانِ مخالفت سیاسی مؤثر را به‌شدت می‌کاهد. و بی‌مخالفت، پیشرفت اجتماعی بعید است.

۹۰رویدادی مثل دستبرد ۱۹۷۱ به دفتر شعبهٔ FBI در مدیا، پنسیلوانیا را در نظر بگیرید.۱۲۲ با درجهٔ نظارتی که حالا زیر آن زندگی می‌کنیم، افشاگران — از همان استاد فیزیکِ آتشین‌مزاج که رهبری کار را داشت۱۲۳ — بی‌درنگ بازداشت می‌شدند و چه‌بسا به جاسوسی هم متهم. سال‌ها به زندان می‌افتادند، یا حتی پای اعدامشان در میان بود. با چنین چشم‌انداز و احتمالاتی، آن کنشگران هرگز سراغ آن دستبرد جسورانه نمی‌رفتند. ریچارد استالمن، در جستاری دربارهٔ درمان‌های نظارتِ بی‌اندازه، می‌پرسد:

۹۱حد تحمل‌پذیر نظارت، که فراتر از آن سرکوبگرانه می‌شود، دقیقاً کجاست؟ آنجا که نظارت در کار دموکراسی اختلال کند: آنجا که افشاگران (مثل اسنودن) به احتمال زیاد گرفتار شوند.۱۲۴

۹۲نظارت اینترنتی و تلفنی همین حالا در گوشه‌وکنار جهان به زندانی شدن دگراندیشان سیاسی می‌انجامد۱۲۵ و زیربنای برنامهٔ ترور پهپادی کشور خود من است.۱۲۶ در آمریکا، پلیس‌گری به «الگوی میامی»۱۲۷ شرکت در اعتراض‌های سیاسی را (و حتی نزدیک اعتراضی بودن را، در خودرو یا با تلفن همراه) کاری دلهره‌آور کرده است. با پایش معمولِ ارتباطات روزنامه‌نگاران، روزنامه‌نگاریِ تحقیقی زیر حمله است.۱۲۸ در چنین فضایی دموکراسی یا پیشرفت اجتماعی ممکن است؟

۹۳اما با همهٔ این استدلال‌ها، من به روایت‌های عقل‌گرایانه از اهانت‌های اخلاقی — نظارت گسترده باشد یا هر چیز دیگر — بدگمانم. اگر اخلاقی رفتار می‌کنیم، نه از سرِ تحلیل‌های عقلانی، که از سرِ رجحانی غریزی است به آزادی، همدلی یا همنشینی.۱۲۹ چنان‌که اشنایر می‌گوید، جانوران خوش ندارند پاییده شوند، چون احساس می‌کنند طعمه‌اند؛ و پاینده احساس شکارچی بودن می‌کند — و مثل شکارچی هم رفتار می‌کند.۱۳۰ به گمانم آدم‌ها در سطحی غریزی می‌دانند زندگی‌ای که در آن اندیشه و گفتار و رفت‌وآمدمان زیر پایش دائم الگوریتمی یا انسانی باشد، اصلاً زندگی نیست. داریم چهارنعل به‌سوی جهانی می‌تازیم که می‌دانیم — حتی بی‌هیچ اندیشهٔ عقلانی — جای آدمی نیست.

بخش چهارم: ساختن رشته‌ای عادلانه‌تر و به‌کارآمدتر

۹۴ما رمزنگاران، به‌واقع، چه می‌توانیم بکنیم تا سهم جمعی‌مان در رمز برای حریم خصوصی بالا برود؟ ادعای پاسخ آسانی ندارم؛ فقط ایده‌هایی محقر عرضه می‌کنم. پیام‌رسانی امن در مدل کارسازِ نامطمئن. گزینش مسئله آشکارترین عامل در تعیین اثر جامعهٔ ماست، و پیام‌رسانی امن، به همهٔ شکل‌هایش، همچنان برجسته‌ترین مسئلهٔ رمز برای حریم خصوصی است. شبکه‌های مخلوط‌کن و مسیریابی پیازی و شبکه‌های DC همه بسیار سودمند از آب درآمده‌اند،۱۳۱ اما برای اندیشیدن به معماری‌های نو برای ارتباط امن هنوز دیر نشده است.

۹۵این مسئله را در نظر بگیرید که از Pond و پروتکل PANDA که می‌تواند به کار گیرد الهام گرفته است.۱۳۲ هدف همان هدف پروتکل Pond آدام لنگلی است: ساختن بدیلی برای ای‌میل یا پیام‌رسانی فوری، که در آن «برادر بزرگ» نتواند بفهمد چه کسی با چه کسی در ارتباط است. برخلاف Pond نمی‌خواهم به تور تکیه کنم، چون امنیت را در برابر مهاجمی سراسری و فعال می‌جوییم (و برخوردی پاکیزه از جنس امنیت اثبات‌پذیر). تور را همیشه می‌شود، به‌عنوان تدبیری اکتشافی، لایه‌ای رویش کشید تا شرکت‌کنندگان سیستم پنهان بمانند.

۹۶قصد این است: فرض می‌کنیم هر دو نفری که می‌خواهند با هم در ارتباط باشند از آغاز گذرواژه‌ای مشترک دارند. مستقیم با هم حرف نمی‌زنند؛ همهٔ ارتباط‌ها از کارسازی نامطمئن می‌گذرد. نخست، طرف‌ها با پروتکل قرار گمنام گذرواژهٔ مشترکشان را به کلیدی قوی ارتقا می‌دهند. از آن پس فرستنده می‌تواند پیامی رمزشده (با طول ثابت) در کارساز بگذارد. هر گاه کسی بخواهد i-امین پیامش را بردارد، با همان کارساز گفت‌وگو می‌کند و کارساز رشته‌ای به او می‌دهد که از محتوای پایگاه داده حساب شده است. این مقدار به گیرنده امکان می‌دهد پیامِ در نظر گرفته‌شده را بازیابد — یا بفهمد که i-امین پیامی برایش در کار نیست. اما در سراسر ماجرا آنچه کارساز می‌بیند فقط این است: کسانی رشته‌هایی تصادفی‌نما در کارساز می‌گذارند و کسانی رشته‌هایی تصادفی‌نما از آن برمی‌دارند؛ رشته‌هایی که با اِعمال تابعی نامحرمانه بر پایگاه دادهٔ نامحرمانهٔ کارساز حساب می‌شوند. نه کارساز و نه مهاجمی فعال و سراسری نمی‌تواند بفهمد چه کسی با چه کسی در ارتباط بوده، یا حتی اصلاً ارتباطی رخ داده یا نه. هدف این است که همهٔ این کارها به کاراترین شکل ممکن انجام شود — به‌ویژه بسیار کاراتر از اینکه کارساز کل پایگاهِ پیام‌های رمزشده‌اش را بدهد دست هر گیرنده.

۹۷همکارانم و من در کاری در دست انجام داریم برخوردی از جنس امنیت اثبات‌پذیر برای همین رهیافت درمی‌آوریم؛ با تعریف‌های متعارفِ بازی‌بنیاد، نه با مفهوم‌ها و واژگان مه‌آلودی که در بخش بزرگی از ادبیات گمنامی هست.۱۳۳ امیدواریم پیام‌رسانی گمنام در این مدلِ کارسازِ نامطمئن سرانجام برای کاربردهای با تأخیر بالا عملی از آب درآید. خواهیم دید. رمزنگاری کلان‌کلید. حالا بگذارید کاری تازه از میهیر بلاره و دنیل کین و خودم را وصف کنم که رمزنگاری کلان‌کلید می‌نامیمش.۱۳۴

۹۸غرض از رمزنگاری کلان‌کلید این است که عملیات رمزنگارانه بتواند به کلیدهایی عظیم تکیه کند — از مگابایت تا ترابایت. کلید را چندان بلند می‌خواهیم که بیرون‌کشیدنش از دسترس مهاجم عملاً ناشدنی شود. اما به کار گرفتن چنین کلان‌کلیدی نباید کار را کند کند؛ یعنی در هر بار استفاده فقط کسر کوچکی از بیت‌های کلان‌کلید وارسی خواهد شد.

۹۹ایدهٔ پایه تازه نیست: معمولاً از آن با نام امنیت در مدل بازیابی کران‌دار یاد می‌کنند.۱۳۵ اما تأکید ما تازه است: ابزارهایی عملی و عمومی، با کران‌های تیز و مشخص. و ابایی هم نداریم که برای رسیدن به این هدف از مدل پیشگوی تصادفی بهره بگیریم.

۱۰۰فرض کن کلان‌کلیدی K داری و می‌خواهی آن را برای پروتکلی P به کار ببری که برای کلیدی K با طول متعارف طراحی شده است. مقداری تصادفی R برگزین (مثلاً ۲۵۶ بیت) و درهمش کن تا شماری p از کاوش‌ها در کلان‌کلید به دست آید:

i1 = H(R, 1)
i2 = H(R, 2)

ip = H(R, p)

۱۰۲هر کاوش ij به جایی در K اشاره می‌کند: عددی است میان ۱ و |K|. پس آن p بیت را از همان جایگاه‌ها برمی‌داری و همراه با R درهمشان می‌کنی تا کلیدی مشتق‌شده K به دست آید:

K = H′(R, K[i1], … , K[ip]) = XKEY(K, R)

۱۰۴هر جا که پیش‌تر پروتکل P را با کلید مشترک K به کار می‌بردی، حالا P را به کار می‌بری با کلان‌کلید مشترک K و مقداری تازه‌گزیده R، که این دو کلید متعارف K = XKEY(K, R) را تعیین می‌کنند.

۱۰۵ما نشان می‌دهیم که کلید مشتق‌شدهٔ K از کلیدی یکنواخت‌تصادفی K′ بازشناختنی نیست، حتی اگر مهاجم R را بگیرد و بتواند اطلاعات فراوانی دربارهٔ کلان‌کلید K بیاموزد. نتیجه کمّی است: می‌سنجد کیفیت کلید مشتق‌شده چه تابعی است از طول کلان‌کلید، شمار بیت‌های نشت‌کرده از آن، شمار کاوش‌ها p، طول R، و شمار فراخوانی‌های پیشگوی تصادفی.

۱۰۶در قلب این نتیجه پرسشی اطلاعات‌نظری است که مسئلهٔ پیش‌بینی زیرکلید می‌نامیمش. کلیدی تصادفی K را تصور کن که مهاجم می‌تواند < |K| بیت اطلاعات درباره‌اش بیرون بکشد. پس از آن نشت، ما p جایگاه تصادفی در K برمی‌گزینیم، جایگاه‌ها را به مهاجم می‌دهیم و از او می‌خواهیم آن p بیت را پیش‌بینی کند. چقدر از پسش برمی‌آید؟

۱۰۷معلوم می‌شود مهاجم می‌تواند بهتر عمل کند از اینکه فقط بیت از کلید K را ضبط کند و امیدوار باشد کاوش‌های فراوانی همان‌جا بیفتد. اما خیلی بهتر نمی‌تواند. اگر هیچ چیزی به مهاجم نشت نکرده بود، = 0، هر کاوش حدود یک بیت آنتروپی به متغیر تصادفی‌ای می‌افزود که مهاجم باید حدس بزند. اما اگر مثلاً نیمی از کلید نشت کرده باشد، ≤ |K|/2، هر کاوش حدود ۰٫۱۵۶ بیت آنتروپی می‌آورد.۱۳۶ بخت مهاجم در بردن بازیِ پیش‌بینی زیرکلید به چیزی در حدود 2−0.156p کران‌دار می‌شود. برای امنیت ۱۲۸ بیتی حدود p = 820 کاوش لازم است، و برای امنیت ۲۵۶ بیتی دو برابرش.

۱۰۸گمان می‌کنم مسئلهٔ پیش‌بینی زیرکلید، و الگوریتم کپسول‌بندی کلید مبتنی بر آن، ابزارهای خوبی به دست بدهد برای رمزگذاری احرازشده و مولدهای شبه‌تصادفیِ مقاوم در برابر بیرون‌کشی کلید.۱۳۷ در مجموع، رمزنگاری کلان‌کلید را یکی از ابزارهایی می‌بینم که رمزنگاران می‌توانند برای سخت‌تر کردن نظارت گسترده به میان بیاورند. نمونه‌های دیگر. چند نمونهٔ دیگر از کارِ رمز برای حریم خصوصی:

۱۰۹مقالهٔ زیبای Riposte از کوریگن-گیبز و بونه و مازیرس را در نظر بگیرید.۱۳۸ کاربری که با دیگران در اینترنت گفت‌وگو می‌کند می‌خواهد پیامی — مثلاً سندی درزکرده — را پخش عمومی کند بی‌آنکه هویتش فاش شود؛ و شبکه زیر پایش فراگیر است. نویسندگان برای این مسئله تعریف و پروتکل و اثبات می‌سازند و به کارایی هم سخت می‌پردازند.۱۳۹ طرح‌هایشان را پیاده‌سازی هم می‌کنند. کنار هم آمدن این عناصر کمیاب است — و سخت لازم.۱۴۰

۱۱۰یا کار کالین پرسیوال را در نظر بگیر که تابع درهم‌ساز scrypt را معرفی کرد.۱۴۱ پرسیوال توضیح داد که وقتی تابعی عمداً کندمحاسبه را بر گذرواژه و نمک اعمال می‌کنی تا هزینهٔ حمله‌های لغت‌نامه‌ای بالا برود،۱۴۲ بهتر است تابع درهم‌ساز با سخت‌افزار سفارشی چندان شتاب‌پذیر نباشد. برای این منظور، محاسبهٔ تابع نه فقط باید زمان زیاد بخواهد، که حافظهٔ زیاد (با دسترسی ترتیبی) هم بخواهد. این ایدهٔ هوشمندانه از آبادی و باروز و مناسه و وابر می‌آید، که می‌خواستند مطمئن شوند در وضعیت‌های گوناگون، محاسبهٔ تابعی عمداً کند روی سیستمی گران‌قیمت کمابیش همان‌قدر طول بکشد که روی سیستمی ارزان.۱۴۳ همین اواخر، «مسابقهٔ درهم‌سازی گذرواژه» (PHC) با گزینش طرحی به نام Argon2۱۴۴ به پایان رسید که همین راه را می‌رود. در این میان نظریهٔ این‌گونه توابع درهم‌ساز هم خوب پیش رفته است.۱۴۵ هنوز کران‌های خوبی برای طرح‌هایی چون scrypt و Argon2 نداریم، اما به گمانم داریم می‌رسیم.۱۴۶

۱۱۱یا مقالهٔ همکارانم و خودم را در نظر بگیر دربارهٔ آسیب‌پذیری رمزگذاری متقارن در برابر نظارت گسترده.۱۴۷ در آن از حمله‌های جایگزینی الگوریتم گفتیم: برادر بزرگ الگوریتم رمزگذاری متقارنِ واقعی را با الگوریتمی دستکاری‌شده عوض می‌کند، به این نیت که پنهانی همهٔ ترافیک رمزشده را رمزگشایی کند. ایده به یانگ و یونگ برمی‌گردد؛۱۴۸ کار ما فقط کاویدن دقیق آن در بستر رمزگذاری متقارن بود. اما آنچه یافتیم نگران‌کننده بود: تقریباً همهٔ طرح‌های رمزگذاری متقارن را می‌توان به‌آسانی دستکاری کرد. با این حال نشان دادیم ساختن طرح‌هایی که چنین نباشند آسان است.

۱۱۲و بعد مقالهٔ Logjam هست که برای هزارمین‌بار نشان می‌دهد باید مراقب ارزش رمزکاوانهٔ پیش‌محاسبه باشیم.۱۴۹ حمله‌ها را باید علی‌القاعده فرایندی دومرحله‌ای دید: مرحله‌ای گران که به پارامترهای همگانی وابسته است، و سپس حمله‌ای ارزان‌تر و فردی.۱۵۰ این طرز فکر به نخستین مصالحه‌های زمان–حافظه برمی‌گردد،۱۵۱ و به گرایش بسیاری از رمزنگاران به مهاجمان نایکنواخت. در کارهای عملی هم پیدایش می‌شود، مثل حمله‌ها به A5/1 در تلفن‌های GSM.۱۵۲ و ظاهراً مدلی هم هست که سازمان‌های اطلاعاتی به آن می‌گرایند؛ چنان‌که حملهٔ NSA به طرح FPE به نام FF2 و جدی شمردن آن حمله از سوی خودشان نشان می‌دهد.۱۵۳ خوب انتخاب کن. امیدوارم نمونه‌هایی که آوردم نشان داده باشد که مسئله‌های مهمِ رمز برای حریم خصوصی کم نیستند و بسیار گوناگون‌اند. مسئله‌هایت را خوب انتخاب کن. بگذار ارزش‌ها در انتخابت دخیل باشند. بارها با کسانی حرف زده‌ام که انگار به‌واقع نمی‌دانند چرا دارند همان چیزی را می‌خوانند که می‌خوانند. جواب واقعی اغلب این است که از پسش برمی‌آیند، چاپ می‌شود، و پیش‌ترها هم کسانی از این کارها کرده‌اند. اینها دلیل‌های مزخرفی است برای انجام دادن کاری.

۱۱۳درون‌نگری را نمی‌شود هول‌هولکی کرد. در شتابِ چاپ مقاله پشت مقاله، کی وقتش را دارد؟ به گمانم باید نفسی بکشیم، مقاله‌های کمتری بنویسیم، و کاری کنیم بیشتر اهمیت داشته باشند. ▷به ارزش اجتماعی مسئله‌ها بیندیش. پژوهش ضدنظارت بکن.در این درون‌نگری کن که چرا داری روی همین مسئله‌ها کار می‌کنی.

۱۱۴در برشمردن جهت‌های نمونه برای پژوهش ضدنظارت، گونه‌ای از کار را نیاوردم که در ادبیات PET (فناوری حافظ حریم خصوصی) نسبتاً رایج است: کاری که فرض می‌گیرد گردآوریِ فراگیر در کار خواهد بود و بعد می‌کوشد تا جای ممکن از سوءاستفاده بکاهد.۱۵۴ چون بی‌اخلاقی در لحظهٔ گردآوری داده رخ می‌دهد، هدف اینجا کند کردن اثرِ خطایی است که پیشاپیش رخ داده است. اما سخت می‌شود دانست این بازی چطور تمام می‌شود. نگرانم که این کار به دست کسانی بازی برساند که پی پشتوانه‌ای فنی‌اند برای موضعی که در عمل می‌گوید: «رویکرد همه‌چیز-را-جمع-کن ناگزیر است و مشکلش موقتی؛ چون وقتی از این کارها سر درآوردیم، حریم خصوصی پایین‌دستِ کار، هنگام استفاده از داده، رعایت خواهد شد.» اما خودِ گردآوری فراگیر آزادی بیان را می‌خشکاند و دموکراسی لیبرال را تهدید می‌کند؛ هر ادعایی هم که دربارهٔ پایین‌دست بکنند.۱۵۵ امنیت اثبات‌پذیرِ عمل‌گرا. فقط موضوع‌هایی که رویشان کار می‌کنیم نیست که جهت رشته‌مان را می‌سازد؛ نحوهٔ اجرایمان هم هست. نزدیک بیست‌وپنج سال است که میهیر بلاره و من چیزی را پرورانده‌ایم که امنیت اثبات‌پذیرِ عمل‌گرا می‌نامیمش. در جستار و سخنرانی‌ای در ۲۰۰۹۱۵۶ گفتم که چگونه گزینش‌های غیرضروریِ گوناگون، نظریه‌ای برای رمزنگاری رقم زد که از آنچه باید کم‌فایده‌تر است. امروز شاید اینها را در شمار آن گزینش‌های تاریخی مهم بیاورم: (۱) رجحان تحلیل‌ها و قضیه‌های مجانبی، و مفهوم‌پردازی‌های متناسباً درشت از امنیت که همراهش می‌آید؛ (۲) رجحان کمینه‌گرایی، به ذوقی‌ترین معنا، همچون نقطهٔ آغاز تحویل‌ها؛ (۳) کنار گذاشتن سازه‌های متقارن و توابع متناهی از فهرست موضوع‌های شایستهٔ پژوهش دقیق؛ (۴) سنتِ بیان نتیجه‌ها به زبان ناسازنده؛ (۵) به حاشیه راندن پیام‌رسانی امن؛ و (۶) نگاه تکفیرگرانه به مدل پیشگوی تصادفی، مدل جایگشت تصادفی، مدل رمز آرمانی، مدل‌های دولف–یائو،۱۵۷ و هر مدل دیگری که «نامتعارف» شمرده شود.

۱۱۵امنیت اثبات‌پذیر عمل‌گرا این گزینش‌ها را وارونه می‌کند. تمرکز امنیت اثبات‌پذیر بر تعریف و اثبات را نگه می‌دارد، اما تعریف و اثبات را ابزارهایی می‌فهمد که ارزششان را عمدتاً از سودشان برای امنیت یا حریم خصوصی می‌گیرند. این رهیافت در هر دو قلمرو به یک اندازه خانه دارد، اما در مسئله‌های حریم خصوصی مثل پیام‌رسانی امن کم به کار رفته است. برخورد بهتر با شبکه‌های مخلوط‌کن و مسیریابی پیازی نقطهٔ شروع بدیهی است؛ کاری که دانشجویانم و من داریم می‌کنیم. ▷امنیت اثبات‌پذیر عمل‌گرا را بر مسئله‌های ضدنظارت اعمال کن. بودجه.۱۵۸ در ایالات متحده، گویا اکنون بخش عمدهٔ بودجهٔ بیرونی رمزنگاری از نظامیان می‌آید.۱۵۹ از ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰، کمتر از ۱۵٪ مقاله‌های CRYPTO که از بودجهٔ بیرونی آمریکایی تشکر کرده بودند، از بودجهٔ وزارت دفاع تشکر کرده بودند.۱۶۰ در ۲۰۱۱ این رقم به ۲۵٪ رسید. از ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۵، به ۶۵٪.۱۶۱ این روزها بسیاری از رمزنگاران چهل‌تکه‌ای بزرگ از کمک‌هزینه‌ها سر هم می‌کنند که بزرگ‌ترین وصله‌هایش معمولاً از وزارت دفاع است. این سپاسگزاریِ مالی چندان هم غیرعادی نیست:

۱۱۶این پژوهش با پشتیبانی NSF، برنامهٔ PROCEED دارپا، یک جایزهٔ MURI از AFOSR، کمک‌هزینه‌ای از ONR، پروژه‌ای از IARPA از طریق DoI/NBC، و سامسونگ انجام شده است.۱۶۲

۱۱۷بودجهٔ نظامیِ علم بی‌بروبرگرد مسیر علم را عوض می‌کند۱۶۳ و مخاطره‌های اخلاقی می‌آفریند.۱۶۴ اما همین که به کسی بگویی شاید بد نباشد در گرفتن پول وزارت دفاع بازنگری کند، حتی ملایم‌ترین همکار را هم ممکن است برآشفته کند؛ چون هم حمله به شخصیتش تلقی می‌شود، هم به توان کامیابی‌اش.

۱۱۸مردم هر چه بگویند، کار علمی ما در پاسخ به هدف‌های نهادیِ پشتیبان مالی به‌واقع تغییر می‌کند. و آن هدف‌ها شاید هدف‌های تو نباشند. مأموریت دارپا، مثلاً، «سرمایه‌گذاری در فناوری‌های تحول‌آفرینی است که بتواند نسل بعدی توانایی‌های امنیت ملی [آمریکا] را بسازد.» این سازمان، که در پی شوک اسپوتنیک زاده شد, از پرهیز از غافل‌گیری فناورانه می‌گوید — و از آفریدنش برای دشمنان آمریکا.۱۶۵ در آمریکا، NSA در کمک‌هزینه‌های مرتبط با رمز به دیگر سازمان‌های وزارت دفاع مشورت می‌دهد؛ دست‌کم گاهی به NSF هم. در ۱۹۹۶، NSA کوشید جایزهٔ NSF CAREER خود مرا از میان بردارد. این را از مدیر برنامهٔ پیشینم در NSF، دینا لچ، شنیدم؛ که نه‌تنها زیر بار درخواست NSA نرفت، بلکه از سرِ دلخوری ماجرا را به خودم گفت. تاریخچه‌ای داخلی از NSA از اشتباهی گزارش می‌دهد که گذاشت کمک‌هزینه‌ای تأمین شود که به RSA انجامید:

۱۱۹NSA درخواست [کمک‌هزینهٔ] ریوست را بررسی کرده بود، اما عبارت‌ها چنان کلی بود که آژانس تهدید را ندید و بی‌هیچ حاشیه‌ای پرونده را به NSF برگرداند. از آنجا که این تکنیک را NSF و دفتر پژوهش‌های نیروی دریایی (ONR) با هم تأمین مالی کرده بودند، مدیر جدید NSA، دریادار بابی اینمن، به دیدار مدیر ONR رفت تا تعهدی بگیرد که از آن پس ONR در همهٔ این‌گونه درخواست‌های کمک‌هزینه هماهنگیِ NSA را جویا شود.۱۶۶

۱۲۰آدم‌ها معمولاً از گرفتن پول خوشحال‌اند، از هر جا که بیاید. اما پیشنهاد من این است: اگر نهادِ تأمین‌کنندهٔ بودجه ارزش‌هایی ناسازگار با ارزش‌های تو دارد، شاید بهتر باشد پولش را نگیری. نهادها هم ارزش دارند، کم از آدم‌ها نه. شاید در دوران مدرن حتی بیش از آدم‌ها.

۱۲۱سازمان‌های بزرگ هدف‌های چندگانه و گاه ناسازگار دارند. سازمان نظامی‌ای که در امنیت سایبری هم نقش تهاجمی دارد هم تدافعی، تعارض منافع در خودِ طراحی‌اش تعبیه است. افراد به‌خطا می‌پندارند کارشان کاری غیرنظامی است که سرِ اشتباهی از بودجهٔ نظامی تأمین شده.

۱۲۲دوایت آیزنهاور، در خطابهٔ خداحافظی‌اش در ۱۹۶۱، تعبیر و مفهومِ «مجتمع نظامی–صنعتی» را سکه زد. در نسخه‌ای پیشین از همان سخنرانی، آیزنهاور — و این گویاست — آن را مجتمع نظامی–صنعتی–دانشگاهی خوانده بود.۱۶۷ اگر دانشمندان می‌خواهند همدستی‌مان در این همگرایی منافع را واپس بزنیم، شاید باید از سرِ این آخور کنار برویم.

۱۲۳هیچ‌کدام از اینها وقتی تازه به دانشگاه پیوستم برایم روشن نبود. چند سال پیش در یک درخواست کمک‌هزینهٔ وزارت دفاع شریک شدم (که بختانه تأمین نشد)؛ کاری که امروز نمی‌کنم. زمانی دراز برد تا چیزی را دریابم که عاقبت برایم بدیهی شد: بودجه‌ای که می‌گیریم هم بر باورهامان اثر می‌گذارد، هم آینهٔ آنهاست.

۱۲۴دست آخر، شاید یک دلیل عمدهٔ روزگارِ بدِ رمز برای حریم خصوصی این باشد که نهادهای بودجه‌ده مایل نیستند در این جهت پیشرفتی ببینند۱۶۸ و بیشترِ شرکت‌ها هم پیشرفتی در اینجا نمی‌خواهند. رمزنگاران این را درونی کرده‌اند. ما بیشتر در کارِ کمک به کسب‌وکار و دولت بوده‌ایم تا چیزهایشان را امن نگه دارند. دولت‌ها و شرکت‌ها «مشتری‌های» ما شده‌اند؛ نه جمع آشفته‌ای از کنشگران و روزنامه‌نگاران و دگراندیشان، و نه مفهومی انتزاعی به نام مردم. روز و روزگارِ رمز برای حریم خصوصی وقتی بهتر می‌شود که رمزنگاران از گرفتن پول وزارت دفاع دست بردارند و، بیش از آن، برای محصول کارشان به مخاطبانی یکسره دیگر بیندیشند. ▷در پذیرفتن بودجهٔ نظامی دوبار فکر کن، و بعد باز هم.۱۶۹مردم عادی را همان‌هایی بدان که در نهایت می‌خواهی نیازشان را برآوری. آزادی دانشگاهی. ما که در دانشگاه‌ها دانشگاهی هستیم از سنت آزادی دانشگاهی برخورداریم؛ یعنی حق — و حتی وظیفهٔ — اندیشیدن و گفتن و نوشتن دربارهٔ هر آنچه بخواهی و به کارت مربوط باشد، حتی اگر خلاف میل قدرت باشد: دانشگاهت، شرکت‌ها، یا دولت. آزادی دانشگاهی گویا رو به افول است،۱۷۰ اما فعلاً هنوز به‌روشنی برجاست.

۱۲۵معمولاً دانشمندان و دیگر دانشگاهیان به‌واقع نه نیازی به آزادی دانشگاهی‌شان دارند نه استفاده‌ای از آن می‌کنند: آنچه به‌واقع لازم دارند بودجه است و مهارت.۱۷۱ اما رمز برای حریم خصوصی شاید از آن موضوع‌های کمیاب باشد که آزادی دانشگاهی در آن به‌واقع به کار می‌آید.۱۷۲ پیشنهاد می‌کنم مردم این هدیه را به کار بگیرند. آزادی دانشگاهیِ به‌کارنرفته می‌پژمرد و می‌میرد.

۱۲۶بسیاری از غیردانشگاهیان هم چیزی از جنس آزادی دانشگاهی دارند: آن‌قدر خودگردانی که بتوانند روی آنچه مهم می‌دانند کار کنند و شغلشان را هم از دست ندهند، حتی اگر آن چیزی نباشد که کارفرما به‌واقع می‌خواهد یا می‌پسندد. ▷از آزادی دانشگاهی‌ای که داری استفاده کن. علیه جزم. به گمانم بسیاری از رمزنگاران خوب است نگاه بازتری به مدل‌ها و رهیافت‌ها و هدف‌های ناآشنا بپرورند. تنگ شدن دامنهٔ رشته در محفل‌های طراز اول رمزنگاری چشمگیر بوده است.۱۷۳ خیلی‌ها انگار باورهایی سفت‌وسخت دارند دربارهٔ اینکه چه‌جور کاری خوب است. گاه کار به مرز مسخرگی می‌رسد؛ مثل وقتی که کسانی حاضر نیستند برای اثبات‌های مدل پیشگوی تصادفی واژهٔ اثبات را به کار ببرند. (بدیهی است که اثبات در مدل پیشگوی تصادفی چیزی از اثبات در هر مدل دیگری کم ندارد.)

۱۲۷ما رمزنگاران همیشه باید به نسبت میان مدل‌هامان و حریم خصوصی یا امنیتِ واقعی حساس — و بدگمان — باشیم. این یعنی نه اینکه مدل‌ها را جدی نگیریم؛ یعنی آنها را موقت و دیالکتیکی ببینیم. گزین‌گویهٔ دلنشینی از آمارگر، جرج باکس، هست که می‌گوید همهٔ مدل‌ها غلط‌اند، اما بعضی به کار می‌آیند.۱۷۴

۱۲۸رمزنگاری مدل‌های به‌کارآمدنی می‌خواهد. اما سنجش سودمندی یک مدل خودش مسئله‌دار است. از تعریف‌ها می‌پرسیم: چقدر پاکیزه؟ چقدر فهمیدنی؟ چقدر عام؟ کدام جنبه‌های محیط رایانش را می‌پوشاند؟ چه چیزی از آن درمی‌آید و چه چیزی نه؟ کارِ تعریف‌سازی بر چهارراه ریاضیات و زیبایی‌شناسی و فلسفه و فناوری و فرهنگ نشسته است. در چنین جایی، جزم بیماری است.

۱۲۹ادعا شده که مأموریت رمزنگاری نظری، تعریف و ساختن پروتکل‌ها و طرح‌های رمزنگارانهٔ اثباتاً امن است.۱۷۵ اما این یکی از فعالیت‌های رمزنگاری نظری است، نه مأموریتش. فعالیت‌های دیگری هم هست. می‌شود روی مدل‌ها و نتیجه‌هایی کار کرد که یکسره دقیق‌اند اما بیرون چارچوب امنیت اثبات‌پذیر می‌افتند.۱۷۶ یا می‌شود پروتکلی مهم را همان‌طور که هست گرفت و در هر چارچوبی که بهتر جواب می‌دهد تحلیلش کرد. هدف کار خودم پروراندن ایده‌هایی بوده که امیدوارم به ساختن سیستم‌های رایانشی امن کمک کنند. به زبانِ نمادپردازیِ باغِ گلِ دوست‌داشتنیِ امیت سهای،۱۷۷ رمزنگارانِ نظری می‌توانند باغبان باشند و دانه‌ها (فرض‌های سختی) را گل (هدف‌های رمزنگارانه) کنند؛ اما کارهای دیگر هم از دستشان برمی‌آید. و چه بهتر، چون رمزنگاریِ عملی از این باغبانی‌های ما چندان طرفی نبسته است. ▷به مدل‌های گوناگون گشوده باش. همهٔ مدل‌ها را مشکوک و دیالکتیکی بدان. نگاهی فراخ‌تر. رمزنگاران — به‌ویژه جوان‌ترهای رشته — را تشویق می‌کنم بکوشند از آنچه هنگام استفاده از رمزنگاری می‌گذرد دیدی سیستمی به دست آورند. شما به دیدی بس بهتر از آنی نیاز دارید که فناوری‌هراسی مثل من هیچ‌وقت خواهد داشت.

۱۳۰یادم است مقالهٔ ۲۰۱۲ دن بونه و همکارانش، خطرناک‌ترین کد جهان،۱۷۸ را می‌خواندم و از این حقیقت خُرد شده بودم که جهانی از کد هست — این میان‌افزار — که من حتی از وجودش خبر نداشتم، اما می‌توانست رمزنگاریِ موجود را هیچ‌وپوچ کند، و مرتب هم می‌کرد. وقتی افشاگری‌های NSA مردم را به گمانه‌زنی انداخت که رمزنگاریِ اینترنت چگونه شکسته می‌شود، به ذهنم رسید که NSA شاید هیچ رمزکاوی زیرکانه‌ای لازم نداشته است — آنچه بیش از همه لازم داشته، خریدن اکسپلویت‌ها بوده و استخدام آدم‌هایی با دیدی سیستمی به زیست‌بوم رایانش.

۱۳۱یک راه شاید مفید برای رسیدن به دیدرسِ خوب، نگاه API‌محور به چیزهاست.۱۷۹ نه فقط بدفهمیِ APIها مشکل امنیتی رایجی است، بلکه شکاف میان صورت‌بندی‌های رمزنگارانه و APIها هم می‌تواند مشکلات رمزنگارانهٔ جدی بسازد.۱۸۰ و در جهت سازنده، مثلاً مفهوم رمزگذاری احرازشدهٔ برخط۱۸۱ عملاً از همین نگاه API‌محور درآمده است. APIها و رمزنگاریِ «جدی» به پیوندهای محکم‌تری نیاز دارند.

۱۳۲جامعه‌های پژوهشی عموماً به درخودنگری می‌گرایند. ما در مقام یک جامعه پیوندهای محکمی با الگوریتم‌ها و نظریهٔ پیچیدگی ساخته‌ایم، اما در پرداختن به پژوهش حریم خصوصی، زبان‌های برنامه‌نویسی یا حقوق کم‌کاری کرده‌ایم. اگر پیوندمان با همسایه‌ها را بالا ببریم، نقش اجتماعی بزرگ‌تری بازی خواهیم کرد.

۱۳۳چندی پیش سخنرانی خوبی از کریس سوگویان دیدم که در آن از استیصال خود می‌گفت در اینکه رسانه‌ها را به گزارش دادن — یا اصلاً کسی را به اهمیت دادن — به این واقعیت مشهور (که در واقع اصلاً مشهور نیست) وادارد که مکالمات تلفن همراه عملاً هیچ حریم خصوصی‌ای ندارد.۱۸۲ رمزنگاران باید به چنین آگاهی‌رسانی‌هایی کمک کنند. اما در این تردید دارم که اصلاً چقدر توجه کرده‌ایم. برای بیشتر ما، هر چه موضوع کارِ خودمان نباشد، به‌واقع مهم نیست. وقت نیست. ▷دیدی سیستمی به دست آور. به آنچه گرداگرد رشتهٔ ماست بپرداز. چند ابزار حریم خصوصی یاد بگیر. می‌خواهم به‌نرمی پیشنهاد کنم که ما رمزنگاران خوب است ابزارهای امروزیِ حریم خصوصی را یاد بگیریم و به کار ببریم. کمتر کسی از ما از ابزارهایی مثل OTR و PGP و سیگنال و Tails و تور استفاده می‌کند. مایهٔ شرمساری است — و گمان می‌کنم کار جمعی‌مان هم از همین‌جا لطمه می‌خورد. کریستوفر سوگویان نکته‌سنجانه می‌گوید: «مثل این است که کل جامعهٔ پزشکی دانشگاهی روزی بیست نخ سیگار بکشد، مواد تزریقی با سرنگ مشترک مصرف کند، و مرتب با شریک‌های اتفاقی رابطهٔ بی‌پیشگیری داشته باشد.»۱۸۳

۱۳۴من آدم غریبی‌ام برای دفاع از این حرف — مصداق بارز دیگ به دیگچه می‌گوید رویت سیاه. من ذاتاً به استفاده از فناوری بی‌علاقه‌ام و اگر هم دست ببرم، ناشی‌ام. حتی تلفن هوشمند ندارم. اما گمانم هیچ چیز به اندازهٔ تجربه رمزنگاران را برنمی‌انگیزد که مشکلات حریم خصوصی‌ای را بیابند و حل کنند که کمکمان می‌کند ابزارهای سخت‌مصرفِ مخصوص خوره‌ها را به سازوکارهایی بدل کنیم که نامرئی در دل سیستم‌ها نشسته‌اند و به کار توده‌ها می‌آیند. نخستین مسئله‌ای که در بخش ۴ پیشنهاد کردم چیزی است که چند روز پس از شروع استفاده از Pond به ذهنم رسید. ▷چند ابزار حریم خصوصی یاد بگیر. به کارشان ببر. بهترشان کن. مهاجم بامزه بس است. در رشتهٔ ما سنت درازی از بامزگی هست. آدم‌ها قصه‌های شیرین و خیال‌انگیز می‌بافند. شرکت‌کنندگان پروتکل، آلیس و بابِ کاریکاتوری‌اند. مهاجمان شیطانک‌هایی با شاخ و چنگال. بعضی سخنرانی‌های رمز چنان از کلیپ‌آرت انباشته‌اند که محتوا را به‌زحمت پیدا می‌کنی. هیچ‌وقت این را دوست نداشتم، اما بعد از افشاگری‌های اسنودن جوری آزارم می‌دهد که پیش‌تر نمی‌داد.

۱۳۵رمزنگاری جدی است و ایده‌هایش اغلب دیرفهم. وقتی می‌کوشیم آنها را با کارتون و روایت‌های بامزه توضیح بدهیم، گمان نمی‌کنم فهم آورده‌هامان را آسان‌تر کنیم؛ آنچه در عمل می‌کنیم افزودن لایه‌ای از ابهام است که باید کنارش زد تا فهمید به‌واقع چه شده است. بدتر، رمزنگاریِ کارتون‌زده می‌تواند تصویر درونی‌مان از نقش خودمان را از نو شکل بدهد. مهاجم در هیئت مجتمع نظامی–صنعتی–نظارتی‌ای با بودجهٔ سالانهٔ ۵۳ میلیارد دلار و مهاجم در هیئت شیطانک سرخِ شاخ‌دار، دو جور فرایند فکری یکسره متفاوت به راه می‌اندازند. اگر مهاجم را به یکی از این دو صورت ببینیم، عملاً مجموعه‌مسئله‌های دیگری برای کار کردن خواهیم دید تا اگر به آن صورت دیگر ببینیم. مهاجمِ فانتزی رشته‌ای خیالی می‌سازد.۱۸۴

۱۳۶در دوران دانشجویی دکتری دلم می‌خواست رشته‌مان حال‌وهوای افسانه داشته باشد. رشته‌ای می‌خواستم پر از موجودات فضایی و میلیونرهایی که با هم مخابره می‌کنند. نه فقط بامزه بود، که نوازشگر غرورم هم بود؛ تجسم این حس که: من دانشمندی‌ام باهوش‌تر از آنکه مجبور باشم با دغدغه‌های حقیرانه سروکله بزنم.

۱۳۷حالا دیگر گمان می‌کنم بهتر است خود را در جای مهاجمی واقعی بگذاریم، نه فرضی: سازمان اطلاعاتیِ خوش‌بودجه، شرکت چندملیتیِ تشنهٔ سود، کارتل مواد. بودجه‌ات هنگفت است. زیرساخت فراوانی در اختیار داری. تیم‌هایی از وکلا داری که با کمال میل قانون را «خلاقانه» تفسیر می‌کنند. سبد بزرگی از آسیب‌پذیری‌های روز-صفر داری.۱۸۵ کوهی از یقینِ حق‌به‌جانب هم داری. هدفت این است: همه را جمع کن، از همه بهره بکش، همه را بدان.۱۸۶ چه چیزی ناکامت می‌کرد؟ دلت نمی‌خواهد یک مشت دانشگاهیِ فوق‌باهوش کدام مسئله‌ها را حل کنند؟ ▷عکس‌های بامزه بس است. مهاجمان را جدی بگیر.

۱۳۸یک دارایی مشترک رمزنگارانه. بسیاری اینترنت را جور دارایی مشترکِ باشکوهی می‌بینند. خیال است. درون اینترنت چند دارایی مشترکِ موفق هست: ویکی‌پدیا، جنبش نرم‌افزار آزاد، کریتیو کامنز، OpenSSL، تور و جز اینها. اما بیشتر مردم تقریباً فقط سراغ خدماتی می‌روند که مشتی شرکت واسطه‌شان‌اند؛ همان‌ها که ای‌میل و پیام‌رسانی فوری و انبارش ابری و رایانش ابریِ مصرفی مردم را فراهم می‌کنند. و سخت‌افزاری را هم که همهٔ اینها رویش می‌نشیند همان‌ها می‌دهند.

۱۳۹باید دارایی مشترکِ بسیار فراخ‌تری روی اینترنت بنا کنیم. باید خدمات پرمخاطب را به شکلی امن و توزیع‌شده و نامتمرکز محقق کنیم؛ با نیروی نرم‌افزار آزاد و سخت‌افزار آزاد/باز. باید سیستم‌هایی بسازیم دور از دسترس شرکت‌های غول‌آسا و سازمان‌های جاسوسی. چنین خدماتی باید بر رمزنگاری قوی تکیه کند. و با تأکید بر همین پیش‌نیاز: باید دارایی مشترک رمزنگارانه‌مان را گسترش بدهیم.

۱۴۰رؤیای چنین دارایی مشترکی به سایفرپانک‌ها برمی‌گردد که مثلاً بازفرست‌ها را همچون خدمتی اشتراکی برای ارتباط امن ساختند. همین اواخر، فایگنباوم و کونیگ چنین چشم‌اندازی را صورت‌بندی کرده‌اند.۱۸۷ آنها پس از توضیح اینکه خدمات ابری متمرکز نقشی کانونی در ممکن کردن نظارت گسترده دارند، خواستار حرکتی مردمی برای ساختن خدمات ابریِ نو در مقیاس جهانی می‌شوند؛ بر پایهٔ ابزارهای متن‌باز و نامتمرکزِ مدیریت پیکربندی.

۱۴۱می‌توانیم کوچک شروع کنیم و سهم خودمان را برای بهتر کردن همان دارایی مشترکی بدهیم که داریم: ویکی‌پدیا. می‌تواند کاری عادی شود که در کنفرانس‌ها و کارگاه‌های IACR یا در نشست‌های داگشتول، جمعی یک بعدازظهر یا شبی گرد هم بیایند و صفحه‌های منتخب ویکی‌پدیا دربارهٔ رمزنگاری را بنویسند و بازنویسی و راستی‌آزمایی کنند. از آن کارهاست که از هزار راه نادیده جبران می‌شود. ▷دارایی مشترک رمزنگارانه‌ای گسترده و به‌کارآمدنی طراحی کن و بساز. ارتباطات. در پیشبرد رشتهٔ ما، مفهوم‌های خوش‌نام همیشه مهم بوده‌اند. کافی است به دانش‌صفر (و اصطلاح رقیبش، حداقل-افشا) برگردی تا یادت بیاید عبارتی زیبا چگونه می‌تواند ایده‌ای زیبا را به صدر بنشاند. به همین‌سان، عبارت کوتاه ۳۳ بیت به‌طرز چشمگیری از پس تجسم مفهومی مهم برمی‌آید، بی‌آنکه حتی نزدیک واژگان مناقشه‌برانگیز برود.۱۸۸ در رمزنگاری و حریم خصوصی، هر دو، زبان هم سازنده است هم پرخطر.

۱۴۲واژهٔ حریم خصوصی، با معنای انتزاعی و محل نزاعش و بار معنایی اغلب منفی‌اش، واژهٔ برنده‌ای نیست. حریم خصوصی مال پروندهٔ پزشکی و مستراح و رابطهٔ جنسی است — نه مال دموکراسی یا آزادی. واژهٔ گمنامی از آن هم بدتر است: زبان سیاسی امروز آن را کمابیش طعمی از تروریسم جلوه داده. امنیت واژهٔ برنده‌تری است، و در واقع من هم برای همین از پیام‌رسانی امن گفتم و نه پیام‌رسانی خصوصی یا پیام‌رسانی گمنام: چون به گمانم بهتر می‌رساند آنچه را می‌خواهم برسانم — که ارتباطی که دو سرش عیان است اصلاً امن نیست. کسی که از چنین کانالی استفاده می‌کند باید احساس ناامنی کند.

۱۴۳اما حتی واژهٔ امنیت هم قاب خوبی به مسئلهٔ ما نمی‌دهد: باید بکوشیم بیشتر از «ناکام گذاشتن نظارت گسترده» بگوییم تا از «تقویت حریم خصوصی، گمنامی یا امنیت». چنان‌که پیش‌تر گفتیم، به غریزه می‌دانیم که نظارتِ همه‌جاحاضر با آزادی و دموکراسی و حقوق بشر جمع‌شدنی نیست.۱۸۹ همین، نظارت را چیزی می‌کند که می‌شود علیه‌اش جنگید. دوربین نظارتی و مرکز داده ویران‌شهرِ در حال برآمدنمان را دیدنی می‌کنند؛ حال آنکه حریم خصوصی و گمنامی و امنیت چندان انتزاعی‌اند که تقریباً به هیچ تصویری درنمی‌آیند.

۱۴۴به‌طور مشخص، پژوهشی را که در پی سست کردن نظارتِ ناپذیرفتنی است می‌شود پژوهش ضدنظارت نامید.۱۹۰ ابزارهای این هدف می‌شوند فناوری‌های ضدنظارت.۱۹۱ و انتخاب مسئله بر پایهٔ چشم‌اندازی اخلاقی را می‌شود پژوهش وجدان‌بنیاد خواند. ▷زبانت را خوب انتخاب کن. ارتباطات جزئی از اثرگذاری است. ارزش‌های نهادی. شاید به نظر برسد تمرکز این جستار بر وزن اخلاقیِ انتخاب‌های شخصی و حرفه‌ای یکایک دانشمندان است. اما نگرانی من در واقع بیشتر از رفتار جمعیِ ما رمزنگاران و دانشمندان رایانه است. رفتار جمعی ما حامل ارزش‌هاست — و نهادهایی هم که می‌سازیم همین‌طور.

۱۴۵قصد خرده‌گیری از هیچ فرد خاصی ندارم. هر کس باید روی آنچه ارزشمندتر می‌داند کار کند، و می‌کند. مشکل آنجا سر برمی‌آورد که جامعهٔ ما، در کل، سودمندی یا ارزش اجتماعی را نظام‌مند خوار می‌شمارد. آن‌وقت شکستی جمعی داریم؛ شکستی که به گردن هیچ‌کس نیست و بر سر همه است. جمع‌بندیِ همهٔ حرف‌ها. بسیاری پیش از من از اهمیت اخلاق و فرهنگِ رشته و بستر سیاسی در شکل دادن به کار ما گفته‌اند. نیل کوبلیتس مثلاً می‌گوید خودِ بنیادگذاری کنفرانس CRYPTO در ۱۹۸۱ کنشی از سر سرپیچی بود. او دربارهٔ نقش فسادآور بودجه هشدار می‌دهد. و جستار خودش را با این جمع می‌بندد که درام و کشمکش در ذات رمزنگاری است — و بخشی از صفای رشته هم از همین است.۱۹۲ سوزان لاندائو یادمان می‌آورد که حریم خصوصی بس فراتر از مهندسی می‌رود و به حقوق و اقتصاد و فراتر می‌رسد؛ و اینکه کمینه کردن گردآوری داده جزو آیین‌نامهٔ اخلاق و رفتار حرفه‌ای ACM است.۱۹۳

۱۴۶ما دانشمندان رایانه و رمزنگاران، در ماجرای نظارت گسترده دو بار مقصریم: علوم رایانه فناوری‌هایی را آفرید که زیربنای زیرساخت ارتباطی ماست و حالا دارد آن را به دستگاه نظارت و مهار بدل می‌کند؛ و رمزنگاری در دل خود توانِ کم‌به‌کاررفته‌ای دارد برای کمک به برگرداندن این چرخش شوم.۱۹۴

۱۴۷نویسندگان و فیلم‌سازان، آینده‌پژوهان و دانشمندان، برای پایان کار بشر چشم‌اندازهای رقیب فراوانی کشیده‌اند. بیل جوی مثلاً نگران آن است که نانوفناوری زیست‌کره را به لجن خاکستری بدل کند، یا روبات‌های ابرهوشمند به این نتیجه برسند که آدمی مزاحم است، یا حیوان خانگی.۱۹۵ خواب من از این‌جور احتمال‌ها آشفته نمی‌شود؛ پایان محتمل ما را در آنها نمی‌بینم. اما نظارتی خزنده که در بخش دولتی و خصوصی به‌طور اندام‌وار می‌بالد، روزبه‌روز فراگیرتر و درهم‌تنیده‌تر و پیش‌بینی‌گرتر می‌شود، و ابزار ترور و مهار سیاسی و نگه‌داشت قدرت می‌گردد — این چشم‌انداز نه فقط ممکن می‌نماید، که انگار دارد جلوی چشممان رخ می‌دهد.

۱۴۸خوش‌بین نیستم. تصویر رمزنگارِ قهرمان که از راه می‌رسد تا جهان را از نظارت تمامیت‌خواهانه برهاند مضحک است.۱۹۶ و در جهانی که سازمان‌های اطلاعاتی آسیب‌پذیری‌های بی‌شمار می‌اندوزند و به کار می‌بندند، کلیدهای محرمانهٔ مراجع گواهی را به چنگ می‌آورند، سازوکارهای به‌روزرسانی نرم‌افزار را از درون می‌خورند، با نفوذی‌ها به شرکت‌های خصوصی رخنه می‌کنند، بحث‌های اینترنتی را به سمت‌وسوی دلخواه می‌گردانند و بر نهادهای استانداردگذار نفوذی عظیم دارند، رمزنگاریِ تنها پاسخ کارساز نخواهد بود. در بهترین حالت، رمزنگاری شاید ابزاری باشد برای گشودن امکان‌هایی در محدوده‌ای که نیروهای دیگر ترسیمش می‌کنند.

۱۴۹با این حال، دلیل‌هایی برای لبخند هست. یک میلیارد کاربر با واتس‌اپ و پروتکل Axolotl که در دلش نشسته پیام‌رسانی فوریِ رمزشده دارند.۱۹۷ روزانه دو میلیون کلاینت با تور وصل می‌شوند.۱۹۸ مقاله‌های رمزنگاریِ برانگیخته از افشاگری‌های اسنودن دارند پشت هم درمی‌آیند. بیش از پنجاه پژوهشگر رمز و امنیت از آمریکا نامهٔ سرگشاده‌ای را امضا کردند — که من از هم‌سازمان‌دهندگانش بودم — در نکوهش نظارتِ سراسری بر جامعه.۱۹۹ گزارش پانزده‌نویسنده‌ایِ کلیدها زیر پادری‌ها۲۰۰ کوششی است آشکار برای آنکه خبرگی رمزنگارانه به سیاست‌گذاری راه یابد.

۱۵۰و چنین هم نیست که رمز برای حریم خصوصی در جامعهٔ ما چیزی نو یا ازمدافتاده باشد. رمزنگارانی چون راس اندرسون، دن برنستاین، مت بلیز، دیوید چاؤم، جون فایگنباوم، مت گرین، نادیا هنینگر، تانیا لانگه، آرین لنسترا، کنی پترسون، ران ریوست، عدی شمیر، نایجل اسمارت و موتی یونگ — و این فقط چند نام است — خیلی پیش از آنکه پرداختن به حریم خصوصیِ عملی مُد شود (اگر به‌واقع دارد می‌شود) پی‌گیرش بوده‌اند. کنفرانس RWC (رمزنگاری در دنیای واقعی) هم دارد ترکیب تازه و سالمی از شرکت‌کنندگان می‌سازد.

۱۵۱سخنرانی‌ها و کارگاه‌ها و میزگردهای نظارت گسترده دارند به رمزنگاران کمک می‌کنند ببینند که پرداختن به نظارت گسترده مسئله‌ای درونِ رشتهٔ ما هست. بارت پرنیل و عدی شمیر این‌ور و آن‌ور سخنرانی‌هایی با عنوان رمزنگاری پسااسنودن می‌دهند، و در یوروکریپت ۲۰۱۴ و RSA-CT ۲۰۱۵ هم میزگردهایی با همین عنوان بود.

۱۵۲مقاله‌هایی درمی‌آید با عنوان‌هایی چون «رمزنگاران مشکل اخلاق دارند.»۲۰۱ وقتی گفته شد حمله‌ای از پژوهشگران CMU به تور برای دادن دادهٔ انبوهِ گمنامی‌زدوده به FBI به کار رفته است، CMU و پژوهشگرانش در انظار شرمسار شدند.۲۰۲ خود IACR هم صدایش بلندتر شده، هم با قطعنامهٔ کپنهاگ۲۰۳ و هم با بیانیه دربارهٔ قانون کنترل تجارت دفاعی استرالیا.۲۰۴

۱۵۳جامعهٔ ما رمز برای حریم خصوصی را کمتر از آنچه دلم می‌خواهد در آغوش گرفته، اما این مسئله‌ای فرهنگی بوده است — و فرهنگ می‌تواند عوض شود.

۱۵۴شنیده‌ام که می‌گویند اگر گمان می‌کنی رمزنگاری راه‌حل توست، مسئله‌ات را نفهمیده‌ای.۲۰۵ اگر این متلک درست باشد، رشتهٔ ما بدجور به بیراهه رفته است. اما می‌توانیم درستش کنیم. باید کاری کنیم رمزنگاری راه‌حل این مسئله باشد: «چطور نظارت را گران‌تر کنیم؟»

۱۵۵دن برنستاین از رمزنگاری جالب و رمزنگاری کسل‌کننده می‌گوید. رمزنگاری جالب آن است که خوراک مقاله‌های دانشگاهی فراوانی می‌شود. رمزنگاری کسل‌کننده «رمزی است که صاف‌وساده کار می‌کند، محکم در برابر حمله‌ها می‌ایستد و هیچ‌وقت به هیچ ارتقایی نیاز پیدا نمی‌کند.» دن، به همان شیوهٔ شوخ‌وشنگ همیشگی‌اش، می‌پرسد:

۱۵۶چه می‌شود اگر کاربران رمز چند پژوهشگر رمز را راضی کنند که به‌واقع رمزنگاری کسل‌کننده بسازند؟ دیگر نه حملهٔ دنیای واقعی، نه ارتقای اضطراری. مخاطبِ اندک برای هر بهبود جزئی حمله‌ها و برای رمزهای جایگزین. این تهدیدی وجودی است علیه آیندهٔ پژوهش رمز.۲۰۶

۱۵۷اگر رمزنگاری کسل‌کننده این است، باید برویم قدری از آن بسازیم.

۱۵۸رمزنگاری سایفرپانکی را رمزنگاری با یک‌جور ژست وصف کرده‌اند.۲۰۷ اما بسیار بیش از این است؛ چون آنچه سایفرپانک‌ها بیش از هر چیز می‌خواستند رمزنگاریِ با ارزش‌ها بود. و ارزش‌ها — عمیقاً حس‌شده و عمیقاً نشسته در دل کار — همان چیزی است که جامعهٔ رمزنگاری بیش از همه لازم دارد. و شاید جرعه‌ای هم از آن شور سایفرپانکی.۲۰۸

۱۵۹گفته‌اند اینکه تو به سیاست علاقه‌ای نداری، معنایش این نیست که سیاست هم به تو علاقه‌ای نخواهد داشت.۲۰۹ چون رمزنگاری ابزار جابه‌جایی قدرت است، کسانی که این موضوع را خوب می‌دانند — بخواهند یا نه — سهمی از آن قدرت را به ارث می‌برند. در مقام رمزنگار می‌توانی این جغرافیای قدرت و همهٔ ابعاد سیاسی و اخلاقی رشته‌مان را نادیده بگیری. اما با این کار محو نمی‌شوند؛ فقط کار تو کم‌ربط‌تر و از نظر اجتماعی کم‌فایده‌تر می‌شود.

۱۶۰امیدم از این جستار آن است که این واقعیت را درونی کنی و آن را نقطهٔ آغازی بدانی برای پروراندن چشم‌اندازی اخلاق‌بنیاد از آنچه می‌خواهی با کار علمی‌ات به انجام برسانی.

۱۶۱این جستار را با بیانیهٔ راسل–اینشتین آغاز کردم؛ بگذار همان‌جا هم تمامش کنم، با درخواست جوزف روتبلات در سخنرانی پذیرش نوبلش:

۱۶۲در روزگاری که علم چنین نقش نیرومندی در زندگی جامعه دارد، و سرنوشت کل بشریت شاید به نتیجه‌های پژوهش علمی گره خورده باشد، بر همهٔ دانشمندان است که به این نقش به‌تمامی آگاه باشند و رفتار خود را بر همان پایه بگذارند. از همکاران دانشمندم می‌خواهم مسئولیت خود در برابر بشریت را به یاد آورند.۲۱۰

سپاسگزاری

۱۶۳سپاس نخستم از میهیر بلاره است، برای گفت‌وگوهای بی‌شمار دربارهٔ موضوع این جستار. سال‌هاست که نه فقط در مسائل فنی همکاری نزدیک داریم، که دربارهٔ ارزش‌ها و حساسیت‌های نهفته در کار رمزنگاری هم بسیار گفت‌وگو کرده‌ایم. بی‌میهیر، نه فقط از نظر فنی بسیار کمتر کار کرده بودم، که دربارهٔ اینکه رمزنگاران چه کسانی‌اند هم بسیار کمتر می‌فهمیدم.

۱۶۴ران ریوست نه فقط نکته‌های سودمندی گفت، که در تمام مدتی که با این جستار کلنجار می‌رفتم در ذهنم حاضر بود. بسیاری دیگر هم پیشنهادها و ایده‌های مهمی به من داده‌اند. سپاسگزارم از جیک اپلباوم، راس اندرسون، تام برسون، دن بونه، دیوید چاؤم، جون فایگنباوم، پویا فرشیم، سدا گورسس، تانیا لانگه، چیپ مارتل، استیون میسون، چاناتیپ نامپرمپره، ایلیا میرونوف، کریس پتون، چارلز راب، تام ریستنپارت، امیت سهای، رایلن شفر، عدی شمیر، جسیکا مالکوس اسمیت، کریستوفر سوگویان، ریچارد استالمن، کالین سوانسون، بیورن تاکمان، هلن تام، جسی واکر، جیکوب وبر و یوسی (جیمز) ژانگ برای نظرها و گفت‌وگوها و تصحیح‌هایشان.

۱۶۵نگاه من به اینکه علم چیست و دانشمند چه باید باشد، در کودکی از تماشای جیکوب برونوفسکی سخت شکل گرفت.۲۱۱

۱۶۶همهٔ کارهای فنیِ اصیلی که در این جستار آمده (مثلاً آنچه در صفحه‌های نخست بخش ۴ وصف شد) با کمک‌هزینهٔ CNS 1228828 از NSF پشتیبانی شده است. اما تأکید می‌کنم که همهٔ نظرها و یافته‌ها و نتیجه‌گیری‌ها و توصیه‌های این جستار (و این جستار عمدتاً نظر و توصیه است) فقط دیدگاه نویسنده است، نه لزوماً دیدگاه بنیاد ملی علوم آمریکا.

۱۶۷سپاس از کارکنان کاخ داگشتول و از شرکت‌کنندگان کارگاه ۱۴۴۰۱، حریم خصوصی و امنیت در عصر نظارت، که ایده‌های مرتبط با این جستار در آن به بحث گذاشته شد.۲۱۲

۱۶۸بخشی از کار این جستار زمانی انجام شد که استاد مهمان در ENS پاریس بودم، به میزبانی داوید پوانشوال.

۱۶۹سپاس از هیئت‌مدیرهٔ IACR برای افتخار ایراد «سخنرانی ممتاز IACR» امسال. افتخاری است که در عمر یک رمزنگار دست بالا یک‌بار پیش می‌آید، و من کوشیده‌ام از این فرصت به بهترین شکل بهره بگیرم.

۱۷۰این جستار هستی‌اش را وام‌دار شجاعت ادوارد اسنودن است.

یادداشت‌ها

1. This account is largely taken from Sandra Butcher: The origins of the Russell– Einstein manifesto. Pugwash Conference on Science and World Affairs, May 2005.

۲. در لحظهٔ برگزاری نشست خبری، راسل هنوز فقط از هشت نفر پاسخ گرفته بود.

۳. نام‌گذاری بیانیه گویا خود نمونه‌ای است از «اثر متیو»؛ چرا که از میان امضاکنندگان، ماکس بورن و فردریک ژولیو-کوری و جوزف روتبلات همه نقش‌هایی دست‌کم به بزرگی نقش اینشتین داشتند.

4. Quoted in Joseph Rotblat, ed., Proceedings of the First Pugwash Conference on Science and World Affairs, Pugwash Council, 1982.

5. Butcher, op. cit., Foreword, p. 3.

6. Joseph Rotblat, “Remember Your Humanity.” Acceptance and Nobel lecture, 1995. Text available at Nobelprize.org

۷. ادبیات این حوزه گسترده‌تر از آن است که بشود مرورش کرد. برنامه‌های دانشگاهی این عرصه اغلب با سرواژهٔ STS شناخته می‌شوند: science and technology studies یا science, technology, and society. کارهای لنگدن وینر به‌ویژه به نسبت میان ساخته‌های فناورانه و بُعد سیاسی ضمنی‌شان می‌پردازد.

۸. نقل‌قول از این است: Robin Williams and David Edge: The social shaping of technology. Research Policy (25), 865–899, Elsevier Science B.V., (1966). اشارهٔ ضمنی به داستان کوتاه رازآلود بورخس است: «El jardín de senderos que se bifurcan» (باغ گذرگاه‌های هزارپیچ) (۱۹۴۱).

۹. برخی از حرف‌هایم در ادامهٔ این بخش از این کتاب مایه گرفته است: Matthew Wisnioski: Engineers for Change: Competing Visions of Technology in 1960s America. MIT Press, 2012.

۱۰. این دو امکان بسیار متفاوت‌اند، اما تمیزشان از هم برای بحث این جستار اهمیتی ندارد.

۱۱. بحث درون جامعهٔ علمی پس از انتشار پژوهشی کتاب‌قواره از گروه مطالعاتی انجمن فیزیک آمریکا (APS) بازتاب رسانه‌ای چشمگیری یافت: (N. Bloembergen, C. K. Patel, cochairmen), Report to The American Physical Society of the Study Group on Science and Technology of Directed Energy Weapons, APS, New York (April 1987). بحث یک‌سویه نبود: بسیاری از فیزیک‌دانان هوادار SDI بودند و بسیاری هم پژوهش APS را زیادی منفی یا زیادی سیاسی می‌دانستند.

۱۲. نامهٔ ۱۹۹۷ بته را در http://fas.org/bethecr.htm#letter ببینید.

۱۳. این تعبیر مشهور از جزوه‌ای می‌آید: «Speak truth to power: a Quaker search for an alternative to violence»، ۱۹۵۵. http://www.quaker.org/sttp.html

۱۴. البته همهٔ فیزیک‌دانان سرشناس در جبههٔ مخالفت نبودند. ادوارد تلر به‌شکلی پرآوازه مدافع ساخت بمب‌های همجوشی و SDI بود؛ موضع‌هایی مناقشه‌برانگیز، چنان‌که برخی از هم‌ترازانش او را بی‌مسئولیت یا شووینیست یا دیوانه می‌دیدند.

15. The definitive report on the incident is: Reynoso, C., Blando, P., Bush, T., Herbert, P., McKenna, W., Rauchway, E., Balcklock, P., Brownstein, A., Dooley, D., Kolesar, K., Penny, C., Sterline, R., Sakaki, J.: UC Davis Nov. 18, 2011 “Pepper Spray Incident” Task Force Report: The Reynoso Task Force Report. (March 2012) Available at http://www.ucsf.edu/sites/default/files/legacy files/reynoso-report.pdf (visited 2015.08.07)

۱۶. ویدئوی https://www.youtube.com/watch?v=6AdDLhPwpp4 دو میلیون بازدید دارد.

17. Nathan Brown: Op-ed: Reviewing the case for Katehi’s resignation. Davis Enterprise newspaper (Dec. 18, 2011). UC Davis Physics Department, untitled press release (Nov. 22, 2011), available at http://tinyurl.com/ucd-physics-pepper-spray (last visited 2015.08.07).

۱۸. رئیس دانشگاه این احساس را در دیداری میان او و استادان علاقه‌مند دانشکدهٔ مهندسی بیان کرد (تاریخ نامعلوم؛ احتمالاً اوایل ۲۰۱۲).

19. See, for example, Israel Gutman: Encyclopedia of the Holocaust, Macmillan Library Reference USA, 1990, entries: “Medical Experiments” by Nava Cohen, pp. 957– 966, and “Physicians, Nazi” by Robert Jay Lifton and Amy Hackett, pp. 1127–1132.

20. Hannah Arendt: Eichmann in Jerusalem: A Report on the Banality of Evil. Viking Adult (1963)

21. Stanley Milgram: Behavioral study of obedience. Journal of Abnormal and Social Psychology, 67(4), pp. 371–378 (1963).

۲۲. به گفتهٔ مقالهٔ «Engineering ethics» در ویکی‌پدیا، در آمریکا فقط مهندسان معدن آیین‌نامهٔ اخلاقی نپذیرفتند.

۲۳. این سازمان در ۲۰۱۳ منحل شد.

۲۴. مادهٔ دوم اساسنامهٔ انجمن بین‌المللی پژوهش‌های رمزشناسی: «هدف‌های IACR عبارت است از پیشبرد نظریه و عمل رمزشناسی و رشته‌های وابسته، و پاسداری از منافع اعضایش در همین زمینه، و خدمت به رفاه عمومی.» آخرین بازنگری ۱۸ نوامبر ۲۰۱۳. در دسترس در www.iacr.org/docs/bylaws.pdf

۲۵. برای نمونه: Thomas P. Hughes: Rescuing Prometheus, 1998 (دربارهٔ پروژهٔ اطلس).

۲۶. پس از چند رخنهٔ امنیتی، حالا این کار را با مشارکت بخش خصوصی می‌کنند، به‌ویژه با بکتل. نگاه کنید به http://www.bechtel.com/projects/us-nationallaboratories/

۲۷. این اصطلاح با آیین بودا پیوند دارد؛ «معاش درست» یکی از فضیلت‌های راه هشت‌گانهٔ شریف است.

۲۸. پنج نتیجهٔ نخست جست‌وجوی گوگل من برای «deciding among job offers» (بی‌گیومه) در ۲۶ اوت ۲۰۱۵ این‌ها بود: (1) “Help! How Do I Choose Between Two Job Offers.” CareerCast, www.careercast.com/career-news/help-how-do-i-choosebetween-two-job-offers. (2) “4 questions to help you decide between job offers.” Natalie Wearstler, Sep. 16, 2013. theweek.com/articles/460019/4-questions-helpdecide-between-job-offers. (3) “You Got the Jobs! How to Decide Between Offers.” Forbes, June 6, 2011. (4) “6 Secrets to Choosing Between Job Offers.” July 31, 2013. www.aegistech.com/how-to-choose-between-multiple-joboffers/. (5) “How to Choose Between Multiple Job Offers.” Sam Tomarchio, Aegistech. در این وب‌سایت‌ها واژه‌های ethics و moral و social نیامده است؛ نه هیچ حرفی دربارهٔ سرشت اخلاقی یا ارزش اجتماعی کار آدم. نویسنده اذعان دارد که نتایج جست‌وجوی گوگل بازتولیدشدنی نیست.

29. Stanley Fish: Why we built the ivory tower. NY Times, Opinion Section, May 21, 2004.

۳۰. Elisabeth Pain: The social responsibility of scientists. Career Magazine of Science, Feb. 16, 2013. گزارشی از نشست ۲۰۱۳ انجمن AAAS و به‌ویژه سخنان مارک فرانکل. سخنران از شنوندگان، به‌ویژه دانشجویان تحصیلات تکمیلی، می‌خواهد محکم به یاد داشته باشند که پژوهش علمی نهادی اجتماعی است — و نهادی که هزینه‌اش را جامعه می‌پردازد.

۳۱. فردگرایی افراطی این باور است که منافع شخصی آدم از منافع جامعه مهم‌تر است. خطابهٔ «حرص خوب است» در فیلم «وال‌استریت» الیور استون (۱۹۸۷) خوب نشانش می‌دهد؛ هرچند آنچه فرد به آن اهمیت می‌دهد می‌تواند چیزی جز ثروت شخصی هم باشد.

۳۲. Silvio Micali, ACM Turing Award Acceptance speech. ACM awards ceremony, San Francisco, June 15, 2013. https://www.youtube.com/watch?v=W0N4WnjGHwQ. سیلویو سخنرانی‌اش را با هلهله تمام می‌کند، و شاید در آن خوش‌بینی لگام‌گسیخته رگه‌ای از شوخی هم باشد. اما خوش‌بینیِ از حد گذشته انگار بیماری بومیِ گفتارِ علوم رایانه است. مراسم اهدای جایزه کمی بیش از یک هفته پس از نخستین خبرِ مبتنی بر سندی از اسنودن (۶ ژوئن ۲۰۱۳) برگزار شد. اما از تهدید فناوری رایانش حرفی به میان نیامد؛ فقط وعده‌هایش ستوده شد.

۳۳. Marshal McLuhan, Understanding Media: The Extensions of Man, McGraw-Hill, 1964: «آدمی، می‌شود گفت، اندام جنسی جهانِ ماشین می‌شود، همچون زنبور برای جهان گیاه، تا بارورش کند و صورت‌های همیشه‌نو برایش بپرورد.»

۳۴. روشن بگویم: به گمان من در دیدگاه‌های بدبینان فناورانهٔ سرشناس هیچ چیز افراطی‌ای نیست؛ اگر حرفی باشد، این است که دیدگاه‌های خوش‌بینانهٔ رایج به نظرم بسیار کم‌استدلال‌تر و افراطی‌ترند.

۳۵. تعبیر از ایان باربور است: Ethics in an Age of Technology: The Gifford Lectures, Volume Two, HarperCollins (1993)؛ که وصف خوبی از نوشته‌های زمینه‌گرایان (از جمله خود نویسنده) دارد. لنگدن وینر برای کمابیش همین مفهوم از ایدئولوژی سیاست فناورانه می‌گوید؛ نگاه کنید به Autonomous Technology: Technics-out-of-Control as a Theme in Political Thought. MIT Press, 1977.

۳۶. رشته‌کتاب‌های جیمز بمفورد دربارهٔ تاریخ NSA این‌هاست: The Puzzle Palace (1982)، Body of Secrets (2001) و The Shadow Factory (2008). کتاب کلاسیک دیوید کان دربارهٔ تاریخ رمزشکنی: The Codebreakers: The Story of Secret Writing (1967).

۳۷. «برنامهٔ تلفیقی رمزشناسی» آمریکا حدود ۳۵٬۰۰۰ کارمند دارد. بودجهٔ NSA در ۲۰۱۳ برابر ۱۰٫۳ میلیارد دلار بود؛ یک میلیاردش زیر عنوان «خدمات رمزکاوی و بهره‌برداری» و ۴۲۹ میلیون «پژوهش و فناوری». نگاه کنید به Barton Gellman and Greg Miller: ‘Black budget’ summary details U.S. spy network’s successes, failures, and objectives. The Washington Post, April 29, 2013.

۳۸. برای روایتی از سودمندی فوق‌العادهٔ نظارت و رمزنگاری در جنگ‌های اخیر آمریکا: Shane Harris: @War: The Rise of the Military-Internet Complex. Eamon Dolan/Houghton Mifflin Harcourt (2014).

۳۹. مثلاً تعبیر «مهاجم قادر مطلق» معمولاً یعنی عاملی بی‌هیچ محدودیت محاسباتی، که البته در چارچوب مدلی مشخص عمل می‌کند.

40. Jeremy Scahill and Josh Begley: The great SIM heist: how spies stole the keys to the encryption castle. The Intercept, Feb. 19, 2015.

41. Joe Mulllin: Newegg trial: crypto legend takes the stand, goes for knockout patent punch. Ars Technica, Nov. 24, 2013.

42. Whitfield Diffie and Martin Hellman: Exhaustive cryptanalysis of the NBS Data Encryption Standard. Computer 10(6), pp. 74–84 (1977).

۴۳. برای نمونه: Anatoly Gromyko and Martin Hellman: Breakthrough: Emerging New Thinking: Soviet and Western Scholars Issue a Challenge to Build a World Beyond War, 1988.

44. Whitfield Diffie and Susan Landau: Privacy on the Line: The Politics of Wiretapping and Encryption, MIT Press (2007).

45. Whitfield Diffie, Paul van Oorschot, Michael Wiener: Authentication and authenticated key exchanges. Designs, Codes and Cryptography, 2(2), pp. 107–125 (1992).

46. Whitfield Diffie and Martin Hellman: New directions in cryptography. IEEE Transactions on Information Theory, 22(6), pp. 644-654 (1976).

۴۷. با این حال نویسندگان انگار چنین امکانی را پیش‌بینی هم کرده بودند: «در همین حال، تحولات نظری در نظریهٔ اطلاعات و علوم رایانه نوید می‌دهد که سیستم‌های رمز اثباتاً امن فراهم آید و این هنر کهن به علم بدل شود.» Ibid., p. 29.

۴۸. مثلاً می‌نویسند: «توسعهٔ سخت‌افزار ارزان دیجیتال، رمزنگاری را از محدودیت‌های طراحیِ محاسبات مکانیکی رهانده و بهای ابزارهای رمز مرغوب را تا جایی پایین آورده که در کاربردهای تجاری‌ای چون خودپردازهای دوردست و پایانه‌های رایانه‌ای به کار آیند. توسعهٔ شبکه‌های ارتباطیِ رایانه‌گردان، تماس بی‌زحمت و ارزان میان آدم‌ها یا رایانه‌ها در دو سوی جهان را نوید می‌دهد .» Ibid, p. 29.

49. The paper appears in Communications of the ACM (CACM), 24(2), pp. 84–88 (1981).

۵۰. در دو کلمه، شبکهٔ مخلوط‌کن چنین کار می‌کند: ارتباط هر کاربر از رشته‌ای از مسیریاب‌ها می‌گذرد. (برای آنکه این رهیافت فایده‌ای بدهد، این مسیریاب‌ها — یا مخلوط‌کن‌ها — باید در مدیریت یا حوزهٔ قضایی یا کدی که اجرا می‌کنند گوناگون باشند.) متن‌ها چندلایه رمز می‌شوند، با کلیدی برای هر مسیریابِ رشته. هر مسیریاب یک لایهٔ رمز را می‌گشاید و پیش از سپردن نتیجه به مسیریاب بعدی، صبر می‌کند تا تعدادی پیام خروجی جمع شود و بعد ترتیبشان را به هم می‌ریزد. مهاجمی که ترافیک شبکه را می‌بیند — حتی مهاجمی که زیرمجموعه‌ای از مسیریاب‌ها را در اختیار دارد — نباید بتواند بفهمد چه کسی چه چیزی برای چه کسی فرستاده است.

۵۱. برای نمونه: «دارد شالودهٔ جامعهٔ پرونده‌محوری ریخته می‌شود که در آن می‌توان با رایانه، از داده‌های گردآمده در معاملات عادی مصرفی، سبک زندگی و عادت‌ها و مکان‌ها و معاشرت‌های افراد را استنتاج کرد. تردید در اینکه داده‌ها در برابر سوءاستفادهٔ نگه‌دارندگان یا شنودکنندگان امن بماند می‌تواند "اثری سردکننده" بگذارد و مردم را به تغییر رفتارهای مشهودشان وادارد.» David Chaum: Security without identification: transaction systems to make big brother obsolete. CACM, 28(10), pp. 1030–1044, 1985.

۵۲. چاؤم دربارهٔ رمزنگاری به من گفت: «از همان آغازِ این رشته می‌دانستم رشتهٔ پرقدرتی است و با پیشرفت فناوری اطلاعات پرقدرت‌تر هم می‌شود. تعجب می‌کردم که دانشگاهیان این‌همه به رمزنگاری علاقه‌مندند، چون حوزه‌ای بود چنین گره‌خورده با قدرت.» گفت‌وگو با دیوید چاؤم، ۱۷ اوت ۲۰۱۵، سانتا باربارا، کالیفرنیا.

۵۳. این رویداد سالانه، که از ۲۰۱۲ آغاز شده، همین حالا بیش از Crypto شرکت‌کننده جذب می‌کند. شورای راهبری RWC: دن بونه، آنگلوس کیایاس، برایان لاماکیا، کنی پترسون، تام ریستنپارت، تام شریمپتون و نایجل اسمارت. صفحهٔ http://www.realworldcrypto.com/ توضیح می‌دهد: «این کنفرانس سالانه می‌خواهد پژوهشگران رمزنگاری را با توسعه‌دهندگانی که رمزنگاری را در سیستم‌های دنیای واقعی پیاده می‌کنند گرد هم آورد. هدفش تقویت گفت‌وگوی این دو جامعه است. موضوع‌ها بر کاربردهای رمزنگاری در محیط‌های واقعی چون اینترنت و ابر و دستگاه‌های نهفته متمرکز است.»

۵۴. شاید بعضی نظریه‌پردازان از این اشاره که نظریهٔ رمزنگاری «دنیای واقعی» نیست برنجند؛ که یعنی اهل نظریه لابد سرگرم چیزی ناواقعی‌اند، یا نه از این جهان (بخارات اشباح؟). دوگانه‌های ضمنیِ نظریهٔ رمزنگاری در برابر عمل رمزنگاری، و «دنیای واقعی» در برابر مکملش (هرچه که باشد)، از ارزیابی نقادانه جان به در نمی‌برند. اما گفتار دربارهٔ کار جامعه‌ها انگار به‌ناگزیر پر است از مرزکشی‌های دلبخواه.

۵۵. گویا است که این مسئله حتی نامی همه‌شناخته هم ندارد. صورتی از مسئلهٔ پیام‌رسانی امن که چاؤم به آن علاقه داشت، صورتِ کلید عمومی و با تأخیر بالا بود.

56. Charles Rackoff and Daniel Simon: Cryptographic defense against traffic analysis. STOC ’93, pp. 672–681. The quote is from pp. 672–673.

57. Nik Unger, Sergej Dechand, Joseph Bonneau, Sascha Fahl, Henning Perl, Ian Goldberg, Matthew Smith: SoK: Secure messaging. IEEE Symposium on Security and Privacy 2015, pp. 232–249.

۵۸. اندک، اما نه هیچ. برای نمونه: Nik Unger and Ian Goldberg: Deniable key exchanges for secure messaging. ACM CCS 2015. N. Borisov, I. Goldberg, and E. Brewer: Off-the-Record communication, or, why not to use PGP. Privacy in the Electronic Society, pp. 77-84, 2004. Ron Berman, Amos Fiat, Marcin Gomulkiewicz, Marek Klonowski, Miroslaw Kutylowski, Tomer Levinboim, Amnon Ta-Shma: Provable unlinkability against traffic analysis with low message overhead. J. of Cryptology, 28(3), pp. 623–640, 2015. Jan Camenisch and Anna Lysyanskaya: A formal treatment of onion routing. CRYPTO 2005. Joan Feigenbaum, Aaron Johnson, and Paul F. Syverson: Probabilistic analysis of onion routing in a black-box model. ACM TISSEC, 15(3), 2012.

59. Chaum, op. cit. Shafi Goldwasser and Silvio Micali: Probabilistic encryption and how to play mental poker keeping secret all partial information. STOC 1982, pp. 365– 377. Journal version as: Probabilistic encryption, Journal of Computer and System Science (JCSS), 28(2), pp. 270–299, April 1984.

۶۰. به گزارش گوگل اسکالر: ۴۴۸۱ استناد به مقالهٔ چاؤم و ۳۸۱۸ استناد به مقالهٔ گلدواسر–میکالی (هر دو نسخه با هم). داده‌ها از ۱۴ اکتبر ۲۰۱۵.

۶۱. تنها استثنا مقاله‌ای است از پریگ، شفچیک، تایگر، ون و کالر در MobiCom.

۶۲. با تفصیل بیشتر: ده مقالهٔ پراستنادِ استنادکننده به [GM82] (هر دو نسخه با هم) در این محفل‌ها درآمده‌اند: CCS، سه بار Crypto، Eurocrypt، دو بار FOCS، MobiCom، دو بار STOC. فقط MobiCom محفلی «غیرمنتظره» است. ده مقالهٔ پراستنادِ استنادکننده به [Chaum81] در این‌ها: ACM Comp. Surveys، ACM J. of Wireless Networks، ACM MobiSys، ACM Tran. on Inf. Sys.، ACM SIGOPS، IEEE SAC، Proc. of the IEEE، سمپوزیوم امنیت USENIX، و کارگاه‌هایی به نام IPTPS و Designing Privacy Enhancing Technologies. هیچ‌یک از این ده محفل بر رمزنگاری متمرکز نیست.

63. Masayuki Abe and Hideki Imai: Flaws in some robust optimistic mix-nets. Information Security and Privacy (ACISP), pp. 39–50, 2003. Journal version: Masayuki Abe and Hideki Imai: Flaws in robust optimistic mix-nets and stronger security notions. IEICE Trans. on Fundamentals of Electronics, Communications and Computer Science, vol. E89A, no. 1, pp. 99–105, Jan 2006.

64. Diffie and Hellman, op. cit.

۶۵. یعنی محاسبهٔ چندسویه. Andrew Chi-Chih Yao: Protocols for secure computations (Extended Abstract). FOCS 1982, pp. 160–164. Oded Goldreich, Silvio Micali, Avi Wigderson: How to play any mental game or a completeness theorem for protocols with honest majority. STOC 1987, pp. 218–229. Michael Ben-Or, Shafi Goldwasser, Avi Wigderson: Completeness theorems for non-cryptographic fault-tolerant distributed computation (extended abstract). STOC 1988, pp. 1–10. David Chaum, Claude Crépeau, Ivan Damgård: Multiparty unconditionally secure protocols (extended abstract). STOC 1988, pp. 11–19.

۶۶. مثلاً صفحه‌های آغازین این دو را با هم بسنجید: Oded Goldreich: Foundations of cryptography—a primer. Foundations and Trends in Theoretical Computer Science, 1(1), pp. 1–116, 2004. و George Danezis and Seda Gürses: A critical review of 10 years of privacy technology. Proceedings of Surveillance Cultures: A Global Surveillance Society?, 2010.

67. Andy Greenberg: This Machine Kills Secrets: How WikiLeakers, Cypherpunks, and Hacktivists Aim to Free the World’s Information. Dutton, 2012. Steven Levy: Crypto: How the Code Rebels Beat the Government Saving Privacy in the Digital Age. Viking Adult, 2001. Julian Assange, Jacob Appelbaum, Andy Müller-Maguhn, Jérémie Zimmermann: Cypherpunks: Freedom and the Future of the Internet. OR Books, 2012. Robert Manne: The cypherpunk revolutionary: on Julian Assange. The Monthly: Australian Politics, Society, & Culture. March 2011.

۶۸. همان باوری است که در کارهای دیوید چاؤم، که پیش‌تر گفتیم، نشسته است.

۶۹. از رمزنگاران دانشگاهی شنیده‌ام که می‌گویند اعتبار این ساخته‌ها به ما می‌رسد؛ چون کد را هر که نوشته باشد، ایده‌ها از مفهوم‌های رمزنگارانه‌ای می‌آید که از ماست. حقیقتی در این حرف هست، اما ادعا باز هم ناروراست می‌نماید. این کارها، در هر مورد، از جای دیگری برخاست، فقط ابزارهایی کهنه و ابتدایی به کار برد، و جامعهٔ ما هم دست بالا نیم‌نگاهی به آنها انداخت.

70. Julian Assange: Conspiracy as governance. Manuscript, December 3, 2006. http://cryptome.org/0002/ja-conspiracies.pdf. Finn Brunton: Keyspace: reflections on WikiLeaks and the Assange papers. Radical Philosophy 166, pp. 8–20, Mar/Apr 2011.

71. Julian Assange: Cypherpunks, op. cit.

۷۲. نمی‌دانم اسنودن خود را سایفرپانک می‌داند یا نه، اما حال‌وهوای این نقل‌قول بازتاب خوبی از گفتار سایفرپانکی است.

۷۳. ادوارد اسنودن، به نقل از Glenn Greenwald: No Place to Hide, 2014. اسنودن دارد جمله‌ای از توماس جفرسون را بازمی‌نویسد: «پس در مسائل قدرت، دیگر از اطمینان به انسان چیزی نشنویم؛ او را با زنجیرهای قانون اساسی از شرارت بازداریم.»

۷۴. Bruce Schneier: Data and Goliath: The Hidden Battles to Collect Your Data and Control Your World. W.W. Norton & Company, 2015. نقل‌قول از ص ۱۳۱.

۷۵. این همان رؤیای پشت «پیمانهٔ سکوی مطمئن» (TPM) بود: هم‌پردازنده‌ای که مجموعه‌ای استاندارد از عملیات رمزنگارانه را درون حصاری دستکاری‌مقاوم اجرا می‌کند. نگاه کنید به مدخل ویکی‌پدیا Trusted Platform Module و پرسش‌وپاسخ راس اندرسون: ‘Trusted Computing’ FAQ. http://www.cl.cam.ac.uk/~rja14/tcpa-faq.html

۷۶. برای بحثی خوب دربارهٔ تراشهٔ کلیپر: Michael Froomkin: The metaphor is the key: cryptography, the clipper chip, and the constitution. University of Pennsylvania Law Review, 143(3), pp. 709–897, 1995.

۷۷. این در نظریه شدنی است اما در عمل دشوار: برای آدم‌های نه‌چندان اهل فن شاید کار آسانی نباشد. برای همین است که می‌گویند: اگر رمز غیرقانونی شود، فقط قانون‌شکنان رمز خواهند داشت (یا حریم خصوصی، یا امنیت) (منبع اصلی نامعلوم).

۷۸. از سوی دیگر، بعضی دیگر از شکل‌های DRM (مدیریت حقوق دیجیتال) مبتنی بر رمزنگاری، از جمله CSS (سیستم درهم‌ریزی محتوا) که برای سخت‌تر کردن کپی DVDها به کار رفت، (از دید صاحبان محتوا) نسبتاً کارا بوده است.

۷۹. ایده‌های این بخش مشترک با میهیر بلاره است.

80. Adi Shamir: Identity-based cryptosystems and signature schemes. Crypto ’84, pp. 47-53, 1984. Dan Boneh and Matthew Franklin: Identity-based encryption from the Weil pairing. SIAM J. of Computing, 32(3), pp. 586–615, 2003. See also Ryuichi Sakai, Kiyoshi Ohgishi, Masao Kasahara: Cryptosystems based on pairing. The 2000 Symposium on Cryptography and Information Security, 2000.

۸۱. مثلاً مدخل «ID-based encryption» ویکی‌پدیا (نوامبر ۲۰۱۵) در بخش آغازینش حتی به وجود مرجع صادرکنندهٔ کلید اشاره هم نمی‌کند.

۸۲. در بسیاری از طرح‌های IBE آسان است که راز PKG — کلید اصلی — میان مجموعه‌ای از طرف‌ها توزیع شود. می‌شود تولید این کلید را هم توزیع‌شده کرد تا هیچ طرفِ واحدی هرگز آن را در دست نداشته باشد. هر دو نکته در مقالهٔ اصلی بونه و فرانکلین آمده است: op. cit.، بخش ۶، Distributed PKG.

۸۳. برای نمونه: Cynthia Dwork: Differential privacy: a survey of results. Theory and Applications of Models of Computation, pp. 1–19, Springer, 2008.

84. Ibid, p. 2.

۸۵. برای نقدی یکسره متفاوت بر حریم خصوصی تفاضلی: Jane Bambauer, Krishnamurty Muralidhar, Rathindra Sarathy: Fool’s gold: an illustrated critique of differential privacy. Vanderbilt Journal of Entertainment and Technology Law, 16(4), pp. 701–755, Summer 2014.

۸۶. کالین سوانسون، گفت‌وگوی شخصی.

87. Cynthia Dwork, Krishnaram Kenthapadi, Frank McSherry, Ilya Mironov, and Moni Naor: Our data, ourselves: privacy via distributed noise generation. Eurocrypt 2006, pp. 486–503. For an exploration of limitations of local model, also see: Shiva Prasad Kasiviswanathan, Homin K. Lee, Kobbi Nissim, Sofya Raskhodnikova, and Adam Smith: What can we learn privately? SIAM Journal of Computing, 40(3), pp. 793–826, 2011. Amos Beimel, Kobbi Nissim, and Eran Omri: Distributed private data analysis: on simultaneously solving how and what. CRYPTO 2008, pp. 451-468. Also arXiv:1103.2626

88. Craig Gentry: Fully homomorphic encryption using ideal lattices. STOC 2009.

۸۹. مقصودم البته دادوستدِ اطلاعات شخصی در برابر یک خدمت شبکه‌ای است.

۹۰. سرواژهٔ indistinguishability obfuscation (مبهم‌سازی تمایزناپذیر). Sanjam Garg, Craig Gentry, Shai Halevi, Mariana Raykova, Amit Sahai, and Brent Waters: Candidate indistinguishability obfuscation and functional encryption for all circuits. FOCS 2013, pp. 40–49. کار پیشین که iO را معرفی کرد: Boaz Barak, Oded Goldreich, Russell Impagliazzo, Steven Rudich, Amit Sahai, Salil Vadhan, and Ke Yang: On the (im)possibility of obfuscating programs. JACM, 59(2):6, 2012. نسخهٔ پیشین در CRYPTO 2001.

۹۱. برای نمونه: Erica Klarreich: Perfecting the art of sensible nonsense. Quanta Magazine, Jan. 30, 2014. «پژوهشگران این کار تازه را لحظهٔ عطفی برای رمزنگاری می‌خوانند. اگر مسئلهٔ مبهم‌سازی حل شده باشد، دیگر چه می‌ماند برای رمزنگاران؟» Kevin Hartnett: A New Design for Cryptography’s Black Box. Quanta Magazine, Sep. 2, 2015. «پیشرفت‌های تازه نشان می‌دهد که امنیت رایانه‌ایِ نزدیک‌به‌کامل شاید به‌طرز شگفت‌آوری دم دست باشد.»

۹۲. Evelyn M. Rusli: A Darpa [sic] director on fully homomorphic encryption (or one way the U.S. could collect data). Wall Street Journal blog: blogs.wsj.com. March 9, 2014. نقل‌قول از حیث نقطه‌گذاری ویراسته شده است.

۹۳. عدی شمیر، گفت‌وگوی شخصی، دسامبر ۲۰۱۵.

۹۴. WEP (حریم معادل سیمی) پروتکل رمزنگارانهٔ سخت معیوبی بود در زیربنای نخستین شبکه‌های 802.11 (وای‌فای). رشته‌ای از حمله‌های ویرانگر سبب شد WEP جایش را به طرحی بهتر بدهد. نخستین حمله: Scott Fluhrer, Itski Mantin, and Adi Shamir: Weaknesses in the key scheduling algorithm of RC4. Selected Areas of Cryptography (SAC 2001), pp. 1–24, 2001.

۹۵. Eurocrypt 1992 reviewed. نام نویسنده حذف شده. National Security Agency, CRYPTOLOG. نخستین شمارهٔ ۱۹۹۴. در دسترس در http://tinyurl.com/eurocrypt1992

۹۶. از خبرنامهٔ NSA، یعنی CRYPTOLOG، ۱۳۶ شماره — به شکل سانسورشده — در دسترس است؛ از ۱۹۷۴ تا ۱۹۹۷. بایگانی در https://www.nsa.gov/public info/declass/cryptologs.shtml

۹۷. البته در اسناد اسنودن از تور فراوان بحث شده — اما خطاست اگر تور را آورده‌ای برخاسته از جامعهٔ رمزنگاری بدانیم، یا چیزی که این جامعه چندان به آن پرداخته باشد.

۹۸. اصطلاحی است که همان نویسندهٔ NSA می‌پسندد.

۹۹. کاربرد واژهٔ «snarky» (طعنه‌آمیز) در اینجا از بروس اشنایر است: Snarky 1992 NSA report on academic cryptography. یادداشت وبلاگی، ۱۸ نوامبر ۲۰۱۴. https://www.schneier.com/blog/archives/2014/11/snarky 1992 nsa.html

100. Arvind Narayanan: What happened to the crypto dream? Part 1 in IEEE Security and Privacy Magazine, 11(2), pp. 75–76, 2013. Part 2 in IEEE Security and Privacy Magazine, 11(3), pp. 68–71, 2013.

۱۰۱. برای مروری بر مهم‌ترین دانسته‌های برآمده از افشاگری‌های اسنودن، نگاه کنید به صفحه‌های EFF با عنوان «NSA Spying on America» در https://www.eff.org/nsa-spying و صفحهٔ ACLU با عنوان «NSA Surveillance».

102. Collin Bennett: The Privacy Advocates: Resisting the Spread of Surveillance. The MIT Press, 2008.

103. James Comey: “Going Dark: Are Technology, Privacy, and Public Safety on a Collision Course?” Speech at the Brookings Institute, October 16, 2014. http://tinyurl.com/comey-going-dark

۱۰۴. کومی به‌ویژه از CALEA می‌گوید — قانون ۱۹۹۴ آمریکا (یاری ارتباطات به مجریان قانون) که تعبیهٔ قابلیت شنود قانونی در تجهیزات مخابراتی را الزامی کرد، اما چنین قابلیتی را برای ای‌میل رمزشده و پیام‌رسانی فوری و مانند آن الزامی نمی‌کند.

۱۰۵. فهرست سنتی بدکاران — «چهار سوار آخرالزمانِ اطلاعاتی» — از این پنج نفر، آدم‌کش‌ها را ندارد؛ نگاه کنید به Assange et al., Cypherpunks, op. cit.. توجه کنید که کومی در سخنرانی مؤسسهٔ بروکینگز آدم‌کش‌ها را به فهرست می‌افزاید و پول‌شویان را کم می‌کند. حرکت زیرکانه‌ای است: پول‌شویی در قیاس با آدم‌کشی جرمی فن‌سالارانه و حقوقی است.

۱۰۶. تعبیر (با همان حروف‌نویسی) از همان سخنرانی کومی است.

107. Church Committee Reports, 1975–1976. Available at http://www.aarclibrary.org/ publib/church/reports/contents.htm. Frank Donner: The Age of Surveillance: The Aims and Methods of America’s Political Intelligence System. Vintage Press, 1981. Classified NSA document: SIGINT Mission Strategic Plan FY2008–2013. Oct. 3, 2007. http://tinyurl.com/sigint-plan

۱۰۸. دانر توضیح می‌دهد: «فریب کلامی خودش یکی از فنون اطلاعاتی است.» op. cit., p. xiv. نیز پیوست یکم او، صص ۴۶۴–۴۶۶.

109. Michel Foucault: Discipline and Punish: The Birth of the Prison. Alan Sheriden, translator. 1975/1977. Frank Donner, op. cit. Assange et al., op. cit. David Lyon: Surveillance Studies: An Overview. 2007. David Murakami Wood and Kirstie Ball: A Report on the Surveillance Society. Sep. 2006.

۱۱۰. حتی ریشه‌شناسی surveillance هم همین را می‌رساند: از فرانسه، sur یعنی «از فراز» به‌علاوهٔ veiller یعنی «نگریستن». پس: نگریستن از بالا، از جایگاه قدرت. چرخش جالبی بر این مفهوم، sousveillance (نگریستن از پایین) است که استیو مان ساخته. نگاه کنید به مدخل ویکی‌پدیا: Sousveillance.

۱۱۱. افزودن یک شمارهٔ تلفن دیگر به یک شنود تقریباً مجانی است. Kevin S. Bankston and Ashkan Soltani: Tiny constables and the cost of surveillance: making cents out of United States v. Jones. The Yale Law Journal, vol. 123, Jan. 2014.

۱۱۲. این جمله با اندکی تغییر از Assange et al., Cypherpunks, op. cit. گرفته شده است.

113. Michael Hayden: The Johns Hopkins Foreign Affairs Symposium Presents: The Price of Privacy: Re-Evaluating the NSA. May 9, 2014. Video, available at https://www.youtube.com/watch?v=kV2HDM86XgI

۱۱۴. برای آخرین ادعا: «زندگی‌ای که سراسر در انظار بگذرد، در حضور دیگران، به تعبیر ما سطحی می‌شود.» Hannah Arendt, The Human Condition. Chicago University Press, 1959.

۱۱۵. البته شرکت‌ها و دولت‌ها گاه منافع ناساز هم دارند؛ مثل وقتی که سروصدای نظارت مشتری‌ها را می‌رمانَد. همین نیروی محرکِ اصول اعلام‌شده در https://www.reformgovernmentsurveillance.com/ است.

116. Church, op. cit.; Donner, op. cit.; and Julian Sanchez: Wiretapping’s true danger. Los Angeles Times, March 16, 2008. http://articles.latimes.com/2008/mar/16/ opinion/op-sanchez16

117. Nadia Kayyali: FBI’s “Suicide Letter” to Dr. Martin Luther King, Jr., and the Dangers of Unchecked Surveillance. Nov. 12, 2014. EFF website, http://tinyurl.com/fbisuicide-letter

118. Church Committee Reports, op. cit., and Frank Donner, op. cit.

۱۱۹. دقت کنید به کاربرد that و which به‌جای who: هدف نه شخص، که شیء است.

۱۲۰. Jacob Weber (که خوانندگان The Intercept هویتش را گشودند): The SIGINT Philosopher Is Back — with a New Face! SIDtoday. May 29, 2012. goo.gl/TyBzig پیتر ماس دربارهٔ «فیلسوف سیگینت» نوشته است: The Philosopher of Surveillance, The Intercept, Aug. 11, 2015. مقاله‌اش شاید محبوب‌ترین مقالهٔ من از کل مقاله‌های برآمده از افشاگری‌های اسنودن باشد. در چند سطح کار می‌کند و به خواننده حس ناخوشایندِ کردنِ همان کاری را می‌دهد (و حتی لذت بردن از همان کاری) که خوش نمی‌دارد با خودش بکنند. شخصیت استلا گیبسون (جیلیان اندرسون) در سریال The Fall آلن کیوبیت (۲۰۱۴؛ فصل ۲، قسمت ۴) می‌گوید: «زندگی مدرن آمیزهٔ نامقدسی است از چشم‌چرانی و خودنمایی.»

121. A. O. Scott: Intent on defying an all-seeing eye: ‘Citizenfour,’ a documentary about Edward Snowden. New York Times movie review, Oct. 23, 2014.

122. Betty Medsger: The Burglary: The Discovery of J. Edgar Hoover’s Secret FBI. Knopf, 2014.

۱۲۳. ویلیام دیویدون؛ چنان‌که در Medsger, The Burglary, Ibid. فاش شده است.

124. Richard Stallman: How much surveillance can democracy withstand? Wired, Oct. 14, 2013. See also http://www.gnu.org/philosophy/surveillance-vs-democracy.html

125. Reporters without Borders: The Enemies of Internet: Special Edition: Surveillance. 2013. http://surveillance.rsf.org/en/

126. Jeremy Scahill and Glenn Greenwald: The NSA’s secret role in the U.S. assassination program. The Intercept, Feb 9, 2014.

۱۲۷. Greg Elmer and Andy Opel: Preempting Dissent: The Politics of an Inevitable Future. Arbeiter Ring Publishing, 2008. نیز فیلم Preempting Dissent (۲۰۱۴) از همین گروه. http://preemptingdissent.com/

128. Human Rights Watch: With liberty to monitor all: how large-scale US surveillance is harming journalism, law, and American democracy. July 2014.

129. Michael Gazzaniga: The Ethical Brain: The Science of Our Moral Dilemmas. Dana Press, 2005.

۱۳۰. Bruce Schneier, op. cit.؛ نقل به مضمون از جمله‌ای در ص ۱۲۷.

131. Joan Feigenbaum and Bryan Ford: Seeking anonymity in an Internet Panopticon. Communications of the ACM, 58(10), October 2015.

132. Adam Langley: Pond. Webpages rooted at https://pond.imperialviolet.org/. For PANDA, see Jacob Appelbaum and “another cypherpunk”: Going dark: phrase automated nym discovery authentication: or, finding friends and lovers using the PANDA protocol to re-nymber after everything is lost: or, discovering new Pond users easily. Manuscript, Feb 21, 2014. https://github.com/agl/pond/tree/master/papers/panda

۱۳۳. کوششی بلندپروازانه اما غیرصوری برای یکدست کردن اصطلاح‌ها و مفهوم‌های حریم خصوصی و گمنامی: Andreas Pfitzmann and Marit Hansen: Anonymity, unlinkability, undetectability, unobservability, pseudonymity, and identity management — a consolidated proposal for terminology. Version v0.34. Aug. 10, 2010. http://dud.inf.tu-dresden.de/Anon Terminology.shtml

134. Mihir Bellare, Daniel Kane, Phillip Rogaway: Bigkey cryptography: symmetric encryption with enormous keys and a general tool for achieving key-exfiltration resistance. Manuscript, 2015.

135. Stefan Dziembowski: Intrusion-resilience via the bounded-storage model. TCC 2006. Giovanni Di Crescenzo, Richard J. Lipton, Shabsi Walfish: Perfectly secure password protocols in the bounded retrieval model. TCC 2006. David Cash, Yan Zong Ding, Yevgeniy Dodis, Wenke Lee, Richard J. Lipton, Shabsi Walfish: Intrusion-resilient key exchange in the bounded retrieval model. TCC 2007. Joël Alwen, Yevgeniy Dodis, Daniel Wichs: Survey: leakage resilience and the bounded retrieval model. ICITS 2009. Work in the bounded-retrieval model has earlier roots in Maurer’s bounded-storage model: Ueli Maurer: Conditionally-perfect secrecy and a provably-secure randomized cipher. Journal of Cryptology, 5(1), pp. 53–66, 1992.

۱۳۶. این ثابتِ غریب‌نما مقدار (تقریبی) ‎− lg(1 − c)‎ است، که در آن c ≈ 0.1100 عدد حقیقیِ درون [0, 1/2] است که در H2(c) = 0.5 صدق می‌کند؛ H2 تابع آنتروپی دودویی است: ‎H2(x) = − x lg x − (1 − x) lg(1 − x)‎.

۱۳۷. از آن‌گونه PRG که ورودی می‌گیرد و حالت نگه می‌دارد؛ حالتی که حالا کلان‌کلید را هم در بر خواهد داشت. نگاه کنید به: Boaz Barak, Shai Halevi: A model and architecture for pseudo-random generation with applications to /dev/random. ACM CCS 2005. Yevgeniy Dodis, David Pointcheval, Sylvain Ruhault, Damien Vergnaud, Daniel Wichs: Security analysis of pseudo-random number generators with input: /dev/random is not robust. ACM CCS 2013.

138. Henry Corrigan-Gibbs, Dan Boneh, David Mazières: Riposte: An anonymous messaging system handling millions of users. IEEE Symposium on Security and Privacy, pp. 321–338, 2015.

۱۳۹. تکنیک‌ها عمدتاً از PIRها می‌آیند، از مجموعه‌کارهای کاراتر کردن PIRها، و از مفهوم تازهٔ تابع نقطه‌ایِ توزیع‌شده از گیلبوآ و ایشای. Benny Chor, Eyal Kushilevitz, Oded Goldreich, Madhu Sudan: Private information retrieval. JACM 45(6), pp. 965–981, 1998. نسخهٔ پیشین در FOCS 1995. Niv Gilboa, Yuval Ishai: Distributed point functions and their applications. EUROCRYPT 2014, pp. 640–658.

۱۴۰. مقالهٔ تازهٔ دیگری که در نقطهٔ تلاقی سیستم‌ها و حریم خصوصی و رمزنگاری کاری زیبا می‌کند: Nikita Borisov, George Danezis, Ian Goldberg: DP5: A private presence service. PETS vol. 2, pp. 4–24, 2015. آن مقاله هم به‌طرزی حیاتی به PIRها تکیه دارد — این‌بار برای ساختن خدمتی که به تو — و نه به عرضه‌کنندهٔ خدمت — بگوید کدام‌یک از «دوستانت» در همان خدمتِ فیس‌بوک‌مانند اکنون برخط‌اند.

141. Colin Percival: Stronger key derivation via sequential memory-hard functions. BSDCan’09, May 2009. http://www.tarsnap.com/scrypt/scrypt.pdf

۱۴۲. این تکنیک به قابلیت crypt(3) در یونیکس برمی‌گردد.

۱۴۳. Martín Abadi, Mike Burrows, Mark Manasse, and Ted Wobber: Moderately hard, memory-bound functions. ACM Trans. on Internet Technology, 5(2), pp. 299–327, May 2005. نسخهٔ پیشین در NDS 2003. این مقاله ساختی مشخص برای تابع درهم‌ساز حافظه‌سخت دارد. پیشنهادی قدیمی‌تر برای تابع درهم‌سازی که هم با زمان و هم با حافظهٔ لازم پارامتری شود: Arnold Reinhold: HEKS: A Family of Key Stretching Algorithms, July 15, 1999 (revised July 5, 2001), http://world.std.com/reinhold/HEKSproposal.html

144. Alex Biryukov, Daniel Dinu, Dmitry Khovratovich: Argon2. July 8, 2015. https://www.cryptolux.org/index.php/Argon2

145. Joël Alwen and Vladimir Serbinenko: High parallel complexity graphs and memory-hard functions. STOC 2015, pp. 595–603.

۱۴۶. چرا این موضوع «رمز برای حریم خصوصی» است؟ نخست، به افراد کمک می‌کند حسابشان به خطر نیفتد. دوم، در پول الکترونیک کمک می‌کند استخراج خُرد از نظر هزینه با عملیات کلان رقابت‌پذیر بماند. این ابداً در بیت‌کوین صادق نیست؛ آنجا استخراج به تمرکز و مصرف انبوه انرژی می‌گراید. استخر استخراج GHash.IO در وب‌سایتش به نرخ استخراج 6.35 Ph/s می‌بالد (252.5 درهم‌سازی در ثانیه)، و نرخ کل حدود 465 Ph/s است (258.7 درهم‌سازی در ثانیه). داده‌ها از https://ghash.io/ و https://blockchain.info/charts/ در ۱ نوامبر ۲۰۱۵.

147. Mihir Bellare, Kenneth G. Paterson, and Phillip Rogaway: Security of symmetric encryption against mass surveillance. CRYPTO 2014.

148. Adam Young, Moti Yung: The dark side of black-box cryptography, or: should we trust capstone? CRYPTO 1996. Adam Young, Moti Yung: Kleptography: using cryptography against cryptography. EUROCRYPT 1997.

149. David Adrian, Karthikeyan Bhargavan, Zakir Durumeric, Pierrick Gaudry, Matthew Green, J. Alex Halderman, Nadia Heninger, Drew Springall, Emmanuel Thomé, Luke Valenta, Benjamin VanderSloot, Eric Wustrow, Santiago Zanella-Béguelin, Paul Zimmermann: Imperfect forward secrecy: how Diffie-Hellman fails in practice. Computer and Communications Security (CCS ’15), 2015.

۱۵۰. افزون بر این، تا جای ممکن، حملهٔ فعال باید چیزی کشف‌شدنی باشد — چیزی که تعامل می‌طلبد.

151. Martin Hellman: A cryptanalytic time-memory trade-off. IEEE Trans. on Information Theory, 26(4), pp. 401–406, 1980.

152. Karsten Nohl: Breaking GSM phone privacy. Black Hat USA 2010. Available on youtube, URL https://www.youtube.com/watch?v=0hjn-BP8nro

۱۵۳. Morris Dworkin, Ray Perlner: Analysis of VAES3 (FF2). Cryptology ePrint Archive Report 2015/306. April 2, 2015. سرواژهٔ FPE یعنی رمزگذاری قالب‌نگه‌دار.

۱۵۴. برای نمونه: Seny Kamara: Restructuring the NSA metadata program. Financial Cryptography Workshops 2014, pp. 235–247, 2014.

۱۵۵. بازتاب همین است که متمم چهارم قانون اساسی آمریکا نه فقط برای تفتیش، که برای ضبط هم حکمِ موردی می‌طلبد.

156. Phillip Rogaway: Practice-oriented provable security and the social construction of cryptography. Manuscript, May 2009, and invited talk at Eurocrypt 2009.

157. Danny Dolev, Andrew C. Yao: On the security of public key protocols. IEEE Trans. on Information Theory, IT-29, pp. 198–208, 1983.

۱۵۸. این بخش فقط به تأمین مالی دانشگاهیِ رمزنگاری در آمریکا می‌پردازد. از تأمین مالی رمزنگاری در کشورهای دیگر چیز چندانی نمی‌دانم.

۱۵۹. آماری در این باره نیافته‌ام.

۱۶۰. ‏DoD یعنی وزارت دفاع؛ شامل سازمان‌هایی چون AFOSR و IARPA و DARPA و ONR.

۱۶۱. این داده‌ها بر پایهٔ شمارشی است که خودم، با دست، با مرور همهٔ آن مجموعه‌مقاله‌های قدیمی انجام دادم.

۱۶۲. سرواژه‌ها: AFOSR = دفتر پژوهش‌های علمی نیروی هوایی؛ DARPA = آژانس پروژه‌های پژوهشی پیشرفتهٔ دفاعی؛ DoI/NBC = مرکز ملی کسب‌وکار وزارت کشور؛ IARPA = فعالیت پروژه‌های پژوهشی پیشرفتهٔ اطلاعاتی؛ MURI = ابتکار پژوهش دانشگاهی چندرشته‌ای؛ NSF = بنیاد ملی علوم؛ ONR = دفتر پژوهش‌های نیروی دریایی؛ PROCEED = برنامه‌نویسی محاسبات روی دادهٔ رمزشده. پس از آن سپاسگزاری، ۳۵ کلمهٔ دیگر زبان حقوقی آمده بود، از جمله اینکه مقاله «برای انتشار عمومی تأیید» شده است. http://eprint.iacr.org/2013/403.pdf

163. Daniel S. Greenberg: Science, Money, and Politics: Political Triumph and Ethical Erosion. University of Chicago Press, 2003.

۱۶۴. مخاطرهٔ اخلاقی وضعیتی است که در آن سودش را یکی می‌برد و خطرش را دیگری می‌پذیرد. اصطلاحی رایج در اقتصاد است.

165. Darati Prabhakar: Understanding DARPA’s Mission. http://tinyurl.com/darpamission YouTube version http://tinyurl.com/darpa-mission2

۱۶۶. Tom Johnson: Book III: Retrenchment and Reform, 1998. کتابی که پیش‌تر طبقه‌بندی‌شده بود و در پی درخواستی به استناد قانون آزادی اطلاعات (FOIA) در http://cryptome.org/0001/nsa-meyer.htm در دسترس است.

167. Henry A. Giroux: The University in Chains: Confronting the Military-IndustrialAcademic Complex, Routledge, 2007.

۱۶۸. البته کسانی تور را نمونهٔ نقض خواهند آورد؛ که از DARPA و ONR و وزارت خارجه بودجه گرفته است. به گمانم توضیح چندانی لازم ندارد. هر دیوان‌سالاری بزرگی در درون خود جهت‌های رقیب و ناساز دارد. بخش‌هایی از دولت آمریکا می‌توانند تور را عالی بدانند، حتی وقتی بخش‌هایی دیگر دلشان می‌خواهد بودجه‌اش را ببرند، برش چینند یا از درون بخورندش.

۱۶۹. در آمریکا این یعنی AFOSR و ARO و DARPA و IARPA و MURI و NSA و ONR و جز اینها.

۱۷۰. Frank Donoghue: The Last Professors: The Corporate University and the Fate of the Humanities. Fordham University Press, 2008. یا نگاه کنید به: The Center for Constitutional Rights and Palestine Legal: The Palestine exception to free speech: a movement under attack in the US. Sep. 30, 2015. https://ccrjustice.org/the-palestine-exception

171. Lorren R. Graham: Money vs freedom: the Russian contradiction. Humanities, 20(5), Sept/Oct 1999.

۱۷۲. برای شرح ماجرایی مربوط به متیو گرین: Jeff Larson and Justin Elliott: Johns Hopkins and the Case of the Missing NSA Blog Post. ProPublica, Sep. 9, 2013. و برای ماجرایی در پردو مربوط به بارتون گلمن، مقالهٔ خودش: I showed leaked NSA slides at Purdue, so feds demanded the video be destroyed. Ars Technica, Oct. 9, 2015. http://tinyurl.com/gellman-at-purdue

۱۷۳. در بیشتر موارد، سخت‌افزار رفته، رهیافت‌های صوری‌گرا به رمزنگاری رفته‌اند (مگر آنکه ادعای پل زدن به رمزنگاری «واقعی» کنند)، رمزکاوی طرح‌های دنیای واقعی هم کم دیده می‌شود، و بر همین قیاس.

۱۷۴. George E. P. Box: Robustness in the strategy of scientific model building. در: Launer, R. L.; Wilkinson, G. N., Robustness in Statistics, Academic Press, pp. 201–236, 1979. باکس نخستین کسی نبود که این مضمون را گفت. گئورگ راش مثلاً در ۱۹۶۰ توضیح داد: «وقتی مدلی می‌سازی، همهٔ جزئیاتی را که با دانسته‌هایت غیرجوهری می‌دانی کنار می‌گذاری. مدل‌ها نباید درست باشند؛ مهم آن است که به‌کاربستنی باشند، و اینکه برای فلان مقصود به‌کاربستنی هستند یا نه، البته باید بررسی شود. یعنی مدل هرگز نهایی پذیرفته نمی‌شود؛ همیشه علی‌الحساب.» Georg Rasch: Probabilistic models for some intelligence and attainment tests. Copenhagen: Danmarks Paedogogiske Institut, pp. 37–38, 1960؛ بازنشر University of Chicago Press, 1980.

175. Shafi Goldwasser, Yael Tauman Kalai: Cryptographic assumptions: a position paper. Cryptology ePrint Archive Report 2015/907, Sep. 16, 2015.

۱۷۶. کل سنت اطلاعات‌نظری رمزنگاری در همین رگه است.

177. Amit Sahai: Obfuscation II. Talk at the Simons Institute. May 19, 2015. Available at https://simons.berkeley.edu/talks/amit-sahai-2015-05-19b

178. Martin Georgiev, Subodh Iyengar, Suman Jana, Rishita Anubhai, Dan Boneh, Vitaly Shmatikov: The most dangerous code in the world: validating SSL certificates in non-browser software. ACM Conference on Computer and Communications Security, pp. 38–49, 2012.

۱۷۹. ‏API یعنی رابط برنامه‌نویسی کاربردی؛ رابط‌های معماری‌شده میان اجزای کد.

180. Serge Vaudenay: Security flaws induced by CBC padding: applications to SSL, IPSEC, WTLS . . .. Eurocrypt 2002.

181. Viet Tung Hoang, Reza Reyhanitabar, Phillip Rogaway, Damian Vizár: Online authenticated-encryption and its nonce-reuse misuse-resistance. Crypto 2015, vol. 1, pp. 493–517, 2015. Guido Bertoni, Joan Daemen, Michaël Peeters, Gilles Van Assche: Duplexing the sponge: single-pass authenticated encryption and other applications. Selected Areas in Cryptography 2011, pp. 320–337, 2011.

۱۸۲. Chris Soghoian, Workshop on Surveillance and Technology (SAT 2015), Drexel University, June 29, 2015. نیز: Chris Soghoian: How to avoid surveillancewith your phone. سخنرانی TED. https://www.youtube.com/watch?v=ni4FV5zL6lM. Stephanie K. Pell and Christopher Soghoian: Your secret Stingray’s no secret anymore. Harvard Journal of Law and Technology, 28(1), Fall 2014.

۱۸۳. کریستوفر سوگویان، گفت‌وگوی شخصی، ۲۸ نوامبر ۲۰۱۵.

۱۸۴. با همهٔ این حرف‌ها، گمان می‌کنم یک رمان گرافیکی دربارهٔ رمزنگاری می‌تواند عالی باشد. چیزی مثل کار Keith Aoki, James Boyle: Bound By Law: Tales from the Public Domain, 2006.

۱۸۵. اکسپلویت‌هایی که هیچ‌کس دیگری از آنها خبر ندارد.

۱۸۶. این عبارت‌ها از اسلایدی از NSA است که اسنودن منتشر کرد. بازچاپ در ص ۹۷ کتاب Glenn Greenwald: No Place to Hide, 2014.

187. Joan Feigenbaum, Jérémie Koenig: On the feasibility of a technological response to the surveillance morass. Security Protocols Workshop 2014, pp. 239–252, 2014.

۱۸۸. این عدد البته اشاره دارد به شمار بیت‌های لازم برای شناسایی یک انسان زنده. نگاه کنید به وب‌سایت آرویند نارایانان: 33bits.org

۱۸۹. برای شرحی زیبا از این ایده: Eben Moglen: Privacy under attack: the NSA files revealed new threats to democracy. The Guardian, May 27, 2014. مقاله برگرفته از درس‌گفتار چهارقسمتی است: Eben Moglen: Snowden and the future، دانشکدهٔ حقوق کلمبیا، پاییز ۲۰۱۳. http://snowdenandthefuture.info/

۱۹۰. این پیشنهاد، و نیز پژوهش وجدان‌بنیاد، از ران ریوست است.

۱۹۱. این اصطلاح هم به کار می‌رود، اما اصطلاح فنی مرسوم‌تر فناوری‌های حافظ حریم خصوصی است.

192. Neal Koblitz: The uneasy relationship between mathematics and cryptography. Notices of the AMS, 54(8), pp. 972–979, September 2007.

193. Susan Landau: Privacy and security: a multidimensional problem. Communications of the ACM, 51(11), November 2008.

۱۹۴. البته فقط ما رمزنگاران نیستیم که وسط این معرکه‌ایم. اهالی «علم داده» و «کلان‌داده» به‌ویژه درگیرند.

195. Bill Joy: Why the future doesn’t need us. Wired, 8.04. April 2000.

۱۹۶. با این حال، در تجربه‌های کسانی چون جولیان آسانژ، ویلیام بینی، ویلیام دیویدون، تام دریک، دنیل السبرگ، مارک کلاین، انی ماخون، چلسی منینگ، لورا پویترس، جسلین رادک، دایان رورک, آرون شوارتز، ادوارد اسنودن و جی. کرک ویبی درام کم نیست.

197. Moxie Marlinspike and Trevor Perrin: The TextSecure Ratchet (webpage). Nov. 26, 2013. https://whispersystems.org/blog/advanced-ratcheting/. User numbers available at URL http://www.statista.com/statistics/260819/number-of-monthlyactive-whatsapp-users/

۱۹۸. داده‌ها از https://metrics.torproject.org/userstats-relay-country.html، از ۲۰۱۴/۱۱/۰۱ تا ۲۰۱۵/۱۱/۲۹.

199. An open letter from US researchers in cryptography and information security. Jan. 24, 2014. http://masssurveillance.info/

200. H. Abelson, R. Anderson, S. M. Bellovin, J. Benaloh, M. Blaze, W. Diffie, J. Gilmore, M. Green, S. Landau, P. G. Neumann, R. L. Rivest, J. I. Schiller, B. Schneier, M. Specter, D. J. Weitzner: Keys under doormats: mandating insecurity by requiring government access to all data and communications (2015). Available at http://www.crypto.com/papers/Keys Under Doormats FINAL.pdf. 2015. Earlier, related report: H. Abelson, R. Anderson, S. M. Bellovin, J. Benaloh, M. Blaze, W. Diffie, J. Gilmore, P. G. Neumann, R. L. Rivest, J. I. Schiller, B. Schneier: The risks of key recovery, key escrow, and trusted third-party encryption (1997). Available at http://academiccommons.columbia.edu/catalog/ac:127127

201. Antonio Regalado: Cryptographers have an ethics problem. MIT Technology Review. Sep. 13, 2013. John Bohannon: Breach of trust. Science Magazine, 347(6221), Jan. 30, 2015.

۲۰۲. Tor security advisory: “relay early” traffic confirmation attack. July 30, 2014. http://tinyurl.com/tor-attack1. وبلاگ پروژهٔ تور: Did the FBI pay a university to attack Tor users? Nov. 11, 2015. http://tinyurl.com/tor-attack2. در این نوشته آمده بود: «پژوهش امنیتی دانشگاهی در سدهٔ بیست‌ویکم هر چه باشد، قطعاً "آزمایش‌هایی" در ازای پول نیست که غریبه‌ها را کورکورانه و بی‌خبر و بی‌رضایتشان به خطر بیندازد.» نیز واکنش‌هایی مثل: Joe Papp: The attempt by CMU experts to unmask Tor project software was appalling. Pittsburgh Post-Gazette. Aug. 5, 2014. http://tinyurl.com/papp-letter

۲۰۳. این بیانیه، که ۱۴ مه ۲۰۱۴ در نشست کاری کپنهاگ دانمارک پذیرفته شد، می‌گوید: اعضای IACR نظارت گسترده و تیشه زدن به راه‌حل‌ها و استانداردهای رمزنگارانه را مردود می‌شمارند. نظارت بر کل جمعیت، دموکراسی و کرامت انسانی را تهدید می‌کند. ما خواستار شتاب دادن به پژوهش و به‌کارگیری تکنیک‌های کارآمد برای پاسداری از حریم خصوصی افراد در برابر زیاده‌روی دولتی و شرکتی هستیم. https://www.iacr.org/misc/statement-May2014.html

204. See https://www.iacr.org/petitions/australia-dtca/

۲۰۵. به گفتهٔ باتلر لمپسون (گفت‌وگوی شخصی، دسامبر ۲۰۱۵)، این نقل‌قول (یا چیزی مانندش) از راجر نیدهم است. اما نیدهم ظاهراً خودش آن را به لمپسون نسبت می‌داد: Ross Anderson: Security Engineering, p. 367, 2008, http://www.cl.cam.ac.uk/~rja14/Papers/SE-18.pdf

206. Dan Bernstein: Boring crypto. Talk at SPACE 2015. Malaviya National Institute of Technology, Jaipur. Slides and audio at http://cr.yp.to/talks.html

207. Steven Levy: Crypto rebels. Wired, Feb. 01, 1993.

208. John Perry Barlow: A declaration of the independence of cyberspace. Feb. 8, 1996. Eric Hughes: A cypherpunk’s manifesto. March 9, 1993. Timothy May: The cyphernomicon. Sept. 10, 1994. Aaron Swartz: Guerilla open access manifesto. July 2008.

۲۰۹. بری پاپیک می‌گوید این نقل‌قول «به پریکلس، رهبر یونانی (۴۹۵–۴۲۹ پ‌م) نسبت داده شده، اما فقط از اواخر دههٔ ۱۹۹۰. در این استنادهای پرشمار هیچ‌گاه منبع یونانی‌ای معرفی نمی‌شود. نقل‌قول ظاهراً ساختهٔ دوران مدرن است.» یادداشت وبلاگی، ۲۲ ژوئن ۲۰۱۱. http://tinyurl.com/not-pericles

210. Joseph Rotblat: Remember Your Humanity. Acceptance and Nobel lecture, 1995. Text available at Nobelprize.org

211. Jacob Bronowski: The Ascent of Man. TV series. BBC and Time-Life Films, 1973.

212. Bart Preneel, Phillip Rogaway, Mark D. Ryan, and Peter Y. A. Ryan: Privacy and security in an age of surveillance (Dagstuhl perspectives workshop 14401). Dagstuhl Manifestos, 5(1), pp. 25-37, 2015.

یادداشت برگردان

اجازهٔ این برگردان در سوم اوت ۲۰۲۶ از نویسنده خواسته شد و همان روز داده شد. پاسخ او، بی‌کم‌وکاست:

“Please go right ahead; you have my permission and blessings. I very much appreciate your work. […] A very long time ago (it feels like another lifetime) I used to speak some Persian. It is almost gone, yet it still brings a smile to my face when I hear or see it.”

!موفق باشید
فیلیپ